746- نام فیلم: سنگ اول

محصول 1393 ایران
ژنر: کمدی، درام
نویسنده و کارگردان: ابراهیم فروزش براساس داستانی کوتاه از هوشنگ مرادی کرمانی
بازیگران: محسن تنابنده(حسنعلی)، اندیشه فولادوند(زیور) و ....
افتخارات:
جشنواره فجر: برنده بهترین تدوین و کاندید بهترین بازیگر مرد
موضوع: حسنعلی بدنبال کابوس هاش شبانه و توهم مرگ، تصمیم می گیرد پیش از مرگ برای خود سفارش سنگ قبر دهد و آن را به روستا بیاورد.....
نظر: 45 از 100
فیلم سنگ اول اساس داستانی شگفت انگیز و هیجان آوری دارد و بیشتر جذابیت خود را مدیون آن می باشد. وقتی که یک سنگ قبر باعث می شود اهالی یک روستا حتی از آن نیز برای امیال دنیوی و اعتبار خود استفاده کنند، بی آنکه متوجه باشند که آخر و عاقبت همگی مرگ است و در واقع سرنوشت خود را به این اعتبار کمدی می فروشند. جایی می خواندم حضور سنگ قبر را نماد مدرنیسم می داند ولی من آن را وجه فلسفی و کلی و وسیله ایی برای نمایش مریضی های درونی انسانها و شخصیت وجودی جاه طلبانه آن می دانم. سنگ قبر حتی وجه عاشقانه هم می یابد، و زیور از اینکه همسرش به وی قول تهیه یک سنگ قبر را می دهد شادی زیادی نشان می دهد. حال با این موضوع خوب، توقع این است که آقای فروزش نمایشی برحسب آن جذاب را تدارک ببیند ولی از همینجا احساس می شود، کار یک جاهایی اش می لنگد. در نمایش اول داستان، حرف این است که حسنعلی دچار توهم های شبانه و حمله کابوس هاست ولی علیرغم بازی استادانه آقای تنابنده، این احساسات دراماتیک چندان جلوه درخشانی ندارد. در جایی که پیرمرد به وی حسنعلی از گناهکار بودن وی بخاطر کابوس هایش یاد می کند، این وجه در فیلم دیگر ادامه نمی یابد و جنبه معترضه پیدا می کند. آوردن سنگ قبر به روستا با دیالوگها و انقطاع های نه چندان دلچسب و کارگردانی نه چندان خوب نابازیگران همراه است، در صحنه حضور کارگر حسنعلی و دعواهایش، این اتفاق بدون پیش درآمد مناسب وارد صحنه شد و نمایش شخص کارگر و دعواهایش چندان به دل نمی چسبد بخصوص نقش کارگر طلبکار خوب ارائه نشده است و سکانس های مربوط به آن، از نقاط ضعف فیلم محسوب می شود. ولی فیلم شاخص های خوبی دارد و ان اتفاقات سینمایی خوبی است که در داستان جاسازی شده است ولی متاسفانه نشاط لازمه برای برجسته کردن این اتفاقات به چشم نمی خورد.
-------------------------------------------
747-نام فیلم : تلما و لوئیز
نام لاتین: Thelma & Louise
Imdb:7.4
نمره منتقدان در ای ام دی بی: 88 از 100
محصول 1991 آمریکا و فرانسه
ژنر: ماجراجویانه، جنایی و درام
نویسنده: کالی خوری
کارگردان: ریدلی اسکات
بازیگران: سوزان ساراندون(لونیز)، جینا دیویس(تلما) ، هارولی کیتل(بازرس هال اسلکومب)، میشائیل مادسن(جیمی)، کریستفر مک دونالد(داریل)، براد پیت(جی.دی) و ....
افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0103074/awards?ref_=tt_awd
برنده 17 جایزه و 18 کاندیداتوری جوایز از جشنواره های سینمایی
آکادمی اسکار: برنده بهترین فیلمنامه و کاندید بهترین های بازیگر اول زن(جینا دیویس و سوزان ساراندون)، کارگردانی، فیلمبرداری و تدوین)
گلدن کلوب: برنده بهترین فیلمنامه و کاندید بهترین های فیلم، بازیگران اول زن
بفتا: کاندید بهترین بازیگران زن، فیلمبرداری، کارگردانی، تدوین، فیلم و فیلمنامه
سزار فرانسه: کاندید بهترین فیلم خارجی
حلقه منتقدان لندن: برنده بهترین های فیلم و کارگردانی
موضوع: لوئیس و تلما بدون اجازه شوهرش تصمیم می گیرند راهی یک سفر چند روزه شوند ولی در یک بار بین راهی حادثه ایی رخ می دهد و سفر آنها را دستخوش حادثه می کند...
نظر: 75 از 100
در بین فیلمهایی که از ریدلی اسکات دیده ام، باور دارم فیلم تلما، لوئیس یک سرو گردن بالاتر است. شاید علت آن داستان خوبی بوده که کالی خوری برای این فیلم نوشته است. فیلم هیجان خوبی دارد و توان همراه کردن و کشش لازم برای جذب مخاطب را در طول بیش از دو ساعت اجرای خود را دارد. اساس فیلم بر سفر بنا شده است. دو دوست صمیمی، دو زن سفری را بی غل و غش و رها از وابستگی های شهری خود آغاز می کنند. این سفر ناخواسته توام با سیر در اتفاقات در تقابل با مردانی که با آنها روبرو می شوند، می گردد. در واقع فیلم دو قطب دارد، یک دو قهرمان زن داستان و دیگری کارکترهای مردانی که در زندگی این زنان هستند و یا در طول سفر با آنان آشنا می شوند. حال شاید بشود در پردازش کارکترهای مرد، نگاه انتقادی را در شرایط روابط بین دو جنس مشاهده کرد. شرایطی شامل مرد سالاری و نادیده گرفتن حقوق آزادی زنان(دریل)، مردان با معرفت و شیفته و عاشق (جیمی)، مردان بی معرفت و دزد پیشه و یا دارای نگاه صرفا جن سی به زنان(جی.کی یا هارلن یا راننده کامیون) و ..... در روبرو دو زن با دو کارکتر متفاوت یکی جسور، شجاع و نسبتا باهوش و دیگری بی غل و غش و صادق و ساده اندیش ....در سفری که دو شخصیت اصلی زن با آن درگیرند آنچه نمادین می شود و به عنوان پیام فیلم به چشم می خورد، این است که شخصیت دو زن، بخصوص شخصیت تلما تغییر هویت می دهد و آنها افرادی دیگری می شوند و شرایط سفر که شاید نشانه هایی از شرایط اجتماعی آمریکا باشد که باعث می شود آنها وارد گود جنایی شوند و شاید فیلم الگویی برای بحث های حقوقی در این باره باشد. به هرحال ریدلی اسکات در این برنامه سفر، طنز و وجود طراوت را در دیالوگ ها و رفتارهای شخصیت های فیلم را فراموش نکرده است و شاید ایرادهای کوچک فیلم از همین جاها شروع می شود...از یک سو طراوت خوبی به فیلم داده ولی از یک طرف فیلم را وارد گود تحریک احساسات بدون منطق قوی در بعضی سکانس ها برده است... بعضی کاراکترهای فیلم خوب تعریف نشده است، مانند کارکتر دریل در نقش شوهر تلما و هارولی کیبل در نقش یک بازرس پلیس، در کل پلیس های فیلم چندان نقش درخشانی در فیلم نداشته اند ولی تعقیب و گریز آخر فیلم خیلی خوب دراومده و پایان بندی تلخ فیلم قابل پذیرش است...در فیلم سوزان ساراندون و جینا دیویس تنها بازیگران خیلی خوب فیلم بودند...
---------------------
748- نام فیلم: سال گذشته در مارینباد
نام لاتین: Last Year at Marienbad
IMDB: 8
ژنر: درام و معمایی
محصول 1961 فرانسه و ایتالیا
کارگردان: آلن رنه
نویسنده: آلن روبه گیلبرت
بازیگران: دلفین سیریگ(آ)، جورجیو آلبرتازی(ایکس)، ساشا پیتوف(ام) و...
افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0054632/awards?ref_=tt_awd
برنده دو جایزه و کاندیاتوری سه جایزه از جشنوراه های سینمایی
آکادمی اسکار: کاندید بهترین فیلمنامه
بفتا: کاندید بهترین فیلم
جشنواره ونیز: برنده شیر طلایی
موضوع: درباره روابط رمانتیک میان یک شخصیت زن(آ) با یک شخصیت مرد(ایکس) و روابط میان آنها بصورت نوستالژیک...
نظر: 85 از 100
دیدن فیلم سال گذشته در مارین باد نیاز به چشم جدیدی دارد. باید از آنچه در سینما متعارف و داستانی توقع داریم، گذر کنیم و وارد سینمایی شویم که در آن جنبه های دیگر این هنر رونمایی می شود. وجه فیلم یک عشق رمانتیک است میان شخصیت زن(آ) و شخصیت مردی به نام (ایکس)...ولی همانطور که از اسم فیلم و نیز تعقیب داستان آن بدست می آید، این عشق متعلق به یک سال پیش است. من باور دارم، فیلم یک روایت نوستالژیک از عشقی است که نافرجام به شکست انجامید. راوی شخصیت مرد ایکس است که با زاویه دید خودش به توصیف این عشق سال گذشته می پردازد و چون روح و معنویت راوی، در تعریف داستان شرکت دارد، لذا رنگ و بوی خارج از عادت های فیزیکی و تصویری می گیرد و فرم فیلم سرشار از تعاریف درونی راوی می شود. یک جورهایی عشق گذشته در روایت های راوی زنده می شود و گام در محیط اساطیری کاخ و محوطه آن می شود. آلن رنه با استادی اجزای عادت زدا داستان فیلم را وارد روایت می کند. شخصیت(ام) رقیبی است که در رقابت عشقی با ایکس موفق عمل کرده است. نماد این موفقیت بصورت قمارهای عاشقانه ایی است که بی این دو می چرخد. فیلم فقط شامل روایت این عشق نیست و راوی در تداعی روح وارد عرصه های ضمیرناخودآکاه جمعی و سمبول ها و روابط آنیمای درون خویش نیز می شود. البته فیلم نیاز به بررسی و دیدن چندباره برای تفسیر خود دارد ولی تجانس اجزای داستان، همگونی داستان فیلم با نمادها و میزانسن آن، و نبودن صحنه های زائد و بسیج پیرنگ داستان در جهت نیل به هدف، به آن قدرت خوبی داده است، اگرچه برای درک مخاطب فیلم فاصله زیادی را نشان می دهد، ولی گاه همین دیدن بدون فهمیدن عقلانی می تواند لذت بخش باشد فقط در دیدن فیلم باید چشم هالیوودی خود را باید کنار گذاشت....
-----------------------------------------
749- نام فیلم: خون به پا خواهد شد
نام لاتین: There will be Blood
![]()
Imdb: 8.1
نمره منتقدان در ای ام دی بی: 92 از 100
ژنر: درام
محصول 2007 آمریکا
براساس رمانی از آپون سینکلر و فیلمنامه از پائول توماس آندرسون
نام بازیگران: دانیل لی لوئیز(ذانیل پلینیو)، دیلیون فرسیر(بچه اچ.وی)، پائول دانو(پائول یا الی ساندی)، سیران هیندز(فلتچر) و .....
افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0469494/awards?ref_=tt_awd
برنده 107 جایزه و کاندید 133 جایزه از جشنوراه های سینمایی
آکادمی اسکار: برنده بهترین بازیگر مرد(دانیل لی لوئیز) و فیلمبرداری و کاندید بهترین های فیلم، کارگردانی، فیلمنامه، تدوین، کارگردان هنری و تدوین صدا
گلدن کلوب: برنده بهترین بازیگر مرد و کاندید بهترین فیلم
بفتا: برنده بهترین بازیگر مردو کاندیدای فیلم، فیلمنامه، فیلمبردای، طراحی صحنه و صدا
جشنواره برلین: برنده خرس نقره ایی جشنواره
حلقه منتقدان لندن: برنده بهترین های فیلم و کارگردانی سال و کاندید بهترین فیلمنامه
موضوع: دباره زندگی یک کاشف و استخراج گر نفت به نام دانیل پلینیو و حوادثی که در طی روند پیشرفت خود با آن روبرو بوده است....
نظر: خوب (65 از 100)
فیلم خون به پا شد، فیلمی است که در آن کارکتر یک کاشف و استخراج کننده نفت را خشن نشان داده است، نقشی که توماس آندرسون خواسته براساس کارکتری که دانیل لی لوئیز خیلی خوب از پس آن برمی آید، دوخته شود. نمی دانم چرا در فیلم سایه های دانیل دی لوئیس دار و دسته نیوریوکی های اسکورسیزی را زیاد می دیدم. یک جورهایی گویا دی لوئیس تکرار میشد بی آنکه بین این دو کارکتر شباهت شغلی باشد. در کنار تعریفهایی که از نقش دانیل دی لوئیز در فیلم می شود، اتفاقا من فکر کنم توماس آندرسون شخصیت دانیل دی لوئیز قدرتمند را غلوآمیز نشان داده است.
کارکترهای مهم روبروی فیلم که چهره توماس اندرسون را به چالش کشیدند، شامل سه کارکتر بود:
یکی پسرش اچ. وی ، دیگری الی کشیش جوان و دیگری برادر مجازیش ... روند زندگی خود دانیل خطی دنبال می شود، موفقیت پشت موفقیت با چالشهایی که در موفقیت خود با آنها روبرو است ولی سه کارکتر نام برده شده، نقاط برجسته اصلی نمایش خلقیات دانیل بودند. ولی وقتی فیلم تمام شد، پیش خودم گفتم، خوب توماس آندرسون چه ماحصلی از دیدن یک فیلم دو ساعت و نیمه تقدم مخاطب خود کرد ولی من به عنوان یک مخاطب از جمع بندی فیلم چیزی بدست نیاوردم، یعنی فرم فیلم ما را به انتهایی که از یک فیلم قوی انتظار می رفت نکشاند. فیلم فراز و نشیب زیاد نداشت، بیشتر فیلم در فراز و جنگ و دعوا و خشونت و حادثه بود و تقریبا در اغلب فیلم ما با دانیل عصبانی روبرو بودیم و شاید بتوان آن را یکی از ایرادات فیلم دانست. یک ایراد دیگر تعریف نه چندان قوی دو کارکتر می باشد. یکی پسر دانیل است که در کارکترهای اصلی ضعیف ترین پردازش مال وی است، بچه ایی که بعد از حادثه در پای دکل نفتی ناشنوا می شود، بعد ناگهان بسیار ناآرام می شود، بعد بطور غافلگیر کننده ایی تصمیم به آتش زدن محل استراحت پدر و عمویش می شود که اصلا این وضعیت های اخلاقی خشن اچ.دبلیو تعریف درست و حسابی پیدا نمی کنند بعد از یک بازگشت و یک گپ تبدیل به آدمی می شود که می خواهد مستقل شود، ولی پدر او را طرد می کند، به اعتقاد من پشتوانه مناسبی برای تعبیه اخلاقی نفرت پدر و تقابل پدر و پسر در آخرهای فیلم وجود ندارد. کارکتر دوم کارکتر الی کشیش است که وی را زرنگ، طمعکار، مومن مردم فریب، شجاع(کسی بود که بچه دانیل را نجات داد)، پر شور و شعف نمایش داده شده است. درگیری جذاب آخر فیلم بین دانیل و پائول هم حسن ختام خوبی برای فیلم به نظر نمی رسد و چمدان های فیلم برای خداحافظی سریع بسته می شوند و ربطی به خیلی از سکانس های فیلم که در آنها پائول نیست، ندارد. به نظر من پائول دانو این نقش را خوب در حد فیلم بازی نکرده ، بخصوص کارکتر وی در کنتراست با دانیل لی لوئیز ضعیف تر نشان می دهد ولی کارکتر برادر مجازی دانیل جا افتاده تر و قابل قبول تر است. جمع بندی نهایی فیلم چون خوب در نیامده است، لذا مخاطب خود را فقط با یک روند خطی درون یک ماشین با رانندگی توماس آندرسون تصور می کند که یک چیزی را تعریف کرد و تمام کرد و ما را پیاده کرد و رفت. ولی به هرحال فیلم خون به پا خواهد شد، فیلمی سرشار از فریاد است با فیلمبرداری و طراحی صحنه های درخشان و کوشش زیاد برای جذاب کردن آن است و حتما کل طرفداران زیادی برای خود دارد.
--------------------------------------------
750- نام فیلم: کارول
نام لاتین: Carol
Imdb:7.3
نمره منتقدان در ای ام دی بی: 95 از 100
محصول 2015 انگلستان و آمریکا
نویسنده فیلمنامه: فیلیپس ناگی براساس رمانی از پاتریشیا های اسمیت
نام کارگردان: تاد هاینز
بازیگران: کیت بلانشت(کارول)، رونی مارا(ترز)، سارا پائولسن(ابی)، کیلی چاندل(هارج)، جک لیسی(ریچارد)، جان مارگو(دنی)، کری مایکل اسمیت(تامی) و .....
افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt2402927/awards?ref_=tt_awd
برنده 65 جایزه و 224 کاندیاتوری از جشنواره های فیلم
آکادمی اسکار: کاندیدای بهترین بازیگر نقش اول زن، نقش دوم زن، فیلمنامه، فیلمبرداری، طراحی صحنه، موزیک متن
گلدن کلوب: کاندیدای بهترین فیلم، بازیگر نقش اول و دوم زن و کارگردانی
بفتا: کاندیدای بهترین های بازیگر اول و دوم زن، فیلمنامه، فیلمنامه اقتباسی، فیلمبرداری، طراحی تولید، طراحی صحنه، گریم و فیلم
فستیوال کن: برنده بهترین بازیگر زن(رونی مارا) و کاندید نخل طلایی
حلقه منتقدان لندن: برنده بهترین فیلمبرداری و کاندیدای بهترین های فیلم، بازیگر اول و دوم زن، کارگردانی، فیلمنامه و موزیک متن
موضوع: کارول که در زندگی زناشویی خود دارای مشکل است با یک فروشنده فروشگاه در روز کریسمس آشنا می شود. وی در فروشگاه دستکش خود را جای می گذارد و ترز آن را برای کارول ارسال می کند و همین سبب آشنایی بیشتر آن دو می شود....
نظر: 65 از 100
کارول یک فیلم هدفمند است. فیلمی است که تمام زوایای فنی و تصویری و موزیک فیلم در جهت نمایش یک حس رمانتیک قوی زوم شده است. فیلم از آن همان اول دستش رو است. در یک سکانس، ترز و کارول در فروشگاه همدیگر را می بینند و نگاههایشان یک حس خاص را از همان اول به بیننده انتقال می دهند و تا آخر این حس ادامه پیدا می کند و اتفاقا ریتم کل فیلم روی این حس رمانتیک بنا شده است. کسانی که از دیدن فیلم لذت می برند، بخاطر همین روند شاعرانه همراه با موزیک بسیار خوب فیلم است. آنچه در حاشیه قرار می گیرد، زندگی کارول و ترز است کارول در آستانه طلاق و جدایی همراه یک فرزند خود است و شوهری دارد که چندان راغب این امر نیست. دلیل اصلی آن بیشتر گردن مادر شوهر انداخته می شود. و ترز دختر تنهایی است که در میان مردان خواهان دارد، حتی ریچارد مهربان قصد جدی ازدواج با وی را دارد. ولی روند اصلی این است که ترز و کارول باید به هم برسند و اینجاست که مشکل فیلم شروع می شود و آن شعاری شدن این روند است، گویا در ذهن نویسنده رمان و آقای تاد هاینز از اول این بوده که فیلمی سفارشی برای مدح و برائت روابط دو همجنس را بسازد. کارکتر کارول با بازی عالی کیت بلانشت و ترز جوری تعریف شده که گویا رابطه با همجنس تو رگ و ریشه اش است و حتما باید این حس رمانتیک را با توانمندی در برابر روابط با جنس مخالف قرار دهند.، چرایش فقط در این خلاصه می شود که کارول و ترز هر دو عاشق این حس هستند و سابقه و یا ژنتیک مسئله بخصوص برای ترز حل نشده باقی می ماند. این حس در فیلم آنقدر تقویت شده که حتی تغییر شغلی ترز چندان تجانس مناسبی با کل روند فیلم پیدا نمی کند و چیزی از آن حس نمی شود و کارکتر کارول صرفا به زنی تبدیل می شود که خوشبختی را در روابط با جنس موافق می داند، وی سابقه این کار را پیش از این با ابی داشته است....
برچسب:
نویسنده: نوید رضایی