خرید بک لینک

761- نام فیلم: اگوستو

نام لاتین: Ugetsu

Imdb:8.2

ژنر: درام، فانتزی و جنگی

محصول 1953 ژاپن

براساس داستانهایی از اکیناری یودا و فیلمنامه از یوشی کاتایودا

نام کارگردان: کنجی میزوگوچی

نام بازیگران: ماسایوکی کوری(گنجور)، ایتارو اوزاوا(توبی)، کینویو تاناکا(میاجی)، میتسو میو(اوهاما)، ماچیکو کیو(لیدی واکازا) و ....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0046478/awards?ref_=tt_awd

برنده 4 جایزه و 2 کاندیداتوری از جشنواره های سینمایی

آکادمی اسکار: کاندید بهترین طراحی صحنه سیاه و سفید

جشنواره ونیز: برنده شیر نقره ایی جشنواره

موضوع: گنجور در یک موفقیت تجاری به دنبال کسب درامد بیشتر و زندگی راحت تر برای خانواده است که ناخواسته وارد جنگهای داخلی ژاپن می شود و زندگی وی و شوهر خواهرش دچار نوسان می شود....

نظر: 65 از 100

فیلم اگوستو تنها چهار سال بعد از پایان جنگ جهانی دوم و شکست ژاپن ساخته شده است، به نظر می رسد با وجود اینکه داستان فیلم گویا در جریان جنگهای داخلی ژاپن در قرن هیجدهم می چرخد ولی طعم فلسفه دوران بعد از جنگ را در تفکر ژاپنی نشان می دهد. فیلم با چهار کارکتر اصلی تعریف و تعمیم داده می شود. یکی گنجور مردی که دنبال درآمد و تجارت بیشتر است و هدفش خوشبختی زن و بچه اش می باشد. دیگری کوبی شوهر خواهر گنجور مردی جنگجو و دارای عشق سامورایی شدن، سومی زن گنجور- میاجی- زنی عاشق همسر که ناخواسته درگیر گرفتاری های جنگ می شود و دیگری توبی زن کوبی که بدنبال این است تفکر همسر خویش را درباره جنگ تغییر دهد ولی ناخواسته اسیر فساد نشات گرفته از جنگ می شود. مشخص است داستان فیلم حول و حوش جنگ می گردد. موضوع دیگری که وارد گود داستان می شود و در فیلم های ژاپنی گاه کارگردانان به نمایش آن رغبت نشان می دهند، حضور اشباح برخاسته از گذشته است و البته این شیوه بیان معمولا با عاطفه عمیق و حس رمانتیک و موثری همراه است. به اعتقاد من میزوگوچی با تفکر بعد از جنگ، بدنبال تعریف دست اندازهای شدید جنگ در بنیاد خانواده بوده است و در نهایت در یک جمع بندی با اعتقاد به امید، فرزند گنجور را- مانند آنچه در جمع بندی فیلم راشومون کورساوا دیده ایم- وارد آینده می کند. تفکر وجود شبح خانم واکازار شاید اشاره هایی سمبولیک به دل بستن به گذشته باشد که به خاطر شرایط جدید گنجور از مخمصه آن رهایی پیدا می کند . به هرحال داستان فیلم با فراز و نشیب های شرایط جنگی آن زمان، به مقصد می رسد. فیلم دکورهای خوبی دارد ولی تصاویر کیفیت و پختگی لازمه فیلم های هالیوودی معاصر خود را ندارد، ضمن اینکه بازی هنرپیشگان فیلم چندان جالب نیست و نمی شود گفت میزوگوچی یک کار کارگردانی شاخص را در این فیلم انجام داده است ولی به هرحال نمی شود از اهمیت فیلم با توجه به سال تولیدش چشم پوشید. اون سال 1333 ه.ش است، فکر کنید سینمای ایران که الان کلی به خودش پز می دهد، آن زمان در کجا قرار داشت!!....

----------------------------

762- نام فیلم: موتورهای مقدس

نام لاتین: Holy Motors

Imdb: 7.1

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 84 از 100

ژنر: درام و فانتزی

محصول 2012 فرانسه و آلمان

نویسنده و کارگردان: لئوس کاراکس

بازیگران: دنیس لاوانت(آقای اسکار)، ادیت اسکاپ(سلین)، کیلی مینگو(اوا گریس- جین) و .....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt2076220/awards?ref_=tt_awd

برنده 28 جایزه و 68 کاندیاتوری از جشنواره های سینمایی

جشنواره کن: کاندید نخل طلایی

سزار فرانسه: کاندیدای بهترین های بازیگر مرد، نقش دوم زن، فیلمنامه اصلی، صدا، فیلمبرداری، تدوین، طراحی تولید، کارگردانی و فیلم

حلقه منتقدان لندن: کاندیدای بهترین های فیلم خارجی و گریم

موضوع: آقای اسکار در ماموریت روزانه خود موظف می شود نقش هایی که به او واگذار می شود به نحو مطلوب انجام دهد .....

نظر: 85 از 100

فیلم موتورهای مقدس از فیلم های عجیب و عادت زدای عصر حاضر است. فیلم برمبنای تلفیق زندگی و سینما ساخته شده ولیکن در داستان فیلم مرز این دو به سختی از همدیگر قابل بازیابی است و گویا در یک محیط سورئالیستی این دو پیوند خورده اند. شروع فیلم نگاهی به همین نکته دارد، شکافتن دیوار و نگاه به سالن سینمای آدم های آرام و بی حرکت با گذر یک پسر بچه که در نمای پایین شکل و شمایل یک سگ از روبرو دیده می شود. فیلم مانند فیلم های قدیمی بالاتر از خطر و یا ماموریت های غیرممکن بصورت یک دستور و فرمان به کارکتر و یا قهرمان اصلی فیلم واگذار می شود. انچه در کل فیلم به عنوان یک تم ادامه دارد یک لیموزین سفید رنگ است با یک راننده زن پیر به نام سلین، در فیلم آقای اسکار در نقش مامور این نقش ها، وظیفه اجرای ده کارکتر به وی سپرده می شود. آنچه در این ده کارکتر دیده می شود، احتمالا ارجاعات سینمایی و نیز احساسات شخصی خود کارکس وجود دارد. در کارکتر کاراکس شخصیت های مختلف آقای اسکار به صورت سکانس های مستقل به صورت ماموریت بروز می کند که در آنها گاه ایده های فلسفی و شخصی نسبت به مشکلات و مقام انسان امروز دیده می شود. مثلا گدایی که اسکورت می شود، مقام سک س در کنار قهرمان در سینما، خشونت انسان امروز که گاه طعنه هایی به مقام حجاب بدوی زن در آن می شود( صحنه مرد کاملا عریان را در کنار زن مقنعه پوش بخاطر بیاوردید، این نگاه کارکس یک نگاه انتقادی نسبت به تحجر و نگاه آن به زن است)، رابطه نسل جدید با پدران، حضور شاد نوازندگان و زندگی در خیابان، قتل بصورت دو قتل سورئالیستی و تروریستی، رابطه پیران در حال احتضار با بازماندگان و نقش پدری در حق میمون ها به عنوان سکانس نهایی فیلم، شاید تنها صحنه ایی که از این کارکتر سینمایی به نحو مرموزی فاصله می گیرد، صحنه نوستالژیک عشق قدیمی میان آقای اسکار با خانم جین است که گویا صحنه مرگ ماهیت سینمایی ندارد. در کل صحنه های فیلم آنچنان جذابیت دارد که کل فیلم با وجود انقطاع داستان، خسته کننده نباشد و فیلم دارای طراحی صحنه ها و حادثه سازی های شگفتی ساز است که البته شاید بتوان گفت گاه اغراق در ترسیم این صحنه ها فیلم را وارد گود احساسات غیر منطقی می کند ولی به هرحال چون فضا سینمایی است به هرحال حق اغراق برای ترسیم سکانس های مستقل وجود دارد. آقای دنیس لاوانت در نقش آقای اسکار(این اسم هم نگاهی به شخصیت سینمایی وی دارد) بازی خوب و سنگینی را در فیلم ارائه داده است.

--------------------------------------------------------

763- نام فیلم: گربه و ماهی

محصول 1392 ایران

ژنر: درام، معمایی و تریلر

نویسنده و کارگردان: شهرام مکری

بازیگران: بایک کریمی(بابک)، عاید آبست(پرویز)، آیناز آذرهوش(پروانه)، ندا جبرئیلی(مینا)، فراز مدیری(کابیز)، میلاد رحیمی(شهروز)، ارنواز سفری(عسل) و ....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt3257072/awards?ref_=tt_awd

برنده 5 جایزه و 6 کاندیاتوری از جشنواره های سینمایی

برنده جایزه ویژه جشنواره ونیز

موضوع: تعدادی جوان دانشجو برای جشن بادبادک ها در کنار دریاچه ایی گرد آمده بودند ولی با صاحبان مشکوک یک رستوران روبرو شدند .....

نظر: 65 از 100

شاخصه اصلی فیلم که نقل کلام بیشتر مخاطبان و علاقه مندان سینما در باره فیلم ماهی و گربه است، این است که دوربین به ظاهر به صورت ممتد و بدون کات، از اول تا آخر فیلم ادامه پیدا می کند و داستان را به انتها می رساند. فیلمی که قریب 140 دقیقه با این سیستم در یک محیط جنگلی جلو می رود!...این نوع فیلم برای بیننده ایرانی شاید تازگی دارد. موارد ذیل درباره فیلم ماهی و گربه در ذهن دارم که اینجا میاورم:

اول اینکه فیلم همان اول داستانش را رو می کند تا خیال مخاطب را راحت کند که بابا دنبال داستان نروید. یک سری آدم هستند که دنبال گوشت انسان برای رستوران می گردند. من اعتقاد دارم یکی از ضعف های مهم فیلم همین گیر کردن و اهمیت ندادن مطلوب بستر داستان فیلم است...ما این درک را داریم که بابک و رفیقش دارای انگیزه شومی هستند و در سکانس و صحبت نهایی مارال این موضوع به ثبوت می رسد.

دوم شکل و شمایل عجیب فرمی فیلم است یعنی در یک حرکت دوربین که بظاهر ممتد و بدون کات است، شخصیت های فیلم یکی یکی مثل دو امدادی وظیفه ادامه داستان را به دوش می کشند ولی با وجود این، زمان دچار تعقید و پیچیدگی می شود و ما در چند صحنه بازگشت زمانی را می دیدیم که در تعریف قالب های فیزیکی ما را دچار بی منطقی می کند و شاید هم همین تعقید باعث جذابیت هنری فیلم از زاویه ناهنجار کردن تفکرات ما می شود...آقای مکری روی این کلک و ارجاع های زمانی اصرار زیادی کرده است و باعث شگفت انگیز شدن فیلم شده است...

سوم شخصیت پردازی آدم های فیلم است. اگر در فیلم دقت کنید شاید بتوان این مرز بندی بین آدمهای فیلم قائل شد:

الف-تیم مربوط به رستوران جنگلی شامل بابک و دوستش و حمید و دوقلوها....اینها بظاهر اساس دلهره و جنایت احتمالی فیلم را تشکیل می دهند....داستان اول فیلم بیننده را با این روبرو می کند که با یک جنایت از سوی این تیم روبرو هستیم....دوقلوهای فیلم احتمالا الهام گرفته از فیلم های ترسناک مانند تلالو کوبریک است، ولی حالت آنها بیشتر جنبه کمیک دارد تا ترسناک و من زیاد ارتباطی در ارتباط با حضور آنها در جای جای فیلم نگرفتم!...شاید رجعت به دلهره بودن فضا دارند ولی کارکترهای معترضه به نظر می رسند....

ب-شخصیت هایی که یک جورهایی با دنیای متافیزیکی در ارتباط هستند مثل جریان تعریف کردن تماس های حمید با خواهرزاده متوفی ایش...رابطه چشم عسل( در نقل قول پدرام) ...رابطه روح جمشید با نادیا و زنی که همراه آنها می روند....یک جورهایی شاید فیلم سعی دارد، نگرش و پنجره ایی به آن سوی دنیا و در عالم ارواح باز کند...زندگان فیلم در خطر رفتن به آن دنیا هستند ...من اعتقاد دارم آقای مکری در تعریف این ارتباطات زیاد تلاشی خرج نداده و لذا الکن و سرگشته رها شده اند...مثلا در نقل قول پدرام درباره چشم عسل..-که اتفاقا پوستر اصلی و نقش و نگار روی کاور دی وی دی فیلم است-این تعریف و بیان هویت عسل به حال خود رها می شود و ما چیزی دیگر در فیلم از آن نمی بینیم!...ارتباط جمشید با نادیا هم چندان پردازش مناسبی پیدا نمی کند و حتی رابطه حمید با خواهرزاده اش نیاز به مفسر گره گشا دارد که اگر وجود داشته باشد باعث سنگینی نامطلوب تفسیر داستان فیلم شده اند....

ج- روابط دو جانبه عشقی میان آدم ها، مثل رابطه کامبیز و مینا، عشق قدیمی و از دست رفته پدر کامبیز و مهناز، عشق نادیا با روح جمشید، عشق از دست رفته پرویز با لادن که همسر فرانسوی انتخاب کرده است... نوعی فضای رمانتیک در فیلم ایجاد نموده است ولی بیان عشق ها خوب بازگشایی نشده است و گویا هدف فیلم بیان خام آنهاست که در بطن داستان قرار گرفته است...

د- آدمهای تنهای فیلم مانند پدر کامبیز و مارال...که سرنوشت پدر پرویز در تعلیق قرار می گیرد و مارال شکار می شود!...

ولی فیلم چی؟ ...شب داستان بادبادک ها رخ می دهد....دوقلوها فانوس های را می دزدند....گویا زمینه برای جنایت فراهم می شود...ولی به هرحال آنچه رها می شود قطعه قطعه داستانهایی است که آقای مکری برای مخاطب فیلم نقل قول کرده و به سرانجامی نمی رسند ...گویا انها در سه مرز زندگی، مرگ و برزخ به همراه آرزوها و عشق آدم ها رها هستند و مخاطب باید با این سرگشتگی کنار بیاید چون زندگی همین است!....

به اعتقاد من اگر آقای مکری روی شخصیت پردازی کارکترهای پر تعدادش و تدوین داستان در فیلم بیشتر کار می کرد می توانست یک شاهکار سینمایی را در طرح بدیع خود سازمان دهد...ولی به هرحال فیلم بخاطر ساختار عجیبش فیلم جالب و مثال زدنی در سینمای هنر و تجربه ایران است و می تواند باعث الهام بر تفکر هوشمندی جوانان ایرانی در عرصه سینما باشد....در فیلم غیر از آقای کریمی بقیه بازیگران متوسط یا نابازیگر بودند ولی در یک جمع بندی بازی آنان به سازمان فیلم آسیب نزده و قابل تحسین است....

------------------------------------------------

764- نام فیلم: برف

محصول 1392 ایران

ژنر: درام

نام کارگردان: مهدی رحمانی

نویسندگان فیلمنامه: حسین مهکام و مهدی رحمانی

بازیگران: رویا تیموریان(مادر-هایده)، افشین هاشمی(مجید)، محمدرضا غفاری(امید)، آناهیتا افشار(سارا)، رابعه مدنی(مادر بزرگ)، مینا ساداتی(خاطره)، میلاد کی مرام(حامد) و ....

افتخارات: کاندید سیمرغ بلورین بهترین های تدوین و فیلمنامه

موضوع: با وجود مشکلات شدید مالی که برای خانواده پیش آمده است برای سارا دختر خانواده خواستگاری از آلمان میاید و خانواده بدنبال برگزاری آبرومند خواستگاری با وجود این مشکلات است....

نظر: 50 از 100

بعد از فیلم های دیگری و پنهان، این فیلم سومین فیلمی است که از این کارگردان می بینم و به اعتقاد با توجه به شناختی که از آقای رحمانی نسبت به دو فیلم خوب قبلی اش پیدا کرده بودم، معتقدم فیلم برف یک پسرفت برای کارنامه سینمایی وی محسوب می شود. کارکترهای فیلم به دو دسته تقسیم می شوند:

یکی کارکترهای مثبت و دارای قید اخلاقی شامل مادر بزرگ، هایده(مادر خانواده)، جلیل(پدر خانواده که تنها حرفش مطرح است و چهره ایی از وی نمایش داده نمی شود) و امید(پسر سرباز خانواده)....

دیگری کارکترهایی که نماینده جناح به انحراف کشیده داستان فیلم هستند شامل حمید(پسر بزرگتر خانواده)، سارا(دختر خانواده)، خاطره(دوست سارا) و حتی حامد که با وجود شخصیت متشخصش دست در دست خاطره می گذارد.... آنچه آقای رحمانی در پی نمایش آن است، موقعیت بد اخلاقی و روانی جوانان امروز است و زومینگ فیلم نمایش بحران است که در اثر مشکلات اخلاقی جوانان امروز در جامعه شاهد آن هستیم. در طرف مقابل نسل گذشته و سنتی در کنار امید قرار گرفته است. امید نماینده نسل امروزی است که با جنبه مثبت خود را از این مخمصه بی قیدی این روزها رهایی بخشیده است. اما به اعتقاد من مشکل فیلم از جایی شروع می شود که آقای رحمانی کارکترهای داستان ساز فیلم را شخصیت پردازی می کند. ما به جای اینکه با شخصیت های فیلم درگیر شویم با مشکلات و ناراحتی کارکترها روبرو هستیم و اینها حجم تلخی فیلم را مرتب و پشت سرهم ازدحام می دهند. مانند تیتراژ اول و آخر فیلم، گویا این مشکلات مانند لایه های برف روی هم انباشته می شوند و فضای فیلم را سرد و منجمد می کند. ولی آنچه در یک جمع بندی از فیلم می ماند، در نمایی که امید از خانه شبانه خارج می شود، تعلیق و به نتیجه نرسیدن حل این مشکلات است. مشکلاتی که در فیلم آقای رحمانی به صف کرده است تا بحران را به اوج برساند ولی داستان ادمهای فیلم در پشت این شلوغی ها چندان جذابیت ندارد. از فیلم فقط یک لیست از داستانهای پشت پرده می ماند که فدای بحران سازی خانواده شده اند. لذا وقتی که ما با جریان پنهانی رابطه خاطره و حامد روبرو می شویم، یا رابطه حمید با خواهرش سارا، و یا رابطه مادر بزرگ با پدر خانواده جلیل و آن را در داستان می پذیریم، مجبوریم به خاطر شیوه داستان پردازی آقای رحمانی آن را چشم بسته قبول کنیم، چون هدف چیز دیگری است که تم و زمینه فیلم را شکل می دهد. کلیشه حضور مادربزرگ در فیلم، خوب بارور نشده که دلیل اصلی آن تعریف نامطلوب حضور مادر بزرگ در جمع خانواده در بحران است و شکل و شمایل شعاری دارد.

----------------------------------------------------------

765- نام فیلم: فروشنده

نام لاتین: Salesman

Imdb: 8.8

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 75 از 100

نویسنده و کارگردان: اصغر فرهادی

ژنر: درام و هیجانی

بازیگران: شهاب حسینی(عماد)، ترانه علیدستی(رعنا)، بابک کریمی(بابک)، مینا ساداتی(صنم) و ....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt5186714/awards?ref_=tt_awd

جشنواره کن: برنده بهترین های فیلمنامه و بازیگر مرد و کاندید نخل طلایی

موضوع: به دنبال جابجایی موقتی عماد و رعنا دو هنرمند تئاتر به محل جدید بر اثر یک حادثه، اتفاقی شوم برای رعنا می افتد و .....

نظر: 65 از 100

فروشنده اصغر فرهادی اگر چه باز براند این کارگردان جهانی و مایه افتخار ایرانیان را در ذات خود داشت ولی یک پیشرفت نسبت به کارهای گذشته اش حساب نمی شود و حتی به باور من، جزو کارهای درخشان اصغر فرهادی بخصوص در سالیان اخیر نبود. نظرات کلی من در باره فیلم به شرح زیر است:

اول اینکه تم اصلی فیلم روی بحث غیرت و ناموس و حجاب می چرخد و لذا اصغر فرهادی در این فیلم بدنبال کالبد شکافی روابط میان دو جنس مرد و زن و چالش های آن است. اشارات و جمع بندی فیلم بیشتر حول و حوش این تم می گردد. از مواردی که می شود به آن اشاره داشت، داستان نشستن عماد در کنار زن در تاکسی، داستان مسخره کردن صنم بخاطر مضحک بودن سانسور در جریان تئاتر مرگ فروشنده، جدایی صنم از شوهر در کنار زندگی مشترک فرهنگی عماد و رعنا و بالاخره داستان اصلی و جنایی فیلم که همگی اشاراتی به این تم اصلی فیلم دارند... اصغر فرهادی مثل اغلب فیلمهایش قضاوت و موضع گیری نسبت به رفتار کارکترهایش را به عهده بیننده و مخاطب خود قرار داده است که قابل تحسین می باشد....

دوم اینکه در کنار تم اصلی فیلم، ما حواشی و پیرنگ هایی در فیلم می بینیم که چندان با تم اصلی فیلم تجانس ندارند و چندان آن را تقویت نکرده اند و حتی می شود گفت باعث تضعیف کیفی فیلم شده اند، مثلا در سکانس آغازین فیلم که با جریان خطر فرونشست آپارتمان همراه است، این صحنه دلهره آور و جالب چندان به موضوع فیلم یاری نمی رساند بخصوص اینکه بیننده بخاطر جو استرسی آن، دنبال تعقیب این حادثه است ، در صحنه های نسبتا طولانی حضور عماد(شهاب حسینی) بعنوان معلم و روابط با دانش آموزان، این ترسیم روابط معترضه به نظر می رسند و دخالتی در داستان از خود نشان نمی دهند، حتی گاه متلک هایی مثل گفته اند دیگر از مطالب این کتابها استفاده نکنید، بدون زمینه و خام وارد داستان شده اند، به هر حال وضعیت فرهنگی دانش آموزان اگر ارتباطی هم با وضعیت آشفته داستان داشته باشند، تجانس و همگونی مهمی از خود نشان نمی دهند....

سوم اینکه مایه هایی داستان اصلی فیلم اگرچه حرف از فروشنده میلر می آورد ولی بیشتر شکل و شمایل کارهای مسعود کیمیایی در آن به چشم می خورد.... داستان روی روابط دو جنس می گردد و گرایش تاثیر تربیت و اخلاق اجتماعی هم اگر ذکر شده باشد، خام طرح شده و فیلم را از از عمق نگری های اخلاقی- اجتماعی جدی فرهادی که در آن استاد است، تا حدودی تهی کرده است. ولی به هرحال پارادوکس های قضاوت و دودلی در تصمیم گیری برای اعلام حادثه به پلیس در فیلم در نوع خود جالب است و به اعتقاد من یکی از موضوع های جذاب و مثبت فیلم از نظر داستان و طرح اجتماعی درون آن است. غیرت خود را در شیب و فراز داستان در قسمتهای میانه فیلم جلوه خوبی دارد. سکانسی که در آن بخش خوردن ماکارانی با پول متجاوز طرح شده است، طنز تلخ خوبی دارد.

چهارم فرهادی اگرچه تا میان های فیلم با طرح خسته کننده ایی با تدوین نسبتا ضعیفی فیلم را پیش برده ولی با طرح یک موضوع احساس برانگیز و مشهور اجتماعی احساسات و قضاوتهای مخاطب خود را به چالش کشیده است. فیلم در بخشهای نهایی خود هیجان خوبی دارد اگرچه معتقدم کار این بخشها بخصوص در صحنه ایی که عماد مرد متجاوز را به اتاق بسته برای تسویه حساب نهایی دعوت می کند و نیز متعاقب آن سکته متجاوز که شاید اشارت تلمیحی به فروشنده میلر داشته باشد، باید پخته تر ارائه می شد.

پنجم اینکه کار شهاب حسینی و ترانه علیدوستی در فیلم موفق درآمده است، اگرچه در این نقش ها گاه تعریف ناپخته بعضی موقعیت های داستان به کارکتر این دو بازیگر دوست داشتنی ضربه وارد کرده است..

و بالاخره که با وجود بدخواهان و برچسب های وطنی بر این فیلم، هیچ نگرشی در آن که بشود صفت وابستگی به داعش و تهیه کننده قطری نسبت داد، در این این فیلم دیده نمی شود.

برچسب: نویسنده: نوید رضایی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 6:38

صفحه بندی