خرید بک لینک

821-نام فیلم: آپاراجیتو

نام لاتین: Aparajito

Imdb: 8.2

محصول 1956 هندوستان

ژنر: درام

براساس رمانی از اوپادهایای و فیلمنامه از ساتیاجیت رای

کارگردان: ساتیاجیت رای

بازیگران : پیناکی سنگوپتا- اسماران گوسال(اپو)، کارونا بانرجی(مادر-ساربوجایارای)، کاملا آدیاکاری(بوگشادا) و ...

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0048956/?ref_=fn_al_tt_1

برنده 6 جایزه و 2 کاندیداتوری از جشنواره های سینمایی

بفتا: کاندیدای بهترین فیلم خارجی و بازیگر اول زن

جشنواره ونیز: برنده شیر طلایی جشنواره

موضوع: درباره زندگی آپو و مادرش بعد از مرگ مرد خانواده راهب بودایی مهاجرت می کنند ولی آپو استعداد خوبی در درس داشت....

نظر:خوب

می خواندم پدر ساتیاجیت رای یک شاعر معروف بنگالی است. این من را یاد تارکوفسکی نامور انداخت که او نیز پدرش شاعر معروفی در زبان روسی بوده است. المانهای شاعری و لطافت همانطور که در فیلمهای تارکوفسکی دیده می شود، در فیلم آپاراجینو که گویا دومین فیلم از سه گانه های آپو هستند، رویت می شود. دو نکته در ارتباط با این فیلم دارم. یکی اینکه متاسفانه این فیلم، اولین فیلمی است که از این کارگردان معروف هندی می بینم و این فیلم متعلق به یک سه گانه است. شاید برای ارزیابی این فیلم، لازم باشد هر سه گانه دیده شود، وگرنه خود فیلم به عنوان یک اثر هنری مستقل علیرغم زیبایی ها و لطافتی که در آن مشهود است، از نظر فرم داستان، پیوستگی ندارد و بخش اول داستان که در ارتباط با پدر آپو است با بخش دوم آن ربط چندانی پیدا نمی کند. گویا یک بیوگرافی خطی و یک زندگینامه ساده بصورت یک سریال کوتاه شده تعریف می شود. شخصیت پدر آپو خیلی ساده بعد از مرگش از داستان علیرغم تمرکزی که بخش اول برآن داشت، حذف می شود. خود همسایه حیز نیز شخصیت پردازی مناسبی ندارد و با یک تهدید محو می گردد. بعد داستان با یک مهاجرت ادامه پیدا می کند و با تحصیل آپو و موفقیت های وی تداوم می یابد. این نحوه داستان سازی فیلم، چیزی نیست که برای من شوق برانگیز باشد ولی به هرحال عاطفه مادری و فرزندی در بخش نهایی فیلم خیلی عالی درآمده است ولی به هرحال کمی ساختار فیلم به خاطر تغییر موقعیت های آن شلخته به نظر می رسد. نکته دوم فیلم این است که ساتیاجیت رای نشان می دهد، اصلا یک سر و گردن از فضای تجاری و سانتی مانتال سینمای هندی بالاتر است. فیلم دارای فضای خیلی خوبی از نمایش هند اصیل است. کادرهای خیلی خوب، وسواس های ساتیاجیت رای در طراحی صحنه ها، دقت در رفتارها و تعاملات افراد و نمایش درخشان و زمینه خوب سنتهای هندیها برای من جالب بود و تعجب می کنم چرا ساتیا نتوانست آنطور که ازش توقع می رود، مدل خوبی برای تداوم سینمای هندی والا و خلاقانه باشد و زیاد نشانه هایی در سینمای بالیوود که ما می شناسیم از آن نمی بینیم. شاید هم بخاطر شناخت کم من از شکوه سینمای هند است!

----------------------------------------

822- نام فیلم: ماجرای نیمروز

نام لاتین: High Noon

Imdb: 8

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 89 از 100

ژنر: درام، هیجان آور و وسترن

محصول 1952 آمریکا

براساس داستانی از جان دبلیو.کانینگام و نویسنده فیلمنامه کارل فورمن

کارگردان: فرد زینه مان

بازیگران: گری کوپر(کلانتر ویل کین)، گریس کلی(آمی فوول کین)، کتی جورادو(هلن رامیرز)، لوبد بریدجز(مامون کلانتر هاروی پل) و ....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0044706/awards?ref_=tt_awd

برنده 17 جایزه و 10 کاندیداتوری از جشنواره های سینمایی

آکادمی اسکار: برنده بهترین های بازیگر مرد(گری کوپر)، تدوین، موزیک و آواز اصلی، موزیک متن و کاندید بهترین های فیلم، کارگردانی و فیلمنامه

گلدن کلوب: برنده بهترین های بازیگر مرد، بازیگر دوم زن(کتی جورادو)، فیلمبرداری و کاندید بهترین های فیلم و فیلمنامه

موضوع: همزمان با عروسی و قصد ترک شهر کلانتر ویل کین و قصد ترک شهر، زندانی خطرناک فرانک میلر و دوستانش که توسط کلانتر دستگیر شده بودند، از زندان آزاد شده و دی پی انتقام از وی وارد شهر می شوند ....

نظر: خوب تا خیلی خوب

نمی دانم چرا High Noon به ماجرای نیمروز ترجمه و معروف شده است، به اعتقاد من با توجه به سوژه فیلم و نقطه عطف زمانی که بر فیلم حاکم بود، ترجمه ظهر طولانی یا ظهر بلند مناسب تر بود. ولی به هرحال ماجرای نیمروز یک فیلم وسترن با کلاس و با ساختاری بسیار قوی از نظر فرم بیان و شکل گیری داستان و نیز شخصیت پردازی آدم های فیلم است. آنچه دستاویز برای وقوع داستان فیلم قرار گرفته است، زندانی خطرناکی است که به حکم قانون آزاد شده، حال برگشته تا از کلانتر شهر که وی را دستگیر کرده است، با دوستانش انتقام بگیرد. این اتفاق دقیقا مصادف با جریان عروسی کلانتر شهر و انتقال وی به شهر دیگری می شود. در این رهگذر و بحرانی که در شهر شکل می گیرد، شخصیت ها تعریف می شوند و این شخصیت پردازی با بحران جدید متجانس و از نظر فرم هماهنگ است. عروسی که اصرار دارد به مناسبت زندگی جدید، کلانتر از شهر و تعهد مبارزه اش دست بکشد، معاون کلانتری که برای کمک به کلانتر شرط جانشینی او را می گذارد، زن بدکاره ای که همسر کلانتر را به زندگی ترغیب می کند، مردم شهر همچون داستان یونانی روایت شده فیلم، دست خیانت به کلانتر دراز می کندد و پشتش را خالی می کنند- نمای جامعه شناختی- عدم همکاری مومنین مسیحی در کلیسا به استعاره ایجاد صلح با رفتن و دور شدن کلانتر و .... اینها نمایه های پردازش خیلی خوبی در فیلم هستند و حس و حال خوبی در ترسیم چهره مظلومانه کلانتر دارد، در کنار این موضوع، انتظار برای رسیدن وقت ظهر، بعد زمانی مطلوبی را در فیلم شکل داده تا تماشاگر منتظر وقوع حادثه و درگیری فیلم شود. به اعتقاد من تا اینجای فیلم، داستان و فرم و شخصیت ها تعریف خیلی خوبی داشتند و فیلم بدون نقص و عالی تعریف و تداوم یافت ولی در جمع بندی نهایی، زینه مان نتوانست این درگیری و جدال میان کلانتر و تبهکاران را همچون بخش ماقبل رسیدن رئیس خلافکاران را شکل درست حسابی دهد و فیلم با نمایش دخالت کارکتر همسر کلانتر در داستان، کمی دچار شعار زدگی و سانتی مانتالیسم شد ولی با این وجود فیلم وسترن ماجرای نیمروز یا ظهر طولانی، یک فیلم موفق و مثال زدنی برای این ژنر سینمایی است.

-----------------------

823- نام فیلم: سلام بمبئی

محصول 1394 ایران و هند

ژنر: درام و عاشقانه

نویسنده و کارگردان: قربان محمدپور

بازیگران: محمدرضا گلزار(علی)، دیا میرزا(کاریشما)، بنیامین بهادری، شایلی محمودی، گلشن کروور، دلیپ تاهیل، پونم دهلون، بهروز چاهل و ....

موضوع: علی بدنبال شنیدن خبر مریضی کاریشما راهی هند می شود. سپس فیلم با یک فلاش بک به ده سال قبل جایی که علی و کاریشما با هم دانشجوی پزشکی در بمبئی بودند برمی گردد و ....

نظر: متوسط تا ضعیف

قبل از اینکه فیلم سلام بمبئی آقای محمدپور را ببینم با توجه به نقدها و حرفهایی که درباره فیلم وجود داشت، توقع داشتم با یک فیلم بمراتب ضعیف تر از آنچه مشاهده کردم، روبرو شوم ولی واقعیت چنین نبود و فیلم از نظر روال بیان داستان حداقل طوری بود که تماشاگر را از خود نراند و بخصوص جنبه دراماتیک بخش دوم فیلم اگرچه ذات کلیشه ایی داشت ولی برای مخاطب عامه پسند تاثیرگذار بود. همان تاثیری که دیدن فیلمهای آبگوشتی هندی و ترکی روی بعضی از مخاطبان عادی سینما می گذارد. ولی خب فیلم قطعا با مشکلاتی در تعریف داستان روبرو بود، بطوریکه حتی در حد معیارهای یک فیلم خوب عامه پسند قرار نگیرد. روال تعریف داستان، با فلاش بکی به ده سال قبل توام می شود و اینکه در جریان تعاملات دانشجویی میان علی و کاریشما عشق جدی برقرار می شود ولی کاریشما درگیر مشکل نامزدی اجباری خود با مردی پولدار و خطرناک روبرو است... کنتراست میان این عشق و خطر ناشی از آن باعث جنبه دراماتیک فیلم شده است... ولی خب مشکلاتی در تعریف داستان وجود داشت... یکی از مهمترین آنها تعریف خیلی بد کارکتر حریف، سوراج و نیز نقش بد برادر کاریشما بود که جنبه مضحکی به شخصیت های منفی فیلم می بخشید... خود داستان عدم ازدواج کاریشما با سوراج و جریان بارداری سوال برانگیز و مبهم بود... داستان هم از کلیشه های تکراری فیلمهای آبگوشتی قدیمی ایرانی تبعیت می کرد که به خاطر بافت رمانتیک آن، صدها بار هم ساخته بشوند، باز کسانی هستند که پایش بنشینند و تحت تاثیر جدی اش قرار بگیرند!... آنچه در تقویت رمانتیک و دراماتیک فیلم قطعا تاثیرگذار بوده استفاده از دو شخصیت سانتی مانتال و خوش تیپ فیلم محمدرضا گلزار و خانم دیامیرزا بوده است، بخصوص به اعتقاد من بازی خانم دیامیرزا تنها نقطه قوت فیلم از نظر بازیگری بوده است... بنیامین بهادری خوش تیپ هم که نقشش در داستان فیلم جانبی و گیشه ایی است و در اصل داستان فیلم هضم نمی شود... ولی به هرحال این پروژه مشترک بخاطر بدعت در تولید، توانمند در جذب گیشه بوده است و نمی شود آن را به یکسره دور انداخت... میشود آرزو کرد که در پروژه های آتی اینگونه، ما شاهد شکوفایی بهتر تصویر چند فرهنگی جذاب و هنری باشیم ....

---------------------

824- نام فیلم: پرنده باز آلکاتراز

نام لاتین: The Birdman of Alkatraz

Imdb: 7.8

محصول 1962 آمریکا

براساس رمانی از توماس ای.گادیس و فیلمنامه از گای تروسپر

کارگردان: جان فرانکنهایمر

بازیگران: برت لنکستر(رابرت استرداد)، کارل مالدن(هاری)، تلما ریتر(الیزابت استرداد)، بتی فیلد(استلد جانسون)، تلی ساوالاس(فیتو گومز) و ....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0055798/awards?ref_=tt_awd

برنده 4 جایزه و 12 کاندیداتوری از جشنواره های سینمایی

آکادمی اسکار: کاندید یهترین های بازیگر مرد(برت لنکستر)، بازیگر دوم مرد(تلی ساوالاس)، بازیگر نقش دوم زن(تلما ریتر) و فیلمبرداری سیاه و سفید

گلدن کلوب: کاندید بهترین های بازیگر اول و دوم مرد

کاندید شیر طلایی جشنواره ونیز

موضوع: درباره زندگی واقعی رابرت استرداد مجکوم حبس ابد، که جوجه پرنده ایی کوچک را در زندان می یابد و این بهانه ایی برای پرورش پرندگان توسط وی در زندان می شود.....

نظر: خیلی خوب

فیلم پرنده باز آلکاتراز آنطور که آمده بر اساس بیوگرافی یک شخصیت واقعی به نام رابرت استراد ساخته شده است. اگرچه در ویکیپدیا فارسی شخصیت اصلی وی توصیف نشده ولی شرح مفصلی از زندگی اصلی وی در ویکیپدیا انگلیسی وجود دارد. فرانکن هایمر با توجه به داشتن یک رمان و فیلمنامه شست و روفته را برای تهیه فیلم، فرصت مناسب برای تزیین حواشی فیلم داشته و اتفاقا این کار را خیلی خوب انجام داده است. آنچه در فیلم معیار اصلی است، شکوفایی یک استعداد و پتانسیل است. رابرت موجود غد و بیرحمی است، کماینکه بخاطر این خلق و خوی، دو قتل انجام داده و براحتی جنجال می آفریند و غرورش اجازه تسلیم در برابر هاروی که در صدد اصلاح وی است نمی دهد. این یک نمایه فیلم است. بدنبال حکم حبس ابد برای رابرت در سلول انفرادی، وی مستاصل و منزوی، فرصتی را بدست می آورد تا با آوردن یک جوجه گنجشک که تصادفا لانه اش به حیاط زندان پرت شده است، احساسات دیگری که در عمق وجودش اسیر بوده، بارور نماید. البته در فیلم این ادعا مطرح می شود که رابرت شیفته مادرش بوده و شاید انعکاس همین عشق، در نگه داری از جوجه گنجشک موثر بوده است. بخش عالی فیلم که بسیار زیباست، آوردن گنجشک و غذا دادن و بزرگ کردن وی است. وقتی سوژه داستان از این موقعیت عاشقانه و احساس برانگیز تغییر کرد، من متاسف شدم، ولی به هر حال داستان باید از این بخش خود را مطابق هدف پی ریزی شده جدا می کرد. بخشهای دیگر داستان، نمایش شکوفایی رابرت با بازی خیلی خوب برت لنکستر توام شد ولی من خودم با شیوه نمایش این شکوفایی مشکل داشتم. اگرچه داستان مطابق واقعیت است ولی این احتمال وجود دارد که در تدوین برنامه نمادین ساخت انبوه و پرورش پرندگان اغراق شکل گرفته باشد، بخصوص در بخشی که رابرت به سعی و خطا برای پیدا کردن دوای شفای پرندگان اقدام می کرد، فضاسازی فیلم دارای ضعف بود و معلوم نمی شد چرا در کنار ادعای بی سر و صدایی مرغان درون بند زندان از سوی فیتو گومز همسایه، ما باز صدای پرنده ها و ورجه وروجه آنها را داریم . ولی به هرحال انچه مهم است حبس طولانی در کنار قطع رابطه با جهان بیرون، این فرصت طولانی را به رابرت پر استعداد داده است تا خود را شکوفا کند و اگر وی یک دانشمند پرنده شناس و یا یک حقوق دادن شغلی خود شود، این قابلیت را توجه کند. این فیلم مایه هایی از نقد نظام زندانهای آمریکا را در چنته دارد ولی به اعتقاد من بیش از آن، آنچه اهمیت دارد نمایش تحول روحی، اخلاقی و عملی یک انسان در موقعیت در اضمحلال به سمت رشد و ترقی است.

------------------------------

825- نام فیلم: لا لا لند

نام لاتین: La La Land

Imdb:8.3

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 93 از 100

ژنر: کمدی، موزیکال و درام

محصول 2016 آمریکا و هنگ کنگ

نویسنده و کارگردان: دامین چازل

بازیگران: راین کاستلینگ(سباستین)، اما استون(میا) و ....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt3783958/awards?ref_=tt_awd

برنده 200 جایزه و کاندیدا 232 جایزه از جشنواره های سینمایی

آکادمی اسکار: برنده بهترین های بازیگر اول زن ، کارگردانی، فیلمبرداری، موزیک و کاندید بهترین های فیلم، بازیگر مرد، فیلمنامه، تدوین، طراحی صحنه، تدوین صدا و ترانه متن

گلدن کلوب: برنده بهترین های فیلم، بازیگر مرد، بازیگر زن، کارگردانی، فیلمنامه و آواز اصلی

بفتا: برنده بهترین های فیلم، بازیگر زن، فیلمبرداری، موزیک و کاندید بهترین های بازیگر مرد، فیلمنامه، تدوین، طراحی صحنه و صدا

حلقه منتقدان لندن: برنده بهترین فیلم سال و کاندید بهترین های کارگردانی، فیلمنامه، بازیگر زن و موزیک

جشنواره ونیز: کاندید شیر طلایی جشنواره

موضوع: سباستین نوازنده پیانو درمانده و میا صندوقدار یک رستوران که دارای استعداد بازیگری است ولی مورد توجه قرار نمی گیرد، با هم آشنا می شوند .....

نظر: خیلی خوب

لالالند فیلم خوبی است و این خلاف انتظار من قبل از دیدن فیلم بود. البته لالا لند برای اینکه از نظر ارزیابی در رده فیلمهای زیبایی مثل بانوی زیبای من و آواز در باران شود، راه دارد. دلیل این امر این است که این فیلم با چاشنی کمدی کمتری همراه است و داستان آن فراز و نشیب این فیلمها را ندارد ولی ساختار موزیکال فیلم، بخصوص صحنه آرایی های آن بسیار دلفریب و تماشایی است. همان ابتدای فیلم به گونه ایی متحیرالعقول بدون هیچ ضابطه منطقی آواز و رقص زیبای گرفتاران در ترافیک آمریکا را می بینیم با لحن امید در میان مشکلاتی که در زندگی وجود دارد. یک خوش بینی جدی به زندگی، علیرغم گرفتاری هایی که آدمی با آن روبرو است. این تم در داستان فیلم ادامه دارد و اتفاقا روند و فرم فیلم بصورت منسجم داستان را تعریف و پیش می برد. یک دختر صندوقدار که بواسطه خاله اش به بازیگری علاقه دارد و به دنبال موفقیت است و یک مرد پیانیست که نمی تواند خود را در قید لیست موزیک رئیس رستوران قرار دهد. انچه در این دو شخصیت قهرمانان زن و مرد داستان شکل می گیرد، مبارزه و جدیت علیه جوی است که در جامعه، علیه پتانسیل بازیگری و نوازندگی آنها وجود دارد. آنچه این مبارزه را آهنگین می کند، همراهی خوب موزیکال فیلم است. آشنایی دو قهرمان فیلم، خوب و تقویت وجه رمانتیک انها به دل می نشیند. بخصوص صحنه های رقص های دو نفره که گاه چاشنی فانتزی نیز همراه خود دارد. در فیلم نگرش نقادانه نسبت به دستگاههای به کارگیری استعدادها وجود دارد ولی آنچه چازل کارگردان جوان فیلم فراموش نمی کند، فراز پیشرفت دو قهرمان است که در نهایت با یک پایان دراماتیک همراه می شود. موفقیت شکل می گیرد ولی قهرمانان رمانتیک فیلم راه دیگری را انتخاب کرده بودند. در فیلم اما استون در کنار راین استلینگ بازی پیروزمندانه ایی را ارائه کرده اند، اگرچه این ذهنیت را دارم که کاش در فیلم علیرغم بازی خیلی خوب اما استون، شخصیت زیبارویی برای نقش میا انتخاب می شد تا سایه های زیبارویان فیلمهای کلاسیک موزیکال قدیمی بیشتر احساس شود. ولی به هرحال فیلم لالالند فیلم قشنگی است و حال ادم را خیلی خوب می کند.

برچسب: نویسنده: نوید رضایی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 13:56

صفحه بندی