خرید بک لینک

806- نام فیلم: ردپا

نام لاتین: Tracks

Imdb:7.2

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 78 از 100

محصول 2013 استرالیا

ژنر: ماجراجویانه، بیوگرافی و درام

براساس کتابی از روبین داوینسون و فیلمنامه از ماریون نلسون

کارگردان: جان کوران

بازیگران: میا واسکوسکا(روبین)، آدام درایور(ریک)، رابرت کولبی(پدر) و .....

افتخارات:

http://www.imdb.com/title/tt2167266/awards?ref_=tt_awd

برنده 2 جایزه و کاندید 14 جایزه از جشنواره های سینمایی

کاندید بهترین فیلم جشنواره های لندن و ونیز

موضوع: درباره ماجرای واقعی سفر دختر جوانی به نام روبین داوینسون که در سال 1975 طول استرالیا را با چند شتر طی کرد.....

نظر: 65 از 100

فیلم وحشی مارک وله که سال بعد 2014ساخته شد، شباهت بسیار زیادی با این فیلم دارد ولی در مقام مقایسه فیلم ردپا به نظر، ساختار ضعیف تری دارد!.... فیلم براساس داستان واقعی خانمی به نام روبین داوینسون ساخته شده است. انچه فیلم را مهیج می کند، ساختار ماجراجویانه و جسورانه متولی این سفر بزرگ در استرالیا است و آنچه باعث جذابیت بصری فیلم می شود، لوکیشن های بالنسبه خوب فیلم در کنار نمایش شرایط سخت حاصل از این سفر طاقت فرساست. فیلم بدون مقدمه و بدون آنکه پردازش مناسبی از دختر جوانی به نام روبین را بدست دهد، پرونده فیلم را سریع باز می کند، که بله دختری می خواهد این سفر را آغاز کند. انچه که می خواهد کارکتر روبین را شکل دهد و دلیل سفرش را بارز نماید، فلاش بک هایی است که گاه و بیگاه و در رویاهای روبین شکل می گیرد، ولی به اعتقاد من یکی از ضعف های فیلم، همین فلاش بک های بعضا بی رمق و گاه حتی بی ربط آقای کوران است! ..... نکته ایی که در فیلم خواهر خوانده این فیلم، یعنی وحشی نقطه قوت ان محسوب می شود. نکته منفی مهم دیگر فیلم، بازیگری بد کوران از خانم واسکوسا و آقای درایور و سایر بازیگران آن است. گریم ها خوب هستند و منطبق با فضای پرمشقت فیلم ولی بازی ها چندان به دل نمی شینند، این ضعف حتی گستره خود را به سوی بازیگران حاشیه فیلم ادامه یافته و مشکل اصلی فیلم را طرح می کند، اگرچه فیلم در حرکت خود به سمت پایان سفر، کمی خود را از این ضعف رها می کند و آن ناشی از تقویت جنبه های درام فیلم مانند مرگ سگ یا مرگ شتر است. فیلم نکات جالبی را در ارتباط با شرایط زندگی شترها مطرح می کند و صحنه های نسبتا خوبی در این ارتباط دارد ولیکن طرح داستان چنان نیست که این گرایش آن را تقویت نماید....

--------------------------

807- نام فیلم: تونی اردمن

نام لاتین: Toni Erdma

Imdb:7.7

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 93 از 100

ژنر: کمدی، درام

محصول 2016 آلمان، اتریش، سوئیس و رومانی

نویسنده و کارگردان: مارن اده

بازیگران: ساندرا هولر(اینس کنرادی)، سیمونزچک(وینفرید کنرادی)، میشائیل وینبرن(هننبرگ)، اینگرید بیسو(آنکا)، تیرستان پوتر(تیم)، توماس لویبل(جراد) و ....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt4048272/awards?ref_=tt_awd

برنده 40 جایزه و کاندید 59 جایزه از جشنواره های سینمایی

آکادمی اسکار: کاندید بهترین فیلم خارجی(برگزار نشده)

گلدن کلوب: کاندید بهترین فیلم خارجی

بفتا: کاندید بهترین فیلم خارجی

فستیوال کن: کاندید نخل طلایی جشنواره

سزار فرانسه: کاندید بهترین فیلم خارجی

حلقه منتقدان لندن: برنده جایزه بهترین فیلم خارجی و کاندید بهترین های فیلم سال، کارگردانی، فیلمنامه، هنرپیشه مرد و هنرپیشه زن

موضوع: وینفرید یک معلم موزیک پیر، بعد از مرگ سگ پیرش در تنهایی، برای دیدن دخترش به رومانی محل کارش می رود ولی روحیه جدی دخترش با شوخ طبعی وی سازگار نیست و مشکلات در روابط کاری دخترش بوجود می آورد....

نظر: 80 از 100

تونی اردمن یک فیلم یگانه در نمایش روابط یک دختر جدی و فعال با پدری شوخ طبع و مهربان است. مادن اده که این اولین فیلمی است که از وی می بینم در نمایش کارکتر این دو چهره عجله ایی خرج نمی دهد و با خونسردی و بدون استفاده از شگردهای سانتی مانتال با حوصله به تبیین فضای روابطی پدر و دختر می پردازد. شاید از این زاویه از دید بعضی مخاطبان فیلم این انتقاد طرح شود، دلیل این همه کش دادن فیلم چیست ولی من معتقدم این سبک نمایش با حوصله فیلم با جزئیات در کنار حوصله سر بری، فرم فیلم را در صورت انسجام موضوع عمق تاثیرگذاری می بخشد و لایه های عمیقی از شخصیت های فیلم بدست می دهد. تونی اردمن اگرچه لرزش هایی در بسط داستان شغلی اینس( ساندرا هولر) از خود نشان می دهد، ولی موفق شده است در فضای جدی شغلی اینس را به مخاطب ارائه کند، فضایی که سرشار از روابط و اقتضاهات شغلی میان افراد یک شرکت و تعامل آنها با بقیه افراد وجود دارد. احتمالا کارگردان با نمایش جنبه های دردمندانه سرمایه داری و بیرحمی ان سعی کرده کنتراستی مناسب با شوخ طبعی پدری مهربان و ساده گیر فراهم سازد و فیلم در صحنه های زیادی نمایش درگیری جالب و بامزه جدیت در کنار سهل گیری زندگی است و پدر و دختر در حین داشتن روابط عاطفی این تضاد شخصیتی را بخوبی نشان می دهند. آنچه جالب است تاثیرپذیری روحیات دختر از پدرش است و آنچنان می شود، که در یک پارادوکس و غافلگیری شخصیتی از قطب جدیت به قطب عریانی و لودگی کشیده می شود و یکی از صحنه های حیرت انگیز و خنده دار را شکل می دهد. من خودم وقتی صحنه لخت شدن خانم اینس در جلوی همکارانش را در فیلم دیدم، سخت متعجب شدم و به اعتقاد من این سکانس در کنار حضور پدر با آن هیبت ساچکواچی اش! یکی از صحنه های نافذ و به یاد ماندنی فیلم است که در هیچ فیلم نظیر آن را ندیده ام. خانم مادن اده در کنار روابط عاطفی پدر و دختر نگاه سبزی به زندگی انسانها و پایمال شدن حقوقشان در یک فرآیند شکل گیری بورژوازی در رومانی که زمانی زیر سیطره کمونیسم بود، نشان می دهد، اگرچه تیپ فیلم چنان نبود که عاطفه و حس جدی از مخاطب را نسبت به این فرآیند شکل دهد. در فیلم خانم ساندرا هولر در نقش اینس بازی بسیار خوبی از خود نشان داده است و یک سر و گردن فراتر از نقش آقای سیمونزچک در نقش وینفرید پدر اینس می باشد.... دوربین فیلمبرداری در این فیلم زیاد تحرک دارد که نمونه ان را در فیلم جدایی نادر از سیمین فرهادی می بینیم، امری که سخت مورد انتقاد آقای فراستی است!.....

---------------------------------------

808- نام فیلم: سیانور

محصول 1395 ایران

نویسنده: مسعود احمدیان

نام کارگردان: بهروز شعیبی

بازیگران: مهدی هاشمی(بهمنش)، بابک حمیدیان(مرتضی لباف)، هانیه توسلی(هما)، بهنوش طباطبایی(لیلا)، فریدون محرابی(علی)، حامد کمیلی(وحید)، بهروز شعیبی(مجید شریف واقفی)، فرزین صابونی(تقی شهرام)، آتیلا پسیانی( تیمسار)، پدرام شریفی و...

موضوع: بدنبال ترورهای سازمان مجاهدین خلق بهمنش مامور ساواک ماموریت پیدا می کند تا با این حزب برخورد کند ولی در خود سازمان میان مارکسیست ها و مسلمانان درگیری وجود داشت....

نظر: 55 از 100

سیانور موضوع مهمی در تاریخ معاصر را دستاویز سوژه خود قرار داده بود. این سوژه به حدی نافذ بود که مورد تمجید رهبری جمهوری اسلامی قرار گیرد. جدا شدن تشکیلاتی مجاهدین خلق بدنبال گرایش آنها به مارکسیست... اتفاقا آقای شعیبی شخصیت های واقعی مانند تقی شهرام، مجید شریف واقفی و مرتضی لباف را وارد گود فیلم کرده بود تا یک شبیه سازی تاریخی نیم بند از اتفاقات آن زمان مجاهدین ساخته باشد. جریان فیلم کشش بدی نداشت ولی آقای شعیبی در تعریف بعضی کارکترها و جریانات توانمند خود را نشان نداد. مثلا کارکتر مامور ساواک بهمنش و از آن بدتر تیمسار مرموز فیلم...با یک شروع ناامید کننده در ارتباط با واگذاری ماموریت ضد مجاهدینی وی...فضای انتقال این ماموریت به ساواکی های اول فیلم مضحک بود...مثلا با یک تقلید ضعیف از فرمت فیلمهای خارجی بهمنش بر سر مامورین فریاد زد که هرکس را در خیابان دیدند که مشکوک است، بگیرد... بعد تعدادی مامور افتادند خیابان معلوم نیست چه جوری به آدمها شک می کردند و آنها را می گرفتند... اقلا باید آقای شعیبی یک پیش زمینه برای این تعقیب و گریزها در اول فیلم تعریف می کرد..... قسمت نهایی فیلم و عامل قرار گرفتن علی دکتر پلیس با استعداد، و نقش مضحک تیمسار در سکانس نهایی فیلم چیزی جز کلیشه نبود، زیرا در طول فیلم، هیچ فضایی برای تامین و آمادگی این صحنه فراهم نشد.... در کنار اینها کارگردانی و بازی گیری آقای شعیبی چندان به دل نمی چسبید شاید در میان بازیگران فیلم خانم هانیه توسلی در نقش هما و بابک حمیدیان در نقش مرتضی لباف یک سر و گردن بالاتر از بقیه بود که من اعتقاد دارم این تمایز بخاطر استعداد این دو بازیگر قدر سینما است.... بدترین کارکتر معلق فیلم علی دانشجوی دکترای پلیس بود که نه معلوم می شود چه عاملی باعث می شود که او وارد این پرونده مهم سیاسی شود و نه رو دست خوردنش به دل می نشیند... جریان رمانتیک وی با هما چندان جا نمی افتد... شاید مثلا کلیدهایی باشد مثل اول فیلم که تیمسار دکتر جوان را در ارتباط با برداشت مثبتش نسبت به زندگی چریکی دعوت به سکوت می کند....ولی برای تامین جمع بندی فیلم کافی به نظر نمی رسند بخصوص تیمسار فیلم خیلی معترضه و در حاشیه در فیلم جاسازی شده، در حالیکه پایان بندی فیلم بدست وی سپرده شده است.... ولی به هرحال در کنار این ضعف ها، فیلم توانسته مشکلات زندگی معمولی آدم ها، فرآیند عاشقانه بین آنها و از هم گسیختگی خانوادگی را با زندگی سیاسی و چریکی نشان دهد.... تفکرات سیاسی چپی و راستی در فیلم چندان صحت سنجی نمی شود ولی عوامل چپی فیلم از نظر اخلاقی آدمهای بی قید و بیرحم نشان داده شده اند... در کل فیلم می توانست با توجه به پتانسیل اکشن پلیسی سیاسی که داشت، خیلی بهتر از اینها تهیه شود ....

----------------------------------

809-نام فیلم: بابادوک

نام لاتین: The Babadook

Imdb: 6.8

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 86 از 100

محصول 2014 استرالیا و کانادا

ژنر: درام و ترسناک

بازیگران: اسی دیویس(آملیا)، نوئه ویزمن(ساموئل)، باربارا وست(خانم روچ)، هایلی مک النی(کلیر) و ....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt2321549/awards?ref_=tt_awd

برنده 49 جایزه و 56 کاندیداتوری

کاندید بهترین بازیگر زن سال حلقه منتقدان لندن

موضوع: املیا و پسر خردسالش ساموئل، بعد از مرگ شوهرش در جریان یک تصادف، در خانه ایی با علائم –وجود یک موجود عجیب و مرموز روبرو می شوند و ....

نظر: 40 از 100

فیلم بابادوک را من فیلم موفقی در ژنر فیلمهای ترسناک نمی دانم!، اگرچه خانم جنیفر کنت در ترسیم فضای وحشت در فیلم در بعضی سکانس ها موفقیت هایی داشته است. کادر بندی ها، نور پردازی، فضای دلهره و ایجاد هیجان در فیلم بد در نیامده، ولی فیلم بعد از یک شروع نسبتا خوب، در انسجام موضوع، شلخته به نظر می رسد و بعضی از موضوعاتی که وارد داستان فیلم می شود، معترضه و بدون ربط هستند... اینکه ساموئل پسری با انگیزه های ضد تهاجمی تعریف شده، یک پیش درامد مقدماتی برای وقوع حادثه فیلم است ولی چرا پسر چنین توانایی بدست آورده، ان هم بعد از مرگ پدرش معلوم نمی شود و اگر این استعداد را باور کنیم، واقعیت تنهایی پسر، حادثه ایی که برای پدرش افتاد، روابطی که ساموئل با خاله و دختر خاله اش داشت و نا آرامی که در ارتباط با مدرسه داشت، هیچ سنخیت مناسبی با داستان اصلی و وجود موجود ترسناک در فیلم نداشت. گویا آنها راه خودشان را می روند و حضور بابادوک راه خودش را!... حضور وجود کتاب و تهدید آن بد در نیامده، اگرچه پیش درآمد خوبی برای حضور آن شکل نمی گیرد. دکورهای حضور بابادوک دیجیتال است و توی ذوق می زند. حضور فیزیکی و دخالت موجود ترسناک پردازش خوبی ندارد و بعضی از صحنه ها، مانند حضور سوسک ها در دیوار یا در ماشین همراه آملیا، از صحنه های بد فیلم است که ارتباطش با بابادوک معلوم نمی شود... فیلم هرقدر که در فضای حضور بابادوک غرق می شود، شلختگی و پریشانی اش بیشتر می گردد. جدل پسر با مادر بخصوص نقش بد بازی کودک فیلک، نوئه ویزمن، به دل نمی شیند و الحمدالله که بازی بد خانم اسی دیویس اوضاع را بدتر کره است..حضور پدر خدا بیامرز ساموئل هم به این درد افزوده است...فیلم یک جورهای ملغمه ایی از فیلمهای ترسناک موفق قبل از خود مانند جن گیر(فریدکین) و تلالو(کوبریک) اشاره دارد ولی قطعا از آنها خیلی دون تر است....

-----------------

810- نام فیلم: ابرهای سیل ماریا

نام لاتین: Clouds of Sils Maria

Imdb: 6.8

ژنر: دارم

محصول 2014 فرانسه، آلمان و سوئیس

نویسنده و کارگران: الیویه آسایاس

بازیگران: ژولیت بینوش(ماریا اندرز)، کریستن اتورات(والنتین)، چوله گریس مورتز(جو آنا) و ....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt2452254/awards?ref_=tt_awd

برنده 16 جایزه و 37 کاندیداتوری از جشنواره های سینمایی

فستیوال کن: کاندید نخل طلایی جشنواره

سزار فرانسه: برنده بهترین بازیگر نقش دوم زن(کریستن استوارت) و کاندید بهترین های بازیگر اول زن، فیلمنامه، فیلمبرداری، کارگردانی و فیلم

حلقه منتقدان لندن: کاندید بهترین بازیگر نقش دوم زن

موضوع: ماریا اندرز بازیگر مشهور پا به سن گذاشته برای دریافت جایزه ویلهام نمایشنامه نویسی که شهرتش را مدیون وی است، به سوئیس می رود ولی همزمان ویلهام می میرد و ماریا پیشنهاد بازی جدیدی را از کلاوس کارگردان معروف دریافت می کند....

موضوع: ماریا اندرز بازیگر مشهور پا به سن گذاشته برای دریافت جایزه ویلهام نمایشنامه نویسی که شهرتش را مدیون وی است، به سوئیس می رود ولی همزمان ویلهام می میرد و ماریا پیشنهاد بازی جدیدی را از کلاوس کارگردان معروف دریافت می کند....

نظر: 55 از 100

فیلم تپه های سیل ماریا به اعتقاد من موفقیت عمده خودش را بیشتر مدیون بازی درخشان و دلنشین ژولیت بینوش در نقش یک بازیگر پا به سن گذاشته است. وی محور موضوعیت فیلم بود. فیلمی که درباره هنرپیشه قدیمی است که در نمایشی قرار است نقش زنی را بازی کند که عاشق دختر جوانی می شود،در حالیکه وی که در دوره جوانی نقش دختر جوان را بازی می کرد. آلیاس در واقع سعی می کرد با نگرشی به این تغییر وضعیت ماریا اندرز(ژولیت بینوش) به زندگی و روحیات پشت صحنه وی تعمیم دهد، ولی به اعتقاد من فیلم، بیشتر اسیر دیالوگ ها و ادعاهای مطرح شده ماریا اندرز شد تا اینکه ما چنین تغییر شخصیتی را در فرآیند نمایش فیلم بدست آوریم. بخاطر همین ادعا داشتن بدون آنکه بدعت یا هیجانی در ترسیم واقعیت درونی ماریا اندرز ببینیم، نمایش و تداوم داستان فیلم چنگی به دل نمی زند و شاید آنچه فیلم را تحمل پذیر می کند، بازی حرفه ایی و کم نظیر خانم ژولیت بینوش است وگرنه نماد ابرهایی که از میان تپه های سیل ماریا رد می شود و یا ترسیم فضای گذشته و روابط ماریا با کارگردان و هنرپیشه مرد قدیمی و حتی روابطش با منشی همه در کف داستان می مانند و زیاد پروار نمی شوند، جوری که حتی بعضی موضوعاتی که وارد گود می شوند، معترضه به نظر می رسند و بعضی سکانس ها مانند ترک ماریا اندرز توسط منشی اش، بدون زمینه جدی و مناسب طرح شده اند.در کل موضوعاتی که در داستان فیلم وارد گود می شوند، ابتر و نرسیده از داستان بیرون می روند، یک لیست از احساسات یک هنرپیشه قدیمی، طرح موضوع می شود و کلیشه ایی خارج می شوند. کمتر فراز جدی و جذابی در فیلم است که بتواند بیننده را به شوق جدی وا دارد، شاید از جالبترین قسمتهای فیلم که همراه با کلوزاپ های خوب بازیگری بود، تمرین های بازی بین ماریا و منشی اش والنتین(کریستین استورات) بود . در فیلم کریستین استورات بیشتر از آنچه در فیلمهایی دیگری که از وی دیده بودم، خوب ظاهر شد. بازی مورتز( جو آنا) به اعتقاد من اصلا خوب نبود... فیلم گاه از سوی موزیک متن خوبی حمایت می شد....

برچسب: نویسنده: نوید رضایی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 13:56

صفحه بندی