801- نام فیلم: کوه مقدس
نام لاتین: The Holly Mountain
![]()
Imdb: 7.9
ژنر: ماجراجویانه، درام و فانتزی
محصول 1973 مکزیک و آمریکا
کارگردان و نویسنده: آلخاندرو خودروسکی
بازیگران: آلخاندرو خودروسکی(کیمیاگر)، هارچیو سالیناس(دزد-مسیح) و ....
موضوع: در دوران پرآشوب روزگار نوین، یک کیمیاگر به همراه مردی که شبیه مسیح است و هفت کارکتر مختلف برای دست یافتن به عمر طولانی راهی کوه مقدس می شوند .....
افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0071615/awards?ref_=tt_awd
برنده 1 جایزه و کاندید یک جایزه از جشنواره های سینمایی
نظر: 60 از 100
فیلم پرنماد و شلوغ کوهستان مقدس باعث سرسام مخاطب است. گویا مخاطب برای سر درآوردن فیلم، باید یک کتاب پر از رمز و راز داشته باشد تا نمادهای بسیار زیاد فیلم را سر دربیاورد وگرنه باید بنشیند و با معماهای حل نشده داستان فیلم را تا انتها تعقیب کند. ویژگی که باعث می شود بیننده در دیدنش خستگی زیاد از این همه نمادهای پشت سرهم نکند، دکورهای پر زحمت در کنار خیل آدم های مختلف است که با سبک های عجیب و غریب و در خیلی از مواقع عریان روی پرده سینما گام میگذارند. من در هنگام دیدن فیلم داشتم فکر می کردم، جودروسکی چه سرسختانه و چه خشن و پرزحمت این همه آدم و حیوان و دکورهای فراوان را در طول دو ساعت فیلم تهیه و تدارک دیده و خود محصول نهایی یک کار پرزحمت و البته پرحاشیه درآمده است. اینکه ما بخواهیم فیلم را ارزش گذاری کنیم بسته به این است که علاقه مند سینما از سینما چه توقعی دارد!.... اگر دنبال کنکاش های فلسفی سنگین و نمادشناسی فراوان در فیلم است، این فیلم مثال خوبی است ولی اگر از من که مطالعات معمولی در ارتباط با نمادشناسی دارم، بپرسید، می گویم اگر وارد این وادی شوید دیگر اسمش سینما نیست، بلکه خود حاشیه خوانی فیلم یک رمان فلسفی و نمادشناسی وسیع می شود، که از فیلم فاصله می گیرد، یعنی نقد و بررسی فیلم بیشتر تاویل می شود تا بحث درباره هنر سینما و سینمایی نگاه کردن فیلم کوهستان مقدس!.... از این که بگذریم. می خواندم مرد اول فیلم که مست توسط مرد علیل و کوتاه قد یافت شد، دزد است!.... حتی در سایت imdb وی دزد معرفی می شود ولی من المانهای دزد بودن فرد را ندیدم. من اعتقاد دارم، وی در اول فیلم یک مسیح عصر حاضر است که مورد تهاجم مگسان در حالت مستی قرار گرفته است. طنز اول فیلم در واقع به چالش کشیدن دین در کارکتر شخصی است که باید ویژگی های مسیح و نجات آدم ها را بازی کند. ولی بلشو عصر نوین، خشونت، 3کس، اعدامها، نمایشها بیرحمانه و نابسامانی جامعه و از بین رفتن حرمت زنان کنتراست تلخی با واقعیت وجودی مسیح بازی می کند. مسیح گوشت خود را می خورد از وی قالب های مجسمه مسیح را پخش می کنند ولی چیزی که در جامعه شکل و بنیان نمی گیرد عزت و تزکیه مسیحیت است. مسیح نوین یا (شاید دزد) ، به دالانی پناه می برد که گویا مردی کیمیاگر در آن مسئول تزکیه و نجات انسانهاست. این دالان یک درون گرایی شخصی و فارغ از اجتماع و یک بازنگری درونی به شرایط فعلی عصر نوین است. کیمیاگر تزکیه شخصی مسیح، گریزان و آلوده شده را به عهده می گیرد. هفت شخصیت به هفت الگوی انسان امروز به جمع مسیح و کیمیاگر اضافه می شوند. انسان کارخانه دار، تولید کننده اسلحه ، نگاه 3کسی به انسانها و بی قیدی خانوادگی، خشونت و مرگ بخاطر مصالح سیاسی، اخته کردن انسانها برای رسیدن به مقصد و زندگی ماشینی و ... در این هفت کارکتر که با اسامی کرات منظومه شمسی و اسطوره ایی معرفی می شوند، مشاهده می شود. هرکدام با نمادهای سنگین و فانتزی تعریف شده اند ولی این هفت شخصیت عصر نوین با دو قهرمان داستان دنبال جاودانگی و در سایه ان رسیدن به خوشبختی هستند. آنها به سمت کوه مقدس که مقصد رسیدن به این این هدف و آرزو است، حرکت می کنند و بعد از طی مراحل شبه عرفانی به محل می رسند ولی متوجه دسیسه مرد کیمیاگر می شوند و در یک فضای قربانی شدن، عشق و زیبایی به عنوان مبنای زندگی معرفی می شود. سوالی که مطرح می شود، هفت کارکتر جودروسکی نماینده چه الگویی هستند. انسانهای عهد حاضر، یا شخصیت ها و پتانسیل هایی که بالذاته درون هر انسانی وجود دارد، ولی هرچه باشد، این سوال برای من طرح می شود، که چرا جودروسکی اینقدر نگاه تلخ و منفی نسبت به انسان عهد حاضر دارد!.... آیا این نگاه افراطی نیست؟!... شاید یکی از محدود شخصیت های مثبت فیلم، دختری باشد که عشق مسیح یا دزد را در آخر فیلم، نمادین می کند. آیا نمایش این دختر برای مثبت نشان دادن این زندگی که آشوب و گناه از سر و رویش می بارد کافی است!.... اگر قطب های منفی دنبال تزکیه و جاودانگی هستند، قطب های مثبت انسان امروز در کجای فیلم ول شده اند!؟ .......فیلم در کل آنقدر نماد دارد، که در تحلیل کلی فیلم نمی توان ارزیابی مناسبی داشت ولی به هرحال استفاده پرتعداد دکورهای و صحنه های غافلگیر کننده و هنجارشکن می تواند برای بیننده فیلم جذابیت داشته باشد.....
----------------------------------
802- نام فیلم: لانتوری
![]()
نمره imdb: 6.8
محصول 1394 ایران
ژنر: درام
نویسنده و کارگردان: رضا درمیشیان
بازیگران: نوید محمدزاده(پاشا)، باران کوثری(باران)، مریم پالیزبان(مریم)، بهناز جعفری، فاطمه نقوی، حسین پاکدل، ستاره پسیانی و ....
افتخارات:
جشنواره فجر: برنده سیمرغ بلورین بهترین صدا و کاندید بهترین های تدوین و چهره پردازی
موضوع: فیلم درباره گروه بزهکاری به نام لانتوری است که رئیس باند ساشا با یک فعال اجتماعی به نام مریم آشنا و شیفته اش می شود.....
نظر: 55 از 100
فیلم لانتوری دومین فیلمی است که از درمیشیان می بینم. فیلم قبلی فیلم بغض محصول 1390بود. درمیشیان سعی کرده در بیان فیلم از بدعت و تلفیق مستند با موضوع استفاده کند، روشی که یک جورهایی شبیه آن را مانی حقیقی در سال قبلش در فیلم اژدها وارد می شود، تجربه نسبتا ناموفقی کرده بود!.... به هرحال خوب است که کارگردانان وطنی سعی می کنند، کلیشه های جاری و مرسوم سینما را یک جورهایی به هم بزنند تا نماهای نوینی از هنر سینما داخلی را نشان دهند. فیلم با سه روند از نظر نمای بیانی دنبال می شود. یکی قاضیان و داوران اجتماعی و دوستان و آشنایان مجرمان موضوع که از کارکترهایی با شغل ها و موقعیت های مختلف انتخاب شده بودند و هدف انها کنکاش حادثه تلخ داستان فیلم است... دیگری شخصیت های داستان هستند که فیلم را ساماندهی کردند و حوادث را بطور واقعی نشان می دهند و سومی خود شخصیت های مجرم که در زندان مورد تفحص قرار می گیرند تا جلوه دلایل اصلی جنابت باز شود، اگرچه معلوم نمی شود، کسی که از آنها تفحص – نه بازجویی- می کند، کیست.... فیلم مرتب بین این سه نما تعقیب می شود... اول فیلم نشان می دهد، شخصی به نام پاشا با تفکرات رابین هوودی به بچه های یک پرورشگاه کودکان بی سرپرست کمک می کند، بهانه این است که پاشا زمانی در این پرورشگاه بوده است ولی واقعیت اینکه جلوه ها و رفتارهایی که بعدا از پاشا در فیلم نشان داده می شود، با این تفکر اخلاقی وی چفت نمی شود. موقعی که پاشا چاقو را در شکم یکی از مردان شکارش فرو می کند، من این تناقض را بیشتر حس کردم، بخصوص اینکه پاشا را وادار می کنند بعد از این اتفاق گریه کند، که این نگاه را بدتر کرد!... در طول فیلم مرتب آقای درمیشیان درپی این است که نشان دهد با یک واقعیت خبری روبرو است و مرتب از اتفاقات عکس می گیرد. این عکس ها توجیه منطقی در فیلم ندارند. یا نماهایی که پاشا در سلول انفرادی خود مرتب حرف می زند، کلوزاپ های متعدد و چرخش های دوربین توجیه چندانی ندارد..... در کل درمیشیان سعی کرده یک جورهایی فضای خبرنگاری ایجاد کند ولی چه الزامی به جلوه سازی های قاطی و پاطی بی منطق وجود دارد. فیلم تلفیقی از مستند و فیلم است، ولی حادثه نهایی داستان و جریان اسیدپاشی، چنان احساسات و عاطفه ای از خود نشان می دهند، که مصاحبه ها و تحلیلی های قبل از آن را کم فروغ می کند. یکی از ضعف های فیلم که خوب باز نشد، جریان شیفتگی پاشا نسبت به مریم فعال اجتماعی بود که معلوم نشد، چرا پاشا جانی، بعد از تعقیب مردی که از دزدی وی عکس گرفته، با دیدن مریم دست و پایش شل می شود. اگر در فیلم دو زن، حسن(علیرضا فروتن) عاشق فرشته( نیکی کریمی) می شود، این جریان دلایل و توجیهات خاص خودش را دارد و در بطن فرم داستان جای دارد و اقلا فرشته رنگ و لعاب و زیبایی خیره کننده اش، ساختار دلباختگی فروتن را جای می اندازد!.... همین مشکل در نمایش ارتباط اول پاشا و باران به چشم می خورد..... سکانس های نهایی فیلم زوم مهم و طولانی روی جریان اسید پاشی دارد که فرم اول فیلم را تضعیف می کند. ولی در کل می شود با جریان ترحم مریم به علت فعال اجتماعی بودن با آن کنار امد. در فیلم بازی ها خوب بودند بخصوص نوید محمدزاده و باران کوثری...مریم پالیزبان تا جایی که دچار اسیدپاشی نشده بود، نقش خوبی را ارائه کرده بود ولی بعد از آن درمیشیان موفق نشده، نقش خوبی از وی بگیرد.... ولی در این میان نباید از بازی بد تحلیل گر تندرو و ریشو حادثه لانتوری یادی نکرد!!.....
---------------------------------------------
803- نام فیلم: احساس
نام لاتین: Senso
Imdb: 7.7
ژنر: عاشقانه، دارم و تاریخی
محصول 1954 ایتالیا
براساس رمانی از کامیلو بوتیتو و فیلمنامه از سوسو آمیگو و لوچیانو ویسکونتی
نام کارگردان: لوچیانو ویسکونتی
بازیگران: آلیدا والی(کنتس سر پیری)، فیری گرانجر(ستوان فرانز ماهلیر)، ماسیمو جیروتی(روبرتو اوسونی) ، هینز موگ(کنت سر پیری) و ...
افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0047469/fullcredits?ref_=tt_ov_wr#writers
کاندید جایزه شیر طلایی جشنواره ونیز
موضوع: بدنبال مشاجره پسرعموی کنتس سرپیری با افسر اتریشی فرانز ماهلر، و دعوت وی به دوئل، کنتس برای کمک به پسرعمویش با افسر اتریشی تماس می گیرد ولی این تماس منجر به عشق تازه ایی در زندگی اش می شود.....
نظر: 75 از 100
فیلم احساس یک عاشقانه جدی است و نسبت به دو فیلم دیگری که از ویسکونتی دیده ام(مرگ در ونیز و تصاویر خانوادگی) رابطه بهتری را با تعداد بیشتر از مخاطبان می تواند برقرار کند. شخصیت ثابت وقوع و تداوم و مرگ یک جریان عاشقانه چنان است که موفق شده، فرم فیلم را انسجام دهد. جریان فیلم از ظهور یک عشق جدی یک کنتس ایتالیایی نسبت به یک افسر اتریشی است. ویسکونتی در تحلیل عشق میان آن دو، دیدگاه های رمانتیک را در تدوین این عاشقانه جا داده است. فضایی که عشق باید بال و پر پیدا کند و با آن تعارض می یابد، فضای سیاسی حاکم در ایتالیا است. دو کارکتر عاشق شامل به ظاهر دو دشمن سیاسی هستند. کنتس ایتالیایی دارای روابط سیاسی با مبارزان ایتالیایی است ولی با وجود این، وی گرفتار روابط مصلحتی خود با افسر اتریشی می شود. تحلیل های عشق در این رابطه را شاید در یک جمع بندی بتوان اینطوری تعریف کرد.
عشق مرز ندارد(اشاره به شعر آلمان)- فقط حال وجود دارد(فراموشی مرگ) ، سیاست و جنگ قابلیت عشق زدایی را ندارند – عاشق تحمل دوری از معشوق خویش را ندارد، کمااینکه کنتس با وجود چند خداحافظی از فرانز اتریشی باز در جستجوی وی است. ویسکونتی موفق شده برنامه عمیق عاشقانه کنتس را خوب نشان دهد و از ابعاد کلیشه ایی فاصله بگیرد، در کنار وی، جریان شیفتگی فرانز اتریشی دچار پارازیت هایی است. در جایی که کنتس از ماهلر تقاضای سنجاق سر را می کند، فرانز می گوید من خدمتکار تو نیستم!... این علامت ها بخصوص اینکه در مقام یک عاشق جدی کنتس قرار گرفته است، قالب و فرم خوبی از فیلم تهیه کرده است. به هرحال جریان های موازی این عاشقانه مثل حضور پسر عموی کنتس و نیز جنگ های آزادیخواهان ایتالیا حضور خوبی در این تم عاشقانه یافته اند ولی آنچه مرتب در فیلم احساس می شود، جریان عشق کنتس است که مرتب آن را دنبال می کند . در یک بازگشت مجدد فرانز اتریش در محل جدید کنتس، حتی باعث فداکاری و حفظ اصالت عاشقانه کنتس می شود و عملکرد منطقی وی دچار خدشه می شود. فیلم در نهایت با یک سقوط عاشقانه و بدرفتاری فرانز با کنتس به پایان خود نزدیک می شود. صحنه رو در رو شدن، فرانز و کنتس در حضور کلارا دختر زیباروی جوان ، از بهترین صحنه های این فیلم است و جریان تراژیک فیلم را به اوج و در نهایت به انتها می رساند. در فیلم فیری گرانجر در نقش فرانز ماهلر بازی خیلی خوب ارائه داده است. صحنه آرایی های فیلم با توجه به تلفیق جریان جنگ و حوادث سیاسی ایتالیا ان روز، می توانست پرداخت بهتری باشد و این نشان می دهد، هالیوود آن روزها در این تکنیک یک سر و گردن بالاتر بوده است...
-------------------------------
804- نام فیلم: منچستر ساحلی
نام لاتین: Manchester by the Sea
Imdb: 8.1
نمره منتقدان در ای ام دی بی: 96 از 100
محصول 2016 آمریکا
ژنر: درام
نویسنده و کارگردان: کنت لونرگان
بازیگران: کیسی افلاک(لی چندلر)، کیلی چمدلر(جو کندلر)، میشل ویلیامز(راندلی چندلر)، لوکاس هیدگز(پاتریک) و .....
افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt4034228/awards?ref_=tt_awd
آکادمی اسکار(نهایی نشده): کاندید بهترین های فیلم، بازیگر اول مرد(کیسی افلاک)، بازیگر دوم مرد(لوکاس هیدگز)، بازیگر دوم زن(میشل ویلیامز)، کارگردانی و فیلمنامه
گلدن کلوب: برنده بهترین بازیگر مرد و کاندید بهترین های فیلم، بازیگر دوم زن، کارگردانی و فیلمنامه
بفتا: برنده بهترین های بازیگر مرد و فیلمنامه و کاندید بهترین های فیلم، بازیگر دوم زن و تدوین
سزار فرانسه: کاندید بهترین فیلم خارجی
حلقه منتقدان لندن: برنده بهترین های فیلمنامه و بازیگر سال و کاندید بهترین های فیلم، کارگردانی و بازیگر دوم زن
موضوع: لی چندلر در اثر فوت فرزندانش دچار سرگشتگی و افسردگی در زندگی شده و رفتارهای مردم گریز و گاه درگیری هایی ایجاد می کند، از طرفی برادرش در آستانه مرگ قرار گرفته و از او پسر نوجوانی باقی مانده است.....
نظر: 85 از 100
منچستر ساحلی فیلم خوبی است. اگرچه ممکن است برای آنهایی که دنبال یک فیلم پرنشاط و مهیج هستند، این فیلم کسل کننده و خسته کننده به نظر برسد، ولی فیلم دارای انسجام فرمی خوبی است و فضای فیلم بخوبی در جهت تامین هدف . پیام فیلم سازگار شده و راه کژ نمی رود. تم فیلم غم و دلزدگی شخصی به نام "لی چندلر" است که خوی و رفتاری سرد و مردم گریز از خود نشان می دهد. در ابتدا داستان فیلم دست خود را برای توجیه اخلاق لی باز نمی کند ولی در یک فلاش بک در میانه فیلم دلایل چنین خلق و رفتاری رو می شود. فیلم بارها میانه گذشته و آینده فلاش بک می زند ولی این باز باعث عدم اتصال و از هم گسیختگی نمی شود. پازلهای فیلم صحیح و منطقی کنار هم شکل می گیرد. در تم غمگین فیلم، فضای دریا و مرغان دریایی در کنار اجراهای زیبا و به موقع موسیقی کلاسیک کنتراست شکیلی از دنیای قهرمان داستان با پیراموش فراهم می کند. خوبی فیلم هم همین است، که دنیا را از نگاه یک پدر مصیبت زده ترسیم می کند و رنگ می زند و لذا درون آن عاطفه خوبی مستتر است. حضور جنبه های دیگر زندگی مانند مرگ برادر و قیم شدن برادرزاده اش، در کنار از هم پاشیدگی شرایط و بحران خانوادگی و احساسات بلوغ پاتریک، وارد زندگی لی دیده می شود و در نهایت لونرگان جنبه های زیبایی شناسی و مثبت زندگی را در میان مصائب و فقر مالی و داغ فرزند وارد زندگی می کند تا تم غمگین فیلم، با اضمحلال و انحطاط قهرمان آن همراه نشود. ویژگی خوب فیلم، فضاسازی معنوی تاثیرگذار آن است. لی چندلر یاد می گیرد تا در چاه مرگ فرزندانش و علیرغم تندروی های اخلاقی و گاه دلسردی های آزار دهنده اش، جنبه های دیگر زندگی را لمس کند و مسئولیت بپذیرد و سرنوشت خود را بدست بگیرد. در فیلم کیسی افلاک سرد و بیروح بازی می کند و دلیل آن بخاطر هماهنگ شدن با فضای حاکم بر فیلم است که قابل توجیه است. فیلم در تم خود ثبات زیاد دارد و حاشیه زیاد نمی رود که این باعث می شود، جنبه های دیگر که می توانست به فیلم انرژی بیشتر بدهد، وارد نشود. در این میان نباید اهمیت بازی خیلی خوب خانم میشل ویلیامز در نقش راندلی چندلر را فراموش کرد. بخودم می گفتم کاش کیسی در همین تم تلخی که به عهده اش بود، خلاقیت بیشتری نشان می داد، ولی یکنواختی حالت صورت وی گاه ملال بار به نظر می رسد و بازی وی در جریان درگیری های کافه خوب به نظر نمی رسد!....
----------------------------
805- نام فیلم: جذابیت پنهان بورژوازی
نام لاتین: The Discreet Charm of the Bourgeoisie
![]()
Imdb: 8
نمره منتقدان در ای ام دی بی: 93 از 100
ژنر: کمدی
محصول 1972 فرانسه و اسپانیا
نویسندگان فیلمنامه: لوئیس بونوئل و ژان کلود کریر
کارگردان: لوئیس بونوئل
بازیگران: فراندو ری( دون رافائل آکوستا)، پائول فرانکور(م. تونت)، دلفین سریگ(سیمونه تونت)، بونوئل اوگیر(فلورنس)، استفن اودران(آلیس- استفن) و ....
افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0068361/awards?ref_=tt_awd
آکادمی اسکار: برنده بهترین فیلم خارجی و کاندید بهترین فیلمنامه
گلدن کلوب: کاندید بهترین فیلم خارجی
بفتا: برنده بهترین های فیلمنامه و بازیگر زن(استفان اردن) و کاندید بهترین های فیلم، کارگردانی و صدا
موضوع: در باره روابط یک جمع پنج نفره با نگرش بورژوازی در زندگی و ترکیبی از رویاها و واقعیت و اتفاقات در زندگی آنها .....
نظر: 80 از 100
کسانی که دنبال فیلمهای قاعده شکن و هنجارشکن سینمای معمول هستند، فیلم جذابیت پنهان بورژوازی لوئیس بونوئل مثال خیلی خوبی است! و از این نظر با فیلمی که بونوئل تحت تاثیر این فیلم به نام شبح آزادی است، قابل مقایسه است!... فیلم در نقد بورژوازی است، ان هم با تم و استفاده جدی از هنر سورئالیسم که بونوئل را در سینما براند مخصوص آن را دارد. برای تعریف فیلم، وی شش شخصیت سه زن و سه مرد را بر می گزیند و انها را در سه فضای مختلف با ترتیب چینی خاصی قرار می دهد. یکی مهمانی های سینوسی آنها که در یک توالی زمانی تکرار می شود و هربار این مهمانی ها با یک حادثه خاص همراه می شود. دیگری اتفاقاتی است که این شش نفر مرتب با آن روبرو می شوند و بالاخره بازی است که بونوئل با فضای این اتفاقات می کند و فضای وقوع حادثه را بین رویا و واقعیت شکل می دهد و بارها بیننده خود را غافلگیر می کند. و بالاخره جاده ایی که در توالی زمانی مختلف این شش نفر طی می کنند. در این طراحی فرمی فیلم، بونوئل به دنبال به چالش کشیدن زندگی آدم هایی است که در فضای بورژوازی با معماری بونوئل است. در این فضا بونوئل به فساد طبقه بورژوازی در سیاست، دخالت سیاسیون در توزیع مواد مخدر، ارتباطات عشقی نامشروع ، تاثیر مذهب در زندگی و طمعکاری و شکم پرستی این طبقه اشاره دارد. مهمانی ها در فیلم نماد آسایش و جذابیت در زندگی هستند و رویاها نماد جذابیت و مشکلاتی که این نوع زندگی در درون افراد ایجاد می کنند. بونوئل به دنبال نمایش این تز است که در یک زندگی بورژوازی آدمها دچار مشکلات درونی عمیق هستند و نمی توانند از خصیصه یک زندگی انسانی رهایی یابند. با تلفیق نمایش واقعیت ها در کنار رویاها و وجود اضطراب و ترس این نگاه را به تماشاگر خود دیکته می کند. چند فضای سورئالیستی فیلم می توان به موارد ذیل اشاره داشت:
مانور نظامی در محفل مهمانی قهرمانان داستان
کشته شدن کلنل دری فضای رویایی به دست دون رافائل
حمله پلیس به محفل خصوصی قهرمانان و دستگیری و آزادی آنها در یک فضای رویایی و یک دستور سیاسی از مافوقان
حمله ماموران مخفی و قتل عام قهرمانان داستان در کنار طمع و شکم خواری دون رافائل
و یکی از جالب ترین صحنه های فیلم، فضای سورئالیستی حضور مهمانان در یک غافلگیری به صحنه تئاتر تبدیل شده و قهرمانان داستان در اضطراب نمایش و امتحان خود قرار می گیرند، یک جور اضطراب مسئولیت درونی که به چالش کشیده می شود و رنگ و بوی اگزیستانسیالیستی دارد...
در کنار موارد فوق، اشاره به نظامی گیری و رویاهای سربازان در شکل عمیق انتقام که منجر به خشونت می شود و اشاره جالب بونوئل به جریان اسقفی که در هنگام مراسم اعتراف شخص رو به موت، متوجه قاتل بودن پدر و مادرش می شود و به حس انتقام خلاف نظر مسیحیت دست می زند. بونوئل در واقع اشاره هایی به ترویج خشونت و توجیهات آن در یک فضای فلسفی- روان شناسی اشاره دارد که نیاز به بحث و مطالعه لازمه است.
بونوئل در کل در پی نمایش این است که در یک زندگی بورژوازی انسانها به استقرار و آرامش درونی نمی رسند و زندگی آنها مرتب در حال چالش درونی و برونی است و حتی در شکل دادن یک جمع آرام دور یک میز قاصر هستند، حال اینکه بونوئل چقدر درست فکر می کند، بحث جدایی است.
برچسب:
نویسنده: نوید رضایی