خرید بک لینک

-نام فیلم: دختر

محصول 1394 ایران

نویسنده فیلمنامه: مهران کاشانی

کارگردان: رضا میرکریمی

بازیگران: فرهاد اصلانی(احمد عزیزی)، مریلا زارعی(ناهید)، ماهور الوند(ستاره) و....

افتخارات:

جشنواره فجر: برنده سیمرغ بلورین بهترین موزیک متن و کاندید بهترین های فیلم، کارگردانی، بازیگر مرد(فرهاد اصلانی)، بازیگر نقش دوم زن(مریلا زارعی)، فیلمبرداری و فیلمنامه

جشنواره مسکو: برنده بهترین بازیگر مرد

موضوع: ستاره برای جشنی برای سفر عن قریب دوستش پونه به کانادا بدون اجازه پدر به تهران می رود، ولی هنگام بازگشت به تهران، پرواز کنسل می شود و پدر که به سفر دخترش شک می کند، راهی تهران می گردد...

نظر: 55 از 100

دختر قابلیت اینکه فیلم خیلی خوبی شود را داشت. میرکریمی کارگردان مهربان سینمای ایران، این بار موضوعیت و نگرش به جریان انتخاب و مشکلات دختران جوان در جریان زندگی پرداخته است و نقش فرزانه به عنوان نمونه ای از آینده مشکلات این دختران به تصویر کشیده شده است. در واقع آقای میرکریمی در این فیلم دنبال دلجویی از سرنوشت دختران مملکت و احترام به انگیزه هایشان دارد و مانند فیلمهای دیگری که از وی دیده ام، زن به عنوان موجود مظلوم و نیازمند توجه و عاطفه نگریسته شده است. فیلم از یک دورهمی دختران جوان شروع می شود، دخترانی که هرکدام باید آینده خود را با انرژی و شیطنت جوانی که دارند، انتخاب کنند. بعد با یک تغییر نما، فیلم به آبادان و جایی که پدر مهندس و متعصب مانع شرکت دخترش ستاره در این مهمانی دست جمعی در تهران می شود، می رود. به اعتقاد من جریان خواستگاری خواهر ستاره، سمیرا معترضه وارد داستان شده و میرکریمی روی آن خوب کار نکرده است، ضمن اینکه شخصیت پردازی خانم ماهور الوند به عنوان دختری که دنبال آزادی و اراده خود می گردد و به تنهایی به تهران می رود، متناسب نیست، ضمن اینکه بیماری آسم وی، بیشتر یک تظاهر اضافی است و گویا برای جلب توجه است. ولی با این وجود به اعتقاد من، فیلم جریان خوبی در یک ساختار میان تهران و آبادان دارد و حرکت پدر به تهران و جریان کنسل پرواز- که البته پروازها اغلب قبل از نشستن مسافر در هواپیما کنسل می شوند- و ترس و دلهره ستاره و اقامت در خانه دوستش، ساختار خوبی دارد و بیننده در انتظار و دلهره خوبی برای هنگامه رسیدن پدر و دختر به سر می برد ولی این دلهره با یک چرخش داستانی از پناه جستن ستاره به خانه عمه اش از فراز و نشیب می افتد و فیلم وارد افول داستانی و تم خسته کننده اسیر می شود. رابطه میان ستاره و عمه اش خوب از پرده بیرون نمی افتد و لذا کلیشه می شود، ضمن اینکه ریتم فیلم از یک جریان اضطراب آور وارد جنبه دراماتیک خسته کننده ای می شود و این اختلاف کنتراست، مخاطب را در شوق دیدن تداوم فیلم، تا حدودی دلسرد می کند. دلجویی نهایی دختر از پدر برای تعمیق عاطفی فیلم هم کمکی نمی کند. من باور دارم دلیل این ضعف، عدم استفاده مناسب از بازی خانم جوان ماهور الوند در فیلم است و مهارت بالای بازیگر مورد علاقه من فرهاد اصلانی نتوانسته این خلا را پوشش دهد. از آقای میرکریمی پیش از این فیلم دو فیلم خیلی خوب زیر نور ماه و به همین سادگی را دیده ام و اعتقاد دارم، این فیلم درسایه قدرت فیلمهای دیگرش، ضعف خود را برجسته تر نشان می دهد.

--------------------------------------------------

797- نام فیلم: یکشنبه ها و سیبل

نام لاتین: Sundays and Cybele

Imdb: 7.8

محصول 1962 فرانسه

براساس رمانی از برنارد اسچاسوارویکس و فیلمنامه از سرژ بورگینیون و آنتونی تودال

نام کارگردان: سرژ بورگینیون

ژنر: درام

بازیگران: هاروی کروگر(پی یر)، نیکول کروسل(مادلین)، پاتریشیا گوزی(فرانسواز – سیبل)، دانیل ایورنال(کارلوس)، آندره اومانسکی(برنارد)

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0055910/awards?ref_=tt_awd

برنده 5 جایزه و کاندید 2 جایزه از جشنواره های سینمایی

آکادمی اسکار: کاندید بهترین های فیلمنامه، موزیک متن و بهترین فیلم خارجی

موضوع: پی یر خلبانی که در طی جنگ حافظه خودش را از دست داده با مادلین پرستارش زندگی مشترکی دارند تا اینکه کودکی دوازده ساله به نام فرانسواز وارد زندگیش می شود و وی شیفته او می شود....

نظر: 60 از 100

فیلم "یکشنبه ها و سیبل" علیرغم لطافتی که دارد وتوانایی نوازش دل مخاطب را دارد ولی گاه در بیانات سانتی مانتال اسیر می شود!....داستان فیلم از نظر فرم خوب است و انسجام در داستان وجود دارد....یک خلبان که در اثر حادثه ای حافظه خودش را از دست داده و با پرستاری زندگی خود را دنبال می کند با کودکی که از سوی خانواده و مادر بزرگش در صومعه مانده و تنها رها شده رابطه می گیرد...آنچه حلقه اتصال میان پی یر و فرانسواز می شود، تنهایی است و این حس خوب در فرم فیلم خود را به نمایش گذاشته است و بهانه خوبی برای تعریف یک داستان است...در این میان مادلین پرستاری که عاشقانه پی یر را دوست دارد، از رهایی بخشیدن پی یر از تنهایی ناتوان به نظر می رسد! در اینجا این بحث در فیلم پیش می آید، آنچه حلقه اتصال میان پی یر و فرانسواز دوازده ساله است دو چیز است، یکی تنهایی و یکی اینکه هر دو بعد کودکی دارند!...خود این تعریف بیشتر جنبه شعاری دارد ولی دل پسند است و قابل تحمل ولی چیزی که برای من در فیلم جای نمی افتد، تعریف کارکتر فرانسواز است که بشدت سانتی مانتال است و شخصیت پردازی آن دارای مشکل است!..کودکی که علیرغم زندگی پر دغدغه خود، حرفهای گنده می زند و مشروب می خورد!...گویا هدف در رابطه وی با پی یر این است که وی با یک شخصیت پردازی مصنوعی و تصویر پردازی و کلوزاپ های گاه و بیگاه مصنوعی صورت، احساس برانگیز باشد!... ولی به هرحال فیلم لوکیشن های خوبی دارد، اگرچه داستان بخاطر ضعفش از این تصاویر زیبا فاصله می گیرد.... در فیلم بازی ها چندان برجسته نیستند، شاید بتوان اذعان داشت که نیکول کروسل در نقش مادلین از بقیه بهتر بوده است...اما به نظر من در کنار این حرفها، فیلم در تعریف عنوان هم بی مشکل نیست، زیرا تعریف نام سیبل در طی یک فرآیند در آخر داستان لو می رود ولی بورگینیون قبل از شروع اسم هنرپیشه دوازده ساله فیلم را لو می دهد!!.....

------------------------------

798-نام فیلم: دد پول

نام لاتین: DeadPool

Imdb:8.1

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 65 از 100

ژنر:اکشن، ماجراجویانه و کمدی

محصول 2016 آمریکا

نویسندگان فیلمنامه: ریت ریزه و پائول ورنیک

کارگردان: تیم میلر

بازیگران: ریان رینولدز(واده- ددپول)، کارن سونی(راننده)، مورنا باکرین(وانسا)، اد اسکرین(آژاکس) و .....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt1431045/awards?ref_=tt_awd

برنده 6 جایزه و کاندیداتوری 36 جایزه از جشنواره های سینمایی

گلدن کلوب: کاندید بهترین فیلم و بازیگر اول مرد کمدی

موضوع: مرد اعجاب انگیزی به نام ددپول برای انتقام با یک مافیای مخوف به یک جنگ حیابانی تن در می دهد. بعد فیلم در فلاش بک وارد گذشته و دلیل قدرت و انتقام ددپول می شود....

نظر: 40 از 100

فیلم ددپول را چگونه باید بنگریم..آیا یک فیلم مسخره کننده فیلمهای فانتزی تخیلی مثل ایکس من یا چهار شگفت انگیز ....فیلم اکشن و تخیلی...فیلم با پازل بندی های زمانی و درهم که در نهایت به انسجام می رسد.... فیلم را اگر از زاویه فنی بخواهیم نگاه کنیم، فیلمی است سرشار از تمهیدات و نمایش های دیجیتال و فنی که این روزها در هالیوود خوب سر و صدا و فروش می کند..خوب اگر سینما این باشد می توان به ددپول احترام لازمه را در حد کاندید شدن برای گلدن کلوب و یا آکادمی اسکار را گذاشت...ولی اگر فیلم را بخواهیم وارد نقد موضوعی و فرمی کنیم، فیلم اگر حرفی برای گفتن داشته باشد، بیشتر مدیون پازل بندی های زمانی و تلفیق فلاش بک ها و روند داستان است وگرنه آنچه احساس می شود، شوخی های کلامی ددپول در کل فیلم، بیشتر جنبه دلقک بازی دارد و زیاد به دل نمی نیشند. ضمن اینکه خود کارکترهای شخصیتی فیلم خوب شکل و سر و سامان نمی گیرند. حال از روابط کلیشه ایی رمانتیک ونسا و ددپول بگذریم، خود بدست آوردن توان متحیرالعقول ددپول با تمهیدات رادیواکتیو ، حضور مرد آهنی و شاگردش و بازی بد باند مافیایی با روند مناسبی در داستان جاسازی نمی شود. اوج ضعف نهایی فیلم، صحنه پایانی درگیری ددپول با فرانسیس در کنار مرد آهنی و شاگردش است، که درهم و برهم و سخت دل زننده است. شاید گفته شود، فیلم خواسته به نحوی به مسخره کردن فیلمهای جدی اکشن-تخیلی بپردازد ولی باز با قبول این واقعیت، سازمان و فرم مناسبی در فیلم دیده نمی شود. کارکتر پیرزن کور هم معترضه در فیلم به نظر می رسد. سکانس نهایی فیلم که در آن ونسا قیافه سوخته ددپول را می پذیرد، یک جورهایی یادآور فیلم های شبح در اپرا است که قابل قبول است... من در کل بازی خوبی در فیلم ندیدم و بازی ریان رینولدز بازیکن خوش تیپ و جدید این روزهای هالیوود مانند چند فیلم دیگری که از وی دیده ام، چنگی به دل نمی زند!.....

-----------------------------

799- نام فیلم: انتخاب سوفی

نام لاتین: Sophies Choies

IMDB:7.7

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 68 از 100

ژنر: درام و عاشقانه

محصول 1982 انگلستان و آمریکا

براساس رمانی از ویلیام استیرون و فیلمنامه از آلن ج پاکولا

نام کارگردان: آلن ج پاکولا

بازیگران: مریل استریپ(سوفی)، کوین کلین(ناتان)، پیتر مک نیکول(استینگو) و .....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0084707/awards?ref_=tt_awd

آکادمی اسکار: برنده بهترین بازیگر زن و کاندید بهترین های فیلمنامه، فیلمبرداری، طراحی صحنه و موزیک

گلدن کلوب: برنده بهترین بازیگر زن و کاندید بهترین فیلم درام

بفتا: کاندیدای بهترین بازیگر زن

موضوع: بدنبال اقامت استینگو نویسنده جوان در یک آپارتمان، همسایه های وی سوفی و ناتان برنامه دوستی با وی را می گذارند ولی بین ناتان و سوفی علیرغم عشقی که بینشان است، اختلاف زیادی شکل می گیرد....

نظر: 30 از 100

فیلم انتخاب سوفی اصلا فیلم خوبی نبود!....یک فیلم درهم و برهم که پز احساسات و عواطف را میداد و من ناراحتم که چرا بازیگر مورد علاقه من مریل استریپ در این فیلم فدای کارگردان و موضوعیت ضعیف فیلم شد!....فیلم با آمدن استینگو نویسنده جوان در میان جمع دو نفره و عاشقانه ناتان و سوفی همراه شد. خود کارکتر نویسنده بودن استینگو هیچ پتانسیل و توانمندی در تداوم داستان فیلم نداشت. افتادن جریان دوستی سه نفر ناتان، سوفی و استینگو پیش درامد مناسبی نداشت . از همه بدتر اینکه اوردن داستان زندگی سوفی در دوران اسارتش در آلمان نازی و بدتر از آن زندگی مرموز ناتان با این حلقه رمانتیک سه نفره متجانس به نظر نمی رسد و به نظر پاکولا، سعی کرده وقایع دوران جنگ جهانی دوم در لهستان و آلمان را در داستان زورچپان کند بدون آنکه تاثیر خوبی از شرایط جنگی اون موقع در زندگی سوفی نشان دهد. بعضی سکانس ها نور علی نور بود. مثل داستان دزدیدن رادیو که دلیل آن ول می شود، بعد ارتباط برقرار کردن دختر نوجوان فرمانده با سوفی، رابطه برقرار کردن فرمانده با خود سوفی در فرم و داستان فیلم آشفته و بدون ربط به نظر می رسند. داستان وقایع و سختی های سوفی هم صرفا برای ایجاد احساسات مخاطب شکل گرفته و پایه درست و حسابی ندارد. داستان ابراز عشق استینگو و حتی جمع بندی خودکشی سوفی و ناتان خام و مبتدیانه به نظر می رسد،مثلا معلوم نمی شود جواب سوفی در فلاش بک زمان جنگ و سرنوشت شوم کودکان سوفی، چه ربطی به پیشنهاد ازدواج استینگو دارد . در میان این همه ضعف، بازی های بازیگران چنگی به دل نمی زند. مریل استریپ بازیگر مورد علاقه من، در نمایش خود فراز و نشیب دارد. در بعضی سکانس ها مریل استریپ برند خودش را دارد ولی در سکانس هایی اسیر زوم های سانتی مانتال و شخصیت پردازی نا مناسب کارگردان فیلم می شود. گریم های فیلم خوب و دکور صحنه ها و فیلمبرداری فیلم قابل تحمل و تحسین است.

----------------------------------

800- نام فیلم: روباه های کوچک

نام لاتین: The Little Foxes

Imdb: 8.2

ژنر: درام و عاشقانه

محصول 1941 آمریکا

نویسنده فیلمنامه: لیلیان هلمن

نام کارگردان: ویلیام وایلر

بازیگران: بت دیویس(رجینا)، هربرت مارشال(هارس)، ریچارد کارسون(دیوید)، نرسا رایت(آلکساندار)، دان دوریا(لئو)، چارلز وینگل(بن)، کارل بنتون رید(اسکار)، پارتریشیا کالینگ(بریدی) و .....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0033836/awards?ref_=tt_awd

آکادمی اسکار: کاندید بهترین های فیلم، بازیگر اول زن(بت دیویس)، بازیگران دوم زن(پاتریشیا کایلینگ و ترسا رایت)، کارگردانی؛ فیلمنامه، طراحی هنری، تدوین و موزیک

موضوع: بدنبال تصمیم فروش سهام کارخانه از سوی مارشال، رجینا و دو برادرش در پی این هستند که این پول را از طریق شوهر پولدار رجینا تامین کنند ولی وی که با رجینا اختلاف خانوادگی دارد در بیمارستان بستری است....

نظر: 85 از 100

اگرچه فضای فیلم روباه های کوچک زیاد با فضاهای باز در ارتباط نیست و پردیالوگ می باشد، ولی فیلمی است جذاب و اخلاقی!... چیزی که متاسفانه این روزها در هالیوود کمتر روی آن مانور می شود. پیش خودم می گفتم اگرچه تکنولوژی و مدرنیسم پیشرفت بسیار شایانی را نسبت به آن سالها نشان می دهد ولی این فیلم ها نشان می دهند، انسان در ترویج موضوع و فکر و تلفیق آن با الگوهای هنری مانند سینما از انسانیت خودش، گاه فاصله گرفته است. سال ساخت فیلم مربوط به دوران جنگ جهانی دوم است، ولی بویی که در آن استنشاق می شود، بوی اخلاق و نکوهش مال دوستی و عشق فریبی است!.... دو دسته در فیلم جناح بندی می شوند، از یک سو هادس-شوهر رجینا و پدر آلکساندار- آلکساندرا ، دیوید روزنامه نگار و زن اسکار که ساده دل و پیانیست است، قرار می گیرند و طرف دیگر دو برادر(اسکار و بن) و خواهرشان رجینا به همراه پسر جوان اسکار لئو!...آنچه در این فیلم مرز بندی می شود، میان خوبها و بدها است و وایلر تفکر اخلاقی خود را در این جدایش نشان می دهد. از طرفی آدم های مهربان، ساده دل و کلک خورده و طرف دیگر آدم های حیله گر، بدخلق، مزور قرار می گیرند. البته فیگور این دو جناح چنان نیست که از قالب زندگی و تعریف یک جمع فامیلی فراتر رود ..... فرم فیلم انسجام موضوع را حفظ کرده و عناصر داستان، در جهت تقویت این فلسفه فکری کنار هم قرار گرفته اند و بازی بازیگران فیلم چنان نیست، که کلیشه ایی به نظر برسند. بعضی شخصیت های فیلم خیلی خوب، برجستگی احساسی و ارتباطی را با مخاطب نشان می دهند. سه کارکتر برودی، ترسا و بخصوص رجینا با بازی عالی بت دیویس، پرداخت هنرمندانه و دقیقی در داستان دارند. شاید در این میان کارکتر آقای هارس که دیرتر وارد صحنه داستان شد پرداخت ضعیفتری دارد و کاریزمای وی تا حدودی شعاری وارد فیلم شد، مثلا در همان صحنه هتل در اولین صحنه های حضورش که پیشنهاد کرد دخترش از دیوید و خانم همراهش عذرخواهی کند، این ضعف خود را بروز داد. تراژدی ضربه خوردن عشق بدست امیال شهوانی و مال اندوزی در تعریف دلیل ازدواج میان رجینا و هارس و ازدواج اسکار با برودی، نمایش دارد، بخصوص برودی که مورد آسیب بداخلاقی های شوهرش اسکار قرار می گیرد. خدمتکارها منفعل و ابزار دست قهرمانان سفید داستان می باشند... طنزهای ملایم دیوید و نیز حادثه پردازی دزدیدن مدارک هارس، در داستان خوب جاسازی شده اند... به هرحال دیدن این فیلم، داغ حسرت هنردوستان را از دوران طلایی سینمای کلاسیک را زنده می کند!!.....

برچسب: نویسنده: نوید رضایی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 13:56

صفحه بندی