791- نام فیلم: نمایشنامه ایی با خطوط نقره ایی
نام لاتین: Silver Linings Playbook
Imdb: 7.8
نمره منتقدان در ای ام دی بی: 81 از 100
ژنر: کمدی، درام و عاشقانه
محصول 2012 آمریکا
براساس رمانی از ماتئو کوئیک و فیلمنامه از دیوید او راسل
کارگردان: دیوید او راسل
بازیگران: برادلی کوپر(پت)، جنفر لاورنس(تیفانی)، رابرت دنیرو(آقای پت)، جکی ویور(دولورس)، چریس توکر(دنی) و .....
افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt1045658/awards?ref_=tt_awd
برنده 85 جایزه و 148 کاندیداتوری از جشنواره های سینمایی
آکادمی اسکار: برنده بهترین بازیگر زن(جنیفر لاورنس) و کاندید بهترین های فیلم، بازیگر مرد(برادلی کوپر)، بازیگر دوم مرد(رابرت دنیرو)، بازیگر دوم زن(جکی ویور)، کارگردانی، فیلمنامه اقتباسی و تدوین
گلدن کلوب: برنده بهترین بازیگر زن و کاندید بهترین فیلم کمدی یا موزیکال و بازیگر مرد و فیلمنامه
بفتا: برنده بهترین فیلمنامه اقتباسی و کاندید بهترین های بازیگر مرد و زن
موضوع: پت که توسط مادرش از یک آسایشگاه روانی به خانه اش آمده، سخت بدنبال همسر متارکه کرده اش نیکی است از طرفی تیفانی که بعد از مرگ همسرش دچار مشکل روانی شده با پت آشنا می شود..
نظر: 60 از 100
در مروری که بر جوایز فیلم داشتم، جایزه انگلیسی بفتا را بذاریم کنار، اغلب جوایز پر تعداد تعلق گرفته به این فیلم، از سوی جشنواره های سینمایی آمریکایی است ودلیل آن هم این است که تم فیلم و سطحی بودنش همه حکایت از حضور یک فیلم هالیوودی است که ادعا زیاد دارد ولی واقعیت وقتی وارد تحلیل رگ و ریشه فیلم می شویم، بیشتر با دو شخصیت سانتی مانتال روبرو می شویم. هر دو تظاهرات بیماران روانی را دارند و شاید شروع فیلم روایت نسبتا خوبی از چهره پت و تیفانی ترسیم می کند، دو چهره که از عشقشان دور و بخاطر آن از جریان زندگی منحرف شده اند ولی آنچه در ادامه روند فیلم مخاطب با آن درگیر می شود، این است که این دو شخصیت باید به هم برسند و قالب فیلم چنان ریخته شده که بتواند این هدف را ترسیم کند، نیاز به منطق و دلیل روانی و این چیزها نیست، پهلوی هم می دوند و با هم دوست می شوند و دعوا می کنند،چون او.راسل اینطوری خواسته است . شخصیت آقای پت( با بازی رابرت دنیرو) با آن خرافات شرط بندی به نحو مضحکی با داستان رقص پت و تیفانی تلفیق شد. از عجایب کاندیداتوری جوایز، گزینش رابرت دنیرو به عنوان کاندیدای نقش دوم مرد این فیلم در اسکار است. اگر فیلم را از نظر زمانی بخواهیم کیفی بررسی کنیم به نظر می رسد، شروع فیلم و تداوم داستان در نیمه اول خوب شکل و سامان گرفت ولی در بخش دوم این فیلم در حد یک فیلم تین ایجری سانتی مانتال کمدی سقوط کرد، بخصوص در جایی که بحث شرط بندی و خرافات قدرت دو زوج طرح مسئله می شود. در کل من در فیلم چیزی ندیدم که ارزش آن همه افتخار باشد، شاید تا حدودی بازی جنیفر لاورنس قابل تحمل و جذاب بود که البته آن هم فدای فیلمنامه قشری فیلم شد. نقش روانشناس هندی هم خیلی راحت در فیلم برباد رفت تا جنبه های روانشناسی دو کارکتر اصلی روانی فیلم بیشتر به حال خود ول شوند!....ولی فیلم در مجموع کشش خوبی داشت و سرگرم کننده بود...
-------------------------------------------------
792- نام فیلم: جولیتا
نام لاتین: Julieta
![]()
Imdb:7.1
نمره منتقدان در ای ام دی بی: 69 از 100
ژنر: درام و عاشقانه
محصول 2016 اسپانیا
فیلمنامه از پدرو آلمودوار و آلیس مونرو
کارگردان: پدرو آلمودوار
بازیگران: اما سوارز(جولیتا)، آدریانا اوگارته(جولیتا ژوان)، اینما کوستا(اوا)، دریو گراندیتی(لورنزو)، پریستیلا دلگادو(آنیتا)، بلانکا پارتز(آنیتا 18 ساله) و......
افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt4326444/awards?ref_=tt_awd
برنده 4 جایزه و 3 کاندیداتوری از جشنواره های فیلم
جشنواره کن: کاندید نخل طلایی جشنواره
موضوع: بدنبال قصد جولیتا برای مهاجرت از مادرید به پرتقال با عشقش لورنزو، وی بطور ناگهانی متوجه می شود، دختر گمشده اش آنیتا به مادریدآمده است، لذا سفرش را کنسل می کند و با ترک لورنزو آپارتمان کوچکی را اجاره و برای دخترش می نویسد.....
نظر: 75 از 100
فیلم جولیتا براند آلمودوار را دارد. یک فیلم با شخصیت پردازی های با حوصله با نگاهی مهربان به آدمها و روابط مابین آنها...گویا فیلم براساس سه داستان کوتاه سازمان داده شده است، با این وجود انسجام فرمی فیلم رعایت شده است. کانون اصلی فیلم همان موضوع مورد علاقه آلمودوار یک زن است، قواره ایی که این بار توسط شخصیتی به نام جولیتا پوشیده می شود. جولیتا دو انگیزه اصلی را در زندگی نشان می دهد، یکی در مقام عاشق رابطه ایی در دوره جوانی که با ماهیگیری به نام ژوان برقرار می کند و رابطه ای که در سن بالاتر با لورنزو دارد و دیگری مقام مادر که در روابط با دخترش آنیتا جلوه می کند. هم مقام عاشقی و هم مقام مادری دو جنبه خود را در فیلم بروز می دهند، رابطه پیوستگی و لذت و دیگری رابطه جدایی و غم. آلمودوار به گونه ایی موفق جولیتا را در کانون شادی و غم می گذارد. پیرنگ های فیلم هم با موضوع زندگی جولیتا هماهنگ هستند و هدفمند آن را تعقیب می کنند، رابطه پدر با مادر مریض جولیتا و آوردن سانتیا دختر جوان در مقام لذت وجود یک زن برای پدر و رابطه اوا با ژوان که البته دومی در داستان اصلی فیلم خود را نشان می دهد که باعث جدایی آنیتا از مادرش می گردد. در این فیلم شش جلوه زنانه را می بینیم. عشق به جنس مخالف، حسادت، وسوسه و شهوت، عشق به فرزند، عشق پیری و انتقام، در کنار اینها جلوه های نیاز مرد به یک زن را نشان می دهد که چگونه می تواند خلا زندگی آنها را پر کند. ولی به هرحال در نمایه خودکشی مرد مسن در قطار، نمی شود آن را صرفا منحصر به شیفتگی مرد بیچاره با جولیتا خلاصه کرد و آوردن آن در زمینه فیلم، گنگ به نظر می رسد، کماینکه ژوان هم در مقام یک ماهیگیر غرق شده، چهره یک مرد رو به مرگ را ارائه نداد. به نظر من اشکالی که در این فیلم آلمودوار دیده می شود، این است که بعضی کارکترها اسیر داستان هستند ولی چهره و هنر یک بازیگر با احساس متعلقه در فیلم را ندارند، شاید در میان آنها چهره اما سوارز(جولیتا مسن) یک سر و گردن بالاتر از بقیه باشد و البته بازی خانم آدریانا اوگارته(جولیا جوان) و تا حدودی پدر جولیتا بازی خوبی به نظر می رسد ولی بقیه بازی ها چندان دلنشینی ندارند و چهره های ماسک زده دارند و شاید نماد این باشند که آلمودوار به دوره کهنسالی اش در فیلمسازی رسیده است. موسیقی فیلم عالی و فیلمبرداری و لوکیشن های آن حرفه ایی و به دل می نشیند ولی گاه ریتم کند فیلم حوصله بر است. در صحنه مهمی که در آن بعد از خشک کردن موها، جولیتا جوان به جولیتا پیر تبدیل می شود، اگرچه موضوعیت این قاب جذاب به نظر می رسد ولی به اعتقاد من موقعیت این اتفاق درست انتخاب نشده بود، کاش این بخش در هنگام ناپدید شدن آنیتا خود را نشان می داد.
----------------------------
793- نام فیلم: مادر
محصول 1368 ایران
ژنر: درام
نویسنده و کارگردان: علی حاتمی
بازیگران: رقیه چهره آزاد(مادر)، محمد علی کشاورز(محمد ابراهیم)، فریماه فرجامی(ماه منیر، جوانی مادر)، اکرم محمدی طلعت)، امین تارخ(جلال الدین- جوانی پدر)، اکبر عبدی(غلامرضا)، حمید جبلی(استاد مهدی)، جمشید هاشم پور(جمال)، حمید خیره آبادی(طوبی)، محبوبه بیات(مهین) و .....
موضوع: مادر خانواده با پیش بینی مرگ خود به خانه قدیمی مراجعه می کند و فرزندانش را گرد هم می آورد تا دم مرگ نزدش باشند......
نظر: 75 از 100
بعد از دیدن فیلم و مروری بر نقدهای آقایان فراستی و آوینی بر این فیلم، با تعجب از خودم پرسیدم، چطور این فیلم با این لطافت و صداقتش به راحتی زیر نگاه ریز بینانه آقایون لت و پار شد!...البته من نمی خواهم فیلم مادر علی حاتمی را فیلمی بدون نقص و کامل معرفی کنم ولی واقعیت این است وقتی فیلم را دیدم و تمام شد، احساس لذتی به من دست داد که از دیدن خیلی فیلم های ایرانی دیگر بخصوص فیلم های سالهای اخیر به من دست نداده بود. آدم های فیلم اگر حتی شعاری هم وارد صحنه فیلم شده باشند، شخصیت های غریبی برای ما مخاطبان ایرانی نداشتند و همه جلوه های بومی و شخصیتی روشنی را از کارکترها نشان دادند و دلیل اینکه این فیلم اینقدر محبوب است و خیلی ها دوستش دارند، بخاطر همین آشنا بودن فضای فیلم است. یک مادر از خانه سالمندان قصد آمدن به خانه قدیمی می کند و چون می داند، مرگش نزدیک است همه فرزندانش را گرد هم می آورد. من حسی که از این شروع دارم، یک حس نوستالژیک است، یک آفرینش آمالی علی حاتمی که دوست دارد، داستانش را اینطوری شروع کند، حال این شخصیت مادر نماد است یا یک جلوه کارکتر دراماتیک – که من او را اینگونه می نگرم- ضربه مهمی بر اصل داستان فیلم نیست، یک شروع دلخواهانه است!....چه اشکالی دارد ما مادر را از خانه سالمندان به خانه قدیمی بدون تعریف درست از پیش از آن و دلیل رفتنش به خانه سالمندان داشته باشیم... شاید مادر علی حاتمی یک شخصیت رویایی و فرضی باشد از مادرهایی که به خانه های سالمندان فرستاده شده اند و او مادر را در یک فضای داستانی با یک تصور شبه فانتزی وارد خانه می کند...فرزندانش گردش می آیند، هر کدام یک کارکتر ارزشی دارند، یک مرد قصاب و دلال و تاجر صفت و بی تربیت و خشن، یک جوان خوش تیپ روشنفکر و شاعر صفت، یک پسر دارای ضریب هوشی کم و نیم دیوانه، یک زن مطلقه و شکست خورده در زندگی و یک زن باردار خانواده دار که شوهرش وی را بسیار دوست می دارد. درست است کارکترها از آسمان به زمین آمده اند ولی اینها هر کدام نماینده جامعه ایی هستند که برای مردم ما آشنا می باشند، هر کدام نماینده بخشی از جامعه، جامعه ایی که آقای حاتمی دوست دارد با آنها معرفی شود. اینها وارد گود اتحادی می شوند، که مادر صبورانه بدنبال هست. اتفاقا به اعتقاد من بر خلاف نظر منتقدان تندخوی فیلم مادر، این فیلم نگاه خیلی مثبت و جبهه گیری روشنی نسبت به کشورش دارد و اصلا سیاه نگاه نکرده است . همینکه افراد را تحت یک نام و مرگ مادر دور هم می آورد، خودش نشان مثبت اندیشی آقای حاتمی است، جوری که حتی می توان منتقدش شد!....نکته نماد مادر به عنوان نماینده کشور، نمی تواند درست باشد، زیرا مادر می میرد ولی اتحادی در بین برادران و خواهران باقیمانده باقی می ماند. مادر یک اسوه دراماتیک است که با جلوه هایی از سنت و پیشینه دیرینه خود، با شکیبایی و محبت و عشق به فرزندان، آنها را به آینده واگذار می کند!....گذشته در فیلم ارزشی است. دین و جلوه های صبوری و نیز فداکاری مادر که در خاطره شب خداحافظی با همسرش به آن متعهد می شود، نشان می دهد علی حاتمی با حفظ ارزشهای گذشته آن را عامل انسجام و مثبت اندیشی در آینده می داند. جلوه شبیه سازی غلامرضا و ماه منیر در زنده کردن تصویر پدر حس قربت این کمبود عاطفی را نشان می دهد، زیرا آنها تنها مانده اند ولی آنها نیز ناگزیرند به آینده بیاندیشند. علی حاتمی حتی در نگاه نمادینش ایرانیان دور از وطن را فراموش نکرده و جمال(جمشید هاشم پور) علیرغم دوری که بخاطر مادر جدا دارد، در این حلقه جای دارد و فراموش نمی شود. ساختاری روابطی میان فرزندان مادر در فیلم می توانست پخته تر شود و ایراد شاید از آنجا ناشی می شود که علی حاتمی شخصیت ها را با پیش فرض های بدون پیش درآمد مناسب، معرفی کرده است، گفتم شاید فرض علی حاتمی این بوده که فکر کرده، آدمهایش را خیلی ها می شناسند و شاید هم اشتباه نکرده، زیرا خیلی ها را دیده ام که فیلم را دیده اند و عاشق آن شده اند!.....
------------------------------------------
794- نام فیلم: ضربان قلب من متوقف شده است
نام لاتین: The Beat That My Heart Skipped
Imdb: 7.3
نمره منتقدان در ای ام دی بی: 75 از 100
محصول 2005 فرانسه
ژنر: درام، اکشن و جنایی
فیلمنامه اول از جیمز توباک و سناریو از ژاک اودیار
بازیگران: رومین دوریس(توماس سیر)، نیلس آرستروپ(رابرت سیر)، لین دان فام(میو لین)، آئور آنیکا(آلین)، گیلس کوئن(سامی) و .....
افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0411270/awards?ref_=tt_awd
برنده 21 جایزه و کاندیداتوری 12 جایزه از جشنواره های سینمایی
بفتا: برنده جایزه بهترین فیلم خارجی
جشنواره برلین: برنده خرس نقره ای جشنواره
سزار فرانسه: برنده بهترین های فیلم، بازیگر دوم مرد، کارگردانی، بازیگر دوم زن، فیلمنامه اقتباسی، موسیقی، فیلمبرداری و تدوین و کاندید بهترین های بازیگر مرد، صدا
حلقه منتقدان لندن: کاندید بهترین فیلم خارجی سال
موضوع: توماس سیر یک شرور املاکی است که میان شغل شرارت آمیز خود و نیز علاقه ماندگار کودکی از نوازندگی پیانو و تمرین آن قرار گرفته است....
نظر: 60 از 100
فیلم ژاک اودیار که پیش از این فیلم خیلی خوب یک پیامبر محصول 2009 را از وی دیده بودم، فیلمی است با یک قالب شعاری. فیلمی که می خواهد به نحو عجیبی کنتراست دو ماهیت تقریبا ضد هم را مقابل هم قرار دهد و اتفاقا همین تلاش اودیار به نظر می رسد یک لقمه بزرگ است، زیرا کنار هم چیدن چهره و ماهیت یک پیانیست و عاشق هنر با چهره یک شرور املاکی و خشن و بیرحم، کار سنگینی است و به اعتقاد من اودیار در این کار موفقیت چشمگیری بدست نیاورده است. فیلم روی سه محور نوازندگی پیانو، یک شریک املاکی شرور و یک عاشق هوسباز می چرخد. ان بخش که مربوط به جریان رابطه برقرار کردن توماس با همسر شریکش است، ربط مهمی به فرم فیلم پیدا نمی کند، شاید بخواهیم بگوییم کارگردان تلاش کرده است، جریان لطافت روحی و دگرگونی توماس را در معرکه عشقش نشان دهد ولی این تغییر تجانس چندانی با پیانو نوازی وی پیدا نمی کند. در دو قطب دیگر توماس در کنتراست پدر به عنوان یک شرور سابق که تمایلات شرارت آمیز پسرش از وی حاصل شده و توماسی که از مادرش در کودکی نوازندگی پیانو را فرا گرفته است، قرار دارد. ولی با وجود شروع خیلی خوب فیلم درباره نمایش ذات شرورانه توماس، این دو دنیا و دو قطب گویا هر کدام ساز جدایی در فیلم می زنند و سایه های ضعیفی از تاثیر هنر در ماهیت اخلاقی توماس بروز می کند که می توانست این تغییرات جدی تر و هنرمندانه تر نشان داده شود. روابط میان توماس با نوازنده چینی با بازی خیلی خوب خانم لین دان فان، با یک قطع ناگهانی وارد عشق دو طرفه می شود، که این خلا در سکانس نهایی فیلم، جای خالیش حس می شد. عدم قتل گانگستر روسی یک مودت میان لطافت روح بدست آمده توماس است که دیر وارد صحنه می شود، اگرچه پیش از این سایه هایی از تغییر رویه وی در حمله دوستانش به پناهندگان یک ملک دیده می شود، که درخشان به نظر نمی رسد. بازی رومین دوریس در نقش توماس شباهت روانی با نقش مالک( طاهر رحیم) در فیلم یک پیامبر دارد ولی به نظر تا حدودی غلو و زیاده روی و اصرار در نقش در آن به چشم می خورد.
-------------------------------
795- نام فیلم: وال ایی
نام لاتین: Wall-E
Imdb:8.4
نمره منتقدان در ای ام دی بی: 94 از 100
محصول 2008 آمریکا(والت دیسنی)
ژنر: انیمیشن، ماجرایی و خانوادگی
براساس داستان اصلی از اندرو استانتون و پت دوکتر و فیلمنامه از آندرو استانتون و جیم ریردون
کارگردان: اندرو استانتون
افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0910970/awards?ref_=tt_awd
برنده 87 جایزه و 85 کاندایداتوری از جشنواره های سینمایی
آکادمی اسکار برنده بهترین انیمیشن سال و کاندید بهترین های فیلمنامه، موزیک متن، آواز، تلفیق و تدوین صدا
گلدن کلوب: برنده بهترین انیمیشن سال و کاندید بهترین آواز
بفتا: برنده بهترین انیمیشن سال و کاندید بهترین صدا
موضوع: به علت عدم امکان زندگی، انسانها از کره زمین رفته اند و وال ایی یک ربات آشغال جمع کن تنها همرا سوسکش در زمین زندگی می کند تا اینکه یک روز یک سفینه اسرار آمیز روی زمین می نشیند و رباتی پیشرفته از آن بیرون می آید.....
نظر: 70 از 100
وال ایی انیمیشنی از والت دیسنی است که بشدت مورد توجه منتقدان قرار گرفته است و بعضی آن را جزو بهترین های انیمیشن طول تاریخ معرفی کرده اند. ولی به هرحال این انیمیشن داستانی کاملا اورجینال ندارد، فرضا داستان رابطه وال ایی و ایو دو ربات فیلم یک جورهایی الهام گرفته از رابطه با مزه دو ربات جنگ ستارگان جورج لوکاس سال 1976 هستند. خود ربات شورشی اصلی یک جورهایی تداعی کننده ربات شورشی فیلم اودیسه فضایی کوبریک است. به هرحال قیام ربات ها علیه انسان ها در این انیمیشن بارها در فیلم های مختلف به تصویر کشیده شده است. فیلم آغاز خیلی خوبی دارد و کاش تداوم فیلم مثل آغازش قدرتمند و عاطفی دنبال می شد. یک ربات تنها که با یک سوسک بنای دوستی می گذارد، تا اینکه یک ربات پیشرفته تر از فضا وارد کره زمین می شود. پیوند عاطفی و نوع رابطه گرفتن دو تا ربات جالب بود ولی به هرحال رفتن دو ربات در سفینه شناور انسانها، فیلم را وارد مقوله های تجاری و اکشن های انیمیشن های شلوغ ولی هیجان انگیز کرد، در اینجا ما آن حس قوی عاطفه اول را دیگر نداریم . ولی فضایی را نشان می دهد که کارکتر بشر را مسخر ربات ها می کند و در نهایت با یک اکشن شلوغ زمینه بازگشت انسانها را فراهم می نماید. خود فرمانده سفینه بدون هیچ پیش درآمدی توانمند نشان می دهد که حس شعاری دارد!...هفتصد سال انسان ها آمده اند، قابلیت فرمانده تنبل و شکم گنده هم معلومه ولی قرار است با یک تز قهرمان سازی فرمانده همراه دو ربات دلسوز، زمینه را برای بازگشت انسانها فراهم کنند. با وجود علاقه فراوان منتقدها به این فیلم، من این انیمیشن را از نظر داستانی ضعیف تر از انیمیشن های چون زوتوپیا، شرکت هیولاها، شرک، عصر یخبندان ها و داستان اسباب بازی ها می دانم، زیرا انیمیشن هایی که اسم بردم داستان فیلم ها پر رونق تر و پر پیچ و تاب تر هستند. این انیمیشن فارغ از بحث های تصویرسازی و تدوین های صدا که بحثش باشد برای اهل فن، یک انیمیشن کلیشه ایی است که مخاطب آخر و عاقبت آن را راحت می تواند حدس بزند.
برچسب:
نویسنده: نوید رضایی