خرید بک لینک

831- نام فیلم: سرگشته بر روی ماه

نام لاتین: Castaway on the Moon

Imdb: 8.1

ژنر: درام و عاشقانه

محصول 2009 کره جنوبی

نویسنده و کارگردان: هایی جان لی

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt1499666/awards?ref_=tt_awd

برنده 8 جایزه و نامزد 5 جایزه از جشنواره های سینمایی

بازیگران: جایی یونگ جونگ (کیم مرد)، ریو وون جونگ(کیم زن) و ....

موضوع: کیم به دلیل شکست مالی در زندگی دست به خودکشی و پرت کردن خود به رودخانه می زند، زنده در جزیره ایی کنار شهر نجات پیدا می کند ولی کسی او را از جزیره رهایی نمی دهد و در آنجا تنها می ماند تا اینکه ....

نظر: متوسط

فیلم سرگشته در ماه سوژه جالبی دارد. اینکه مردی در کنار یک شهر بزرگ در حین حالی که ساختمانها و تاسیسات شهر دیده می شود گم می شود، یک تصویر مکانی جالب است، به حدی که حتی به مایه های سورئالیستی شباهت می کند ولی فیلم به این سمت نمی رود. یک جوان که در اثر ورشکستگی مالی دست به خودکشی می زند و وارد جزیره ایی به نام کیم می شود. بطور موازی دختر هم در شهر معرفی می شود، که انزوا را پیشه گرفته و از ارتباط با همه حتی مادرش خودداری می کند. یک نمایه فلسفی نصفه و نیمه در باره هویت سازی مجازی می شود و مقرر می گردد، این دختری که از ماه عکس می گیرد با این جوان آشنا شود .اگرچه کیم مرد، توجیه در افتادنش در این جزیره عجیب و غریب دارد ولی معرفی مطلوبی از کیم دختر نمی شود. چرا او انزوا پیشه کرده و چرا اینطوری با مادرش رابطه می گیرد. یک کارکتر تحمیلی به نظر می رسد. ولی به هرحال آنچه وجه و ساختار فیلم را شکل می دهد، داستانی است که عمق و پردازش شخصیتی قوی ندارد و هیچکدام از قهرمانان زن و مرد داستان فیلم، بازی خوبی ارائه نداده اند. آنچه فیلم را اذیت می کند با وجود حسن خوب داستان فیلم، وجه سانتی مانتال دو شخصیت فیلم است، جوری که شکل فیلم را گل و بلبلی کرده و در یک جمع بندی چیزی از فیلم در نمی آید، به غیر از یک وجه رمانتیک نصف و نیمه!...فیلم یک جورهایی سایه هایی از فیلم های قرن اخیر – کشتی شکسته زمه کیس و مریخی ریدلی اسکات – را به همراه دارد و حتی نام خود را از نام Castaway به امانت گرفته است. مانند فیلم سرگشته زمه کیس همدم تنهایی برای کیم مرد می سازد. از دست دادن قایق اردک مثل توپ فیلم زمه کیس صحنه تراژدیک دارد ولی خانم هایی جان لی در تامین این شخصیت پردازی و توان بخشی به فیلم کم می اورد که به اعتقاد من بازی بد جایی یونگ جون بازیگر مرد فیلم خیلی در این ضعف تاثیر داشته است....

-----------------------------

832- نام فیلم: رقص در غبار

Imdb:7.2

محصول 1381 ایران

نویسندگان فیلمنامه: علیرضا بذرافشان، اصغر فرهادی و محمدرضا فاضلی

کارگردان: اصغر فرهادی

بازیگران: فرامرز قریبیان(مرد مارگیر)، یوسف خداپرست(نظر)، باران کوثری(ریحانه) و ....

افتخارات: www.imdb.com/title/tt0374153/awards?ref_=tt_awd

برنده جایزه ویژه داوران جشنواره فجر

آسیا پاسفیک: برنده بهترین فیلم، فیلمنامه و بازیگر نقش دوم مرد(فرامرز قریبیان)

موضوع: نظر ناچار می شود، ریحانه را بخاطر حرفهایی که پشت سر مادرش است، طلاق بدهد ولی برای تامین قسط سنگین مهریه اش دچار مشکل است....

نظر: متوسط تا خوب

در رقص در غبار، اصغر فرهادی نشان می دهد، هنوز تا ساختن فیلمهایی مانند چهارشنبه سوری، درباره الی و جدایی نادر از سیمین فاصله محسوسی دارد. به اعتقاد من مشکلی که آقای فرهادی در دو فیلم رقص در غبار و شهر زیبا دارد، این است که نقایص اجتماعی را با یک پرتره ساده و شعاری وارد داستان فیلم می کند و فیلمهایش با صراحت هدفدار و مثل فیلمهای سفارشی هستند. یک سازه اجتماعی را با یک ترسیم ساده وارد گود می کند و آن را نقد می نماید. مثلا این که مادر همسر نظر، یک زن خلافکار است، چندان پیش درآمد خوبی ندارد، مخاطب فقط باید قبول کند، این اتفاق افتاده است. بعد ماجرای مهریه دختر، با جریان عشق و دلدادگی نظر و ریحانه جفت و جور نمی شود و رمانتیک نظر و ریحانه بیشتر سانتی مانتال به نظر می رسد. ولی بهترین قسمت فیلم، جریان همسفری مرد مارگیر با نظر است که جریان تقابل و رفتار این دو در یک محیط خلوت و بیابانی زمینه خوبی برای بیان یک فرآیند رفتاری جالب به همراه دارد. طنز با مزه ایی در این تقابل رفتاری در فیلم نشات می گیرد و دو سرنوشت مختلف کنار هم قرار می گیرند، ولی فرهادی در این فیلم به اعتقاد من نتوانسته این دو جریان با هم رشد و نمو دهد و هرکدام با سرنوشت موازی کار خود را ادامه می دهند. نظر با جریان طلاقش و مرد مارگیر با جریان مبهم قتل و زنی که او را رها کرده است. چون این دو جریان غریبه از هم به نظر می رسند، لذا فداکاری مرد مارگیر هم شعاری و مبهم است. فرهادی در این فیلم سایه هایی از حضور خوبش را در فیلمهای درخشان آینده اش نشان می دهد که یکی از مهمترین آنها، تلاش برای تعریف یک داستان جذاب و تماشاگر پسند است ولی شخصیت پردازی که در فیلمهایی بعدیش پخته می شود، اثر چندانی در این فیلم ندارد. در فیلم فرامرز قریبیان بازی خوبی را از خود نشان داده است...

-----------------------------

833- نام فیلم: روز شغال

نام لاتین: The Day of the Jackal

Imdb: 7.9

ژنر: جنایی، درام و تریلر

محصول 1973 انگلستان و فرانسه

براساس کتابی از فریدریک فوریست و فیلمنامه از کنت راس

کارگردان: فرد زینه مان

بازیگران: ادوارد ناکس(شغال)، مایکل اوکلیر(کلنل رولاند)، ترنس آلکاسندر(لیود)، مایکل لونسدان، دلفین سیریگ و ....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0069947/awards?ref_=tt_awd

برنده 1 جایزه و 11 کاندیداتوری از جشنواره های سینمایی

آکادمی اسکار: کاندید بهترین تدوین

گلدن کلوب: کاندید بهترین فیلم، فیلمنامه و کارگردانی

بفتا: برنده بهترین تدوین و کاندیدای بهترین های کارگردانی، یفلم، فیلمنامه، بازیگر دوم مرد(مایکل لونسدان) و بازیگر دوم زن(ولیفین سیریگ)

موضوع: بدنبال استقلال الجزایر گروه مخالف دولت با استخدام یک آدمکش حرفه ایی با لقب شغال درصدصد ترور ژنرال دوگل برآمدند....

نظر: خوب

روز شغال احتمالا در زمان ساخته شدنش در سال 1973 یک تریلر استثنایی بوده است. خوبی زینه مان در سه فیلمی که از وی دیده ام، این است که جریان و فرم فیلم را بیهوده اسیر حواشی نمی کند و هدفمند جریان داستان را پیش می برد. از ویژگی های زینه مان این است که در فیلمهایش موقعیت و زمان اهمیت زیادی دارند، کماینکه فیلم روز شغال از آغاز تا پایان با یک تریلر جذاب از تغییر زمان و مکان همراه است. خط های موازی داستان در چند فرآیند زمانی مختلف، همدیگر را دنبال می کنند. زینه مان با وجود اینکه یک جریان سیاسی را برای داستان فیلم بهانه کرده است ولی داستان را به سمت این سمت سوق نمی دهد و داستان فیلم را فدای آن نمی کند. با نگاه بد و خوب به قهرمانان فیلم نگرش ندارد، اگرچه بیرحمی قهرمان داستان، گاه حس انسانی را علیه وی تحریک می کند ولی فیلم در تدارک تقویت این حس آدمکشی شغال نیست و از قتل هایی که وی صورت می دهد، ساده می گذرد و روی آن تمرکز زیادی ندارد. خود شخصیت شغال، زیاد وارد ابعاد ژرف تر نمی شود و بیننده باید شخصیت پردازی وی را بر اساس داستان فیلم انجام دهد، لذا فیلم به خوبی خود را از جنبه های سانتی مانتال رهایی می بخشد، اگرچه به اعتقاد من ادوارد ناکس فتوژنیک و رل مناسب یک قاتل بالفطره را چندان توانمند اجرا نکرده است و برای قیاس من آن را با نقش قاتل فیلم سرزمینی برای پیرمردها نیست با نقش آفرینی عالی خاویر باردام، مقایسه می کنم. فرد زینه مان، با وجود اینکه فیلم نمایش دهنده صحنه های بیرحمی شغال است، ولی از نمایش صحنه های خشن آن احتراز می کند. ویژگی دوم فیلم که شاید آن را یک نقیصه برای فیلم بتوان تلقی کرد این است، که گاه ساختار معمایی و پلیسی که بطور موازی بین قاتل و پلیس جریان دارد، فاقد کنکاش معمایی مناسب است و زینه مان سطحی آن را طرح و تحمیل می کند. مثلا صحنه ایی که پلیسی تنها با دیدن یک برگه هویت، تمام مشخصات شغال را در ذهن دارد، یا پیدا کردن هئیت شغال بطور تصادفی از ترکیب واژه های انگلیسی و فرانسوی!...به هرحال فیلم روز شغال تریلر خوبی است و از خیلی از تریلرهای مدعی این روزهای هالیوود سرتر است...

-------------------------

834- نام فیلم: جادوگر

نام لاتین: The Witch


Imdb: 6.8

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 83 از 100

ژنر: ترسناک و معمایی

محصول 2015 آمریکا، انگلستان، کانادا و برزیل

نویسنده و کارگردان: رابرت اگرز

بازیگران: آنیا تیلور جوی(توماسیون)، کیت ویکی(ویلیام)، کیت ویکی(کاترین)، هاروی اسکریم شاو(کلیب)، الی گرینگر(مرسی)، لوکاس داوسن(جوانز) و ....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt4263482/awards?ref_=tt_awd

برنده35 جایزه و 57 کاندیداتوری از جشنواره های سینمایی

موضوع: بدنبال اخراج ویلیام کشیش همراه خانواده اش، انها مزرعه ایی را برای زندگی خارج از شهر انتخاب می کنند ولی در آنجا، در اثر حادثه ایی توماس بچه کوچک خانواده دزدیده می شود....

نظر: خوب تا خیلی خوب

فیلم جادوگر فضاسازی خوبی دارد. اینکه سوژه فیلم را با فیلم درخشش استانلی کوبریک مقایسه کرده اند، قابل قبول است، اگرچه این فیلم نظم و سامان فیلم کوبریک را ندارد و تا حدی بغرنج به نظر می رسد. اگر تم درونی شخصیت های فیلم را براساس دو قطب خدایی و شیطانی تلقی کنیم، جداسازی این دو قطب کار مشکلی است. انچه که به نظر می رسد، این است خانواده کشاورز در محل زندگی جدید بخاطر حضور کنار جنگل اسرارآمیز مورد تهاجم قطب شرارت هستند و بظاهر ریشه این قطب جادوگری است که در چند نمای محدود خود را نشان می دهد. خانواده کشیش(ویلیام) در درون خود تظاهرات قطب مخالف را احساس می کنند و این قطب مخالف مرتب در پی آن است که درون اعضای این خانواده ریشه هایش را گسترش دهد. در فیلم این حس وجود دارد که جادوگر در میان اعضای خانواده جاسوس دارد و انگشت اتهام مانند فیلمهای پلیسی مرتب بین اعضا و حتی بز مشکی می چرخد و مخاطب در باره اینکه جاسوس یا عامل نفوذی شیطانی کیست، به چالش کشیده می شود... آنچه در فیلم از نظر فلسفی جالب است اینکه توماسیون دختر خانواده در قطب شر و کلیب پسر خانواده در قطب خیر هر دو به رستگاری می رسند. پسر بزرگ خانواده وقتی میوه ممنوعه از دهانش بیرون میاید، خود را مانند عیسی نزد خدایش می بیند و دختر خانواده در آخر فیلم بعد از امضای کتاب به نزد شیطان پرستها رفته و خود را رستگار حس می کند. دوقلوها هم که تحت تاثیر القائات شیطانی قرار گرفته و نماد آن احتراز از دعایی است که در حق شفای برادرانش صورت می دهند. در کل جادوگر و شیطان خانه مرد کشیش را به تسخیر خود در می آورد و قطب شر پیروز می شود. در فیلم نقش صحنه دزدیده شدن توماس خردسال در اول فیلم و قتل وی معلوم نمی شود، چه نقشی این اتفاق تلخ بازی می کند. آیا عصاره این بچه باعث جادوی خانواده می شود؟!... فقط تنها برداشتی که می توان کرد شناعت قطب طرف جادوگر فیلم را نشان می دهد!... فضاسازی فیلم خیلی خوب و بازی ها مطابق فضای ترسناک فیلم بودند، بخصوص نقش دوقلوها با بازی جالب کودکان خردسال فیلم، خیلی خوب در آمده بود. ولی یک سوال در ذهنم ماند که چطور آرایش و بزک خانم آنیا تیلور بازیگر نقش اول زن فیلم، با وجود مرارتهایی که در کل فیلم با آن درگیر بوده است، ثابت و استوار حفظ میشده است. این جادوگر گویا در حفظ این ارزش خانم تیلور ساعی و کوشا بوده است!!....

------------------------------

835- نام فیلم: اروس

نام لاتین: Eros

Imdb: 6

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 51 از 100

ژنر: درام و عاشقانه

محصول 2004 آمریکا، ایتالیا، هنگ کنگ، فرانسه، لوکزامبورگ و انگلستان

کارگردانان: کار وی ونگ، استیون سودبرگ و میکل آنجلو آنتونیونی

افتخارات: ندارد

بازیگران: لی کونگ(خانم هووی)، چن چانگ(مرد خیاط)، رابرت داونی، آلن آرکین، کارلا میلانی، ماریا بوسی و وینسینو میلانی

موضوع: یک فیلم سه قسمتی در باره شهوت و رابطه با جنس مخالف....شامل سه بخش دست اثر کار وی ونگ، تعادل اثر استیون سودبرگ و رابطه خطرناک اشیا اثر میکل آنجلو آنتونیونی

نظر: دست : خوب تا خیلی خوب ، تعادل : متوسط و رابطه خطرناک اشیا: ضعیف

اروس الهه عشق و س کس در اسطوره های یونان باستان است و به نظر می رسد هدف تهیه کنندگان چند ملیتی فیلم بررسی نگرش های مختلف به جنبه عاشقانه و کنکاش در روابط س کسی با سه نگرش مختلف از سه کارگردان نامی بوده است، ولی به اعتقاد من این سه گانه غیر متجانس از نظر کیفیت و ارزش فاصله زیادی با هم داشتند. من شخصا از میان این سه گانه کار کارگردان معروف هنگ کنگی کار وی ونگ را تنها فیلم با ارزش این سه گانه می دانم. فیلمی با پردازش و فرم خوب با ابزاری که ارتباط خوبی با مخاطب برقرار می کرد. خیاطی که علاوه بر روابط کاری، روابط خاص اروسی هم با زن بدکاره داستان فیلم برقرار می کند و در نهایت این عشق و رابطه عاطفی دو جانبه منجر به فداکاری و حس محبت و انسانی میان آن دو می شود. نگاه مثبت کار وی ونگ به مقوله س کس نگرشی مثبت و جالب در تعارض با دیدگاه های سنتی این نوع رابطه است، که در جای خودش قابل تقدیر است. ولی کار سودبرگ در اپیزود تعادل، اگرچه به نظر درون مایه های بدعت و تلفیق رویا و خواب با ساختار کمدی به چشم می خورد، ولی کاری گیج کننده به نظر می رسد. فضای بین رویا و واقعیت گویا عوض می شوند. شاید سودبرگ دنبال این است که بگوید آنچه در اعماق ریشه دارد، رنگی تر و اصیل تر از دنیای واقع ماست. شاید هم یک جورهایی رابطه بین روانشناس و مرد بیمار، در عالم رویا به وقوع می پیوندد. ولی به هرحال این اپیزود به قدری سرسام آور است که جان رزنبام منتقد معروف آمریکایی ادعا کند، فیلم را نفهمیده!!.... در این تعادل به نظر می رسد، سودبرگ بدنبال ارائه این پیام است که شهوت و س کس یک عمق ذاتی و غیر قابل اغماض دارد و همه را درگیر آن می کند، لذا نگرش منفی بدان درست نیست. شاید با این برداشت، بتوان این اپیزود را با اپیزود قبلی(دست) یک جورهایی هم محتوی دانست. در این اپیزود دکتری که مسئول رهایی بیمار خود را از رویای مداوم یک زن را دارد، که آغشته عشق و شهوتی است که حتی در حین طبابت وی را ول نمی کند، اگر به عنوان یک نگاه به ناخودآگاه بدان بنگریم، این یعنی ریشه های عمیق وجود اروس در انسان!.... ولی بخش سوم متعلق به کارگردان نامی میکل آنجلو انتونیونی است ولی واقعیت این اپیزود غیر از درون مایه های سطحی و اروتیک و نمایش زن های عریان چیز چندانی در چنته ندارد. به نظر نمادهای فیلم، اگر وجود داشته باشند، گنک و مبهم هستند، فقط می ماند دو زن در دو چهره، یک زن، عامل جدایش و اختلاف با مرد داستان و یک زن عامل رابطه ج نسی و لذت فراوان... ولی در عمل این دو زن یک چهره دارند و عریان همدیگر را زیارت می کنند.... ارزش چندان زیادی از اپیزود سوم دستگیرم نشد و شاید اصلا اطلاق سینما به این اپیزود کار درستی نباشد!.... در کل به غیر از بخش اول، من بخشهای دوم و سوم فیلم را موفق ارزیابی نمی کنم!....

برچسب: نویسنده: نوید رضایی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 14:04

صفحه بندی