خرید بک لینک

841- نام فیلم: کرید

نام لاتین: Creed

Imdb:7.6

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 82 از 100

ژنر: درام و ورزشی

محصول 2015 آمریکا

نویسندگان فیلمنامه: ریان کوگلر و آرون کوینگتون

کارگردان: ریان کوگلر

بازیگران: میشائیل لی جردن( آدرنیس جانسون)، سیلور استالونه(راکی بالبوا)، تسا تامسون(بیانکا) و .....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt3076658/awards?ref_=tt_awd

برنده 52 جایزه و 62 کاندیداتوری از جشنواره های سینمایی

کاندید بهترین بازیگر دوم مرد در آکادمی اسکار و گلدن کلوب(سیلور استالونه)

موضوع: بوکسور قدیمی و قهرمان جهان راکی بالبوا پسر دوست قدیمی خود آپولو کرید را تحت آموزش برای قهرمانی در سطح جهان قرار می دهد....

نظر: متوسط تا ضعیف

فیلم کرید را نباید جزو فیلمهای خوب تلقی کرد. مشکل اصلی فیلم، چهره پردازی ضعیف شخصیت های فیلم است. داستان با آدرنیس -پسر قهرمان بوکس جهان- نوجوانی شروع می شودکه در دارالتادیب ناآرام است و بعد توسط زن بابایش از دارالتادیب خارج و سرپرستش می شود. بعد با یک برش عجیب زمانی ما آدونیس جوانی را می بینیم که بدون یک تعریف واضح از چگونگی رشد وموفقیت شغلی اش، آن را رها می کند و وارد عرصه بوکس می شود!.... یک خانه اجاره می کند. سپس کوگلر کارگردان فیلم، ناشیانه دختری به نام بیانکا را وارد زندگی اش می کند که واقعا یکی از نقاط ضعف فیلم که به آن ضربه جدی وارد کرده است، همین حضور مضحک بیانکا در زندگی کرید جوان و بازی و تعریف بسیار بد وی است!... بعد سر و کله مربی که با پدر کرید یا آدونیس، پیدا می شود و تحت تمرینات وی مراحل رشد را در ورزش بوکس طی می کند. بازی کرید جوان، نماد خوبی از غرور و غد بودن دارد ولی این صفت وی در کلیشه ها و داستان سازی های ضعیف فیلم، هرز می رود. به عنوان مثال در جایی که کرید جوان با موتورسواران سیاهپوست خیابانی مانور موفقیت دم خانه راکی می گذارند، مثال خوبی برای سانتی مانتال شدن یک سکانس سینمایی است!... مقایسه جریان سرطان راکی و آمادگی برای مبارزه با قهرمان قدرتمند بوکس، می توانست خیلی بهتر از آنچه در فیلم نشان داده شده است، در بیاید ولی فیلم اسیر روند شتابان و عجول داستان خود بود. تمرینات بوکس کرید جوان بد در نیامده است و اوج فیلم صحنه رقابت کرید جوان با حریفش در لندن هیجان آور است . شاید بتوان نکته مثبت فیلم را در فیلمبرداری بالنسبه خوب و استفاده از هیجان ورزش قهرمانی بوکس دانست. ولی در کل فیلم کرید فیلم سازمانمند و خوش فرمی نیست. بازی استالونه پیر شده که کاندید اسکاری هم برایش به ارمغان داشت بد نبود ولی نکته برجسته ایی در کارهای سینمایی اش تلقی نمی شود. شاید یک جور پاسداشت پیرمرد سابق فیلمهای اکشن است.

----------------------

842- نام فیلم: من عشق هستم

نام لاتین: I am Love

Imdb: 7

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 79 از 100

ژنر: درام و عاشقانه

محصول 2009 ایتالیا

نویسنده و کارگردان: لوکا گوادا جنینو

بازیگران: تیلدا سوینتون(اما ریچی)، فلاویو پارنتینی(ادو ریچی) ، اداردو گابرلینی(آنونیو)، آلبا رورداچر(الیزابت)، پیپو دلبو(تانسردی ریچی)، ماتیا زاکرو(جینالوکا ریچی) و ....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt1226236/awards?ref_=tt_awd

برنده 16 جایزه و 40 کاندیداتوری از جشنواره های سینمایی

آکادمی اسکار: کاندیدای بهترین طراجی صحنه

گلدن کلوب: کاندید بهترین فیلم خارجی سال

بفتا: کاندید بهترین فیلم خارجی سال

حلقه منتقدان لندن: کاندید بهترین فیلم خارجی و بهترین بازیگر سال(تیلدا سوینتون) و .....

موضوع: درباره زندگی خانواده ریچی، که در آن پدر بزرگ خانواده اختیار اموال خود را به پسر و نوه اش ادو می بخشد ولی ادو دنبال باز کردن یک رستوران با دوست آشپزش است. از طرفی دختر خانواده عشق دیگری دارد....

نظر: متوسط

فیلم من عشق هستم، شروع ویرانگر و خیلی خوبی داشت. من با دیدن این شروع خیلی خوشحال شدم که احتمالا بعد از مدت ها با یک فیلم خیلی خوب طرفم. کارکترهای خانواده ریچی با نگاه سنتی در کنتراست با جوانان و تفکرات جدید قرار می گرفت و در واقع فیلم بدنبال نمایش این تغییر هویت آدمهای عصر حاضر در دنیای مدرن است ولی متاسفانه فیلم آنطور که شروع شد، ادامه پیدا نکرد و اسیر داستان سازی ها و تقلید از فیلمهایی مثل بی وفا (Unfaitful) و سقوط حیرت آور مادر خانواده و رمانتیک های نیم پز دگرباشی دختر خانواده ریچی شد. اینکه عشق اما(تیلدا سوینتون) را به آنتونیو، لینک به دست پخت و تاثیر آن دهیم، فکر کنم خیلی ها قبول دارند چندان جذابیت و توجیه ندارد و روی شروع و اصرار این عشق خوب کار نشده است. به هرحال فیلم نمایشگر چند شیوه دوست داشتن را به موازات نشان می دهد و هیچ نقدی برآنها ندارد و آن را برخاسته از یک خانواده سنتی نشان می دهد:

الف-عشق مجاز ادو پسر خانواده به دختر نامزد خودش...

ب-عشق همجنس خواه دختر خانواده الیزابت به یک معلم زن که زیاد نمایش داده نمی شود، فقط سایه های ادعایش دیده می شود....

ج-عشق مادر خانواده اما به آنتونیوی آشپز....

به اعتقاد من یکی از ایرادیهای فیلم این است که این عشق ها، هر سه سطحی و کم توان بدون آنکه داستان محکمی پشتشان باشد، نشان داده می شوند. نکته مثبت خوب فیلم، بازیگری خیلی خوب، هنرپیشه توانا خانم تیلدا سوینتون در نقش اما است، که یک تنه مطابق ریتم رمانتیک فیلم، داستان را متعادل کرده است. آنچه در یک جمع بندی از فیلم برداشت می شود، این است که در نهایت انگیزه ها و شرایط عصر حاضر بر نگاه های سنتی عاشقانه غلبه می یابند و خروج اما از خانه حتی بعد از قتل پسرش، نماد این پیام است ولی در نهایت فیلم کلیشه می شود و فرم و حال و هوای قوی را به تماشاگر خود منتقل نمی کند....

--------------------------------

843- نام فیلم: آوانتی

نام لاتین: Avanti

Imdb:7.2

ژنر: کمدی و عاشقانه

محصول 1972 ایتالیا و آمریکا

فیلمنامه از بیلی وایلدر و دیاموند

کارگران: بیلی وایلدر

بازیگران: جک لمون(وندل آرمبرو روستر)، جولیت میلز(پاملا پیگوتی)، کلیو ویلی(جی جی بلادگت)، جیان فرانکو بارا(برونو) و ....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0068240/awards?ref_=tt_awd

برنده 1 جایزه و 6 کاندیداتوری از جشنواره های سینمایی

گلدن کلوب: برنده بهترین بازیگر مرد(جک لمون) و کاندید بهترین های فیلم، بازیگر زن، بازیگر دوم مرد(کلیو راویلی)، کارگردانی و فیلمنامه

موضوع: وندل آرمبرروستر مدیر یکی از شرکتهای بزرگ آمریکایی به دنبال فوت پدر در حادثه تصادف راهی ایتالیا می شود. همزمان خانم انگلیسی به نام پاملا پیگوتی دختر معشوقه پدر وندل وارد هتل محل اقامت آنان می شود....

نظر: متوسط تا خوب

بیلی وایلدر کارگردان دوست داشتنی و محبوب ، اینبار دوربین را به داستان کمدی در بطن ایتالیا کشانده است. در این فیلم انچه تم و زمینه فیلم را برای بستر داستان فراهم می کند، شرایط فرهنگی حاکم در ایتالیا است. بیلی وایلدر با زبان طنز و با یک نقد ملایم، به تصویرسازی یک داستان رمانتیک در این شرایط فرهنگی خاص پرداخته است. آنچه در این بستر سازی موضوع قرار گرفته است، یکی فرهنگ اخاذی و کیسه بری است که ایتالیایی ها در آن مشهورند. دیگری زبان خشونت و خاص آنها که در نماد زن سیلسیلی سبیلو تبلور کرده است و یکی هم در گریزهای معترضه ای که در آن بیلی وایلدر اشاراتی به انواع اسپاگتی در ایتالیا و یا اشاره به تاثیر پذیری زبان ایتالیایی با اپرا دارد. حال در این بستر ایتالیایی با آشپزی بیلی وایلدر، یک داستان عاشقانه شکل می گیرد که البته این داستان خیلی هم شسته رفته نیست. فرزندان دو مرحوم عاشق، مطابق همان چیزی که در عشق پدر و مادرشان شکل گرفته است، خود شیفته هم می شوند و رفتارهای مشابه ایی را نشان می دهند و در نهایت انچه در جمع بندی فیلم رخ می دهد، این است که آرمبر آمریکایی مطابق فرهنگ ایتالیایی ها، دست به کلک می زند و جسد پدر را با مرد مقتول هندی عوض می کند و به آمریکا می فرستد. بیلی وایلدر در کل فیلم صحنه های طنز پخته شده و با مزه ایی را سر و سامان می دهد، اگرچه من اعتقاد دارم این فیلم که جزو فیلمهای انتهایی بیلی وایلدر است نشانه هایی از انحطاط تدریجی و فرتوتی وایلدر را بزرگ را دارد ولی با این وجود فیلم جالبی است...

------------------

844- نام فیلم: ماجرای نیمروز

محصول 1395 ایران

ژنر: جنایی، سیاسی

نویسندگان فیلمنامه: ابراهیم امینی و محمدحسین مهدویان

کارگردان: محمدحسین مهدویان

بازیگران: احمد مهرانفر(رحیم)، مهرداد صدیقیان(حامد)، مهدی زمین پرداز(مسعود)، هادی حجازی فر(رحیم)، لیندا کیانی(طاهره)، محیا دهقانی(فریده)، جواد عزتی(صادق) و ....

افتخارات

جشنواره فجر:

برنده سیمرغ بلورین بهترین های فیلم ، طراحی صحنه و فیلم اول تماشاگران

کاندید سیمرغ بلورین بهترین های کارگردانی، بازیگر اول مرد(مهرداد صدیقیان)، نقش های دوم مرد(هادی حجازی فر و جواد عزتی)، جلوه های میدانی و....

موضوع: در ارتباط با کشف تشکیلات سازمان مجاهدین خلق در جریان بحران سیاسی سال 60 و برخوردهای آنها با مرکز اطلاعات سپاه....

نظر: ضعیف تا متوسط

وقتی شنیدم که فیلم ماجرای نیمروز برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم به انتخاب تماشاگران برگزیده شده است، پیش خودم گفتم، واقعا یک فیلم خوب یعنی چی؟... و چرا ماجرای نیمروز.... شک نیست، فیلم ماجرای نیمروز از نظر ریتم یک اتفاق خوب سینمایی درمقایسه با فیلمهای نظیر خودش در سینمای ایران است، ولی فیلم یک نقیصه مهم دارد که اصلا برای خوب نامیدن این فیلم، قابل اغماض نیست و کسانی می توانند این مشکل فیلم را خوب بفهمند که شرایط آن روزهای سیاسی ایران را لمس کرده باشند. در شروع فیلم همانطور که در تکسهای تایپ شده می خوانیم، ما با دو گروه روبرو هستیم. یک گروه متعلق به طرفداران جمهوری اسلامی به رهبری آقای بهشتی و یک گروه متعلق به گروه مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی... آنچه در فیلم معیار تقابل برای داستان قرار گرفته است، جبهه گیری این دو گروه است. ولی ساخت و نمایه این دو گروه متخاصم ان روزها، جوری است که فیلم را تبدیل به یک فیلم کاملا سفارشی با تحریف فراوان واقعیت ها همراه کرده است که گاه باعث تعجب است. یعنی آقای مهدویان برای اینکه یک گروه را خیلی خوب نشان دهد و یک گروه را خیلی بد، حسابی از خود مایه گذاشته است و تازه هم ادعا دارد که این فیلم براساس واقعیت ساخته شده است. اینکه ما بگوییم شهادت آقای بهشتی و رجایی و کشته شدن موسی خیابانی نماد واقعیت این فیلم است، صرفا یک الگویی است که همه می دانند. داستان روی پاشنه وقایع جانبی می چرخد که رویاپردازی شگفت انگیز و به شدت جانبدارانه دارد. متاسفانه وقتی سینما بخواهد وارد فضاهای سیاسی زیر ذره بین مثل تحلیل سازمان مجاهدین خلق شود، این مشکلات تحلیل و معرفی ریشه واقعیات بیشتر به چشم می آیند. نظیر این فیلم، فیلم سیانور در ارتباط با سازمان مجاهدین خلق ساخته شده، ولی باید قبول که فیلم سیانور آقای شعیبی نگاه خیلی ملایمتری نسبت به این جناح بندی داشت. متاسفانه فضای مجازی درون کشور این اجازه را نمی دهد، که من به نمایشهای مضحک این فیلم، اشاره جدی داشته باشم، ولی این ادعا را دارم فیلم جانبدارانه ایی که دشمن را خیلی زبون و پست و کثیف نشان می دهد، در واقع طرف دفاع خود رادر مقام قضاوت مخاطب سینما، دون و کوچک کرده است. اینکه بچه های مجاهدین در خیابان دختر بچه می کشتند و یا مردم عادی را به گلوله می بستند و اینکه بازجوهای اطلاعات سپاه، اینقدر ملایم با مجرمین برخورد می کردند و ادعا میشد زندانیان با دستگیری اشان نجات پیدا می کردند، بیشتر به جوک شباهت دارد. اشتباهاتی قطعا در برخوردها بوده و این ربطی به جبهه گیری های سیاسی ندارد. اگر آقای مهدویان تمرکز خود را از یک نمایش سفارشی-سینمایی نسبت به جناح های سیاسی درگیر سال 1360 خارج می کرد، کماینکه در تکسهای اول فیلم این نگاه دیده می شود، فیلم ماجرای نیمروز می توانست فیلم خیلی خوبی در سینمای ایران در بیاید ولی با این جبهه گیری ها، این فیلم از هنر -که ذاتش ریشه در واقعیت دارد- فاصله گرفته است. در فیلم بازی های اغلب جالب و چشمگیرند و نشان می دهد آقای مهدویان بازیگیر خیلی خوب است...طرح صحنه ها و ترسیم فضای آن روزها در فیلم ماجرای نیمروز خوب درآمده است، بخصوص صحنه درگیری های آخر فیلم اگرچه با فیلمهای هالیوودی و معروف کماکان فاصله دارد ولی از حد سینمای ایران قطعا بالاتر است...

---------------------

845- نام فیلم: پلنگ صورتی

نام لاتین: The Pink Panter

Imdb: 7.2

ژنر: کمدی، جنایی و عاشقانه

نویسندگان فیلمنامه: موریس ریچلین، بلک ادواردز

کارگردان: بلک ادواردز

بازیگران: پیتر سلر(کارگاه جاکوز)، دیوید نیون(چارلز)، رابرت واگنر(جرج لیتون)، کاپوچین(سیمونه-زن کارگاه)، کلودیا کاردینال(پرنسس دالا) و .....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0057413/awards?ref_=tt_awd

برنده 2 جایزه و 7 کاندیداتوری از جشنواره های سینمایی

آکادمی اسکار: کاندید بهترین موزیک

گلدن کلوب: کاندید بهترین بازیگر مرد(پیتر سلر)

موضوع: پیتر سلر برای جلوگیری از دزدی جواهری از پرنسس دالا از سوی دزدی معروف به شبح به رم سفر می کند فارغ از اینکه همسر وی ....

نظر: متوسط

فیلم پلنگ صورتی، فیلم چندان موفقی در ژنر کمدی محسوب نمی شود. اساس فیلم همانطور که گفته شد بر پنج کارکتر اصلی می چرخد:

کارگاه دست پا چلفتی فیلم جاکوز( با بازی کمدین معروف سینما پیتر سلر)، همسر وی سیمونه که همدست دزدی به نام چارلز شده بود. پرنسس دالا و برادر زاده قالتاق چارلز....

فیلم در ابتدا خیلی سریع با چرخش مکانی در چند نقطه مختلف دنیا یک مقطع از کارکترهای اصلی فیلم نشان می دهد و آنها وارد گود بازی کشور سوئیس می کند، در جایی که پرنسس دالای پولدار با جواهر پلنگ صورتی خود حضور دارد و این بهانه ایی برای آمدن دزدی معروف به شبح می گردد. مشکل فیلم از همین حضور این بازیگران و کارکترها در سوئیس شروع می شود. وجود صحنه های معترضه، دیالوگ های کشدار وارد داستان فیلم می شود. ساختار سانتی مانتال و زیباروی بازیگران زن فیلم برای جذابیت به کمک فیلم می آیند ولی کماکان فیلم فاقد کشش مناسب می باشد ولیکن داستان فیلم با ورود به بخش دوم فیلم، وارد فرم بهتری می شود و تداخل وضعیت کارکترها صحنه های کمدی متنوعی ایجاد می کند، مانند صحنه پنهان شدن چارلز و برادرزاده اش در اتاق کارگاه جاکوز یا صحنه تلاش چندگانه آدمهای فیلم برای دزدی جواهر پلنگ صورتی ولی با وجود این تداخل کمدی داستانی فیلم، آنچه نمود دارد این است، که بلک ادواردز تلاشش به جای اینکه در تقویت فرم فیلم باشد، بیشتر وارد وادی ایجاد صحنه های خنده دار به هر طریقی است، صحنه هایی که افزودن یا کاستن بسیاری از آنها، تاثیری بر ساختار داستانی فیلم ندارد. ولی به هرحال فیلم از نیمه دوم خود، موفق تر عمل می کند و این برای کسانی که برنامه دیدن این فیلم را دارند، لازم به تذکر است. پیتر سلر در این فیلم، با وجود قبول نقش کارگاه، نقش زبون و نسبتا منفعلی را بازی می کند که معلوم نمی شود، آیا این تعمد از سوی بلک ادورادرز بوده یا چنین برنامه ایی در فیلم مطابق قصد و غرض کارگردان فیلم بوده است. در کل بازی ها در حال متوسطی قرار دارند....

برچسب: آوانتی, نویسنده: نوید رضایی تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1396 ساعت: 20:19

صفحه بندی