خرید بک لینک

886- نام فیلم: خدای سفید

نام لاتین: White God

 

Imdb:6.9

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 80 از 100

ژنر: درام، فانتزی و ترسناک

محصول 2014 مجارستان، آلمان و سوئد

فیلمنامه از کرونل موندرتسو، ویکتوریا پترانی و کاتا وبر

کارگردان: کرونل موندرتسو

بازیگران: سوفیا میسوتا(لیلی) خوب تا متوسط

ساندرو زوتر(دانیل) خوب تا متوسط

و ....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt2844798/awards?ref_=tt_awd

فستیوال کن: برنده جایزه نوعی نگاه

موضوع: لیلی بعد از رفتن مادر مطلقه اش برای ادامه تحصیل به استرالیا مجبور است همراه سگ دو رگه اش هانس با پدرش زندگی کند ولی پدر وی هانس را دوست ندارد و در نهایت او را از خانه می راند ...

نظر: متوسط

قطعا آقای وندرتسو مجاری برای ساختن فیلم خدای سفید زحمت زیادی را مقبل شده است. جمع کردن آن همه سگ در یک فضایی که استفاده زیاد از کلک های کامپیوتری تهی است، کار سختی به نظر می رسد. فیلم شروع خیلی خوبی دارد. ارتباط عاطفی لیلی با سگ فیلم و مشکلاتی که بر سر این ارتباط وجود دارد، ساختار دراماتیک خیلی خوبی دارد. یک جورهایی بد نیست یادی از فیلم خیلی خوب  هاچی سگ افسانه ایی (هالستروم 2009) که اوج این ارتباط عاطفی را بین یک انسان و سگ را نشان می دهد، بکنیم. فیلم با یک پرداخت درام خوب، احساس عاطفی مناسبی بین مخاطب و  سرگردانی سگ(هانس) ایجاد می نماید. ولی به اعتقاد من، وقتی فیلم وارد فضای شبه فانتزی شد، این جنبه قوت فیلم تضعیف شد و وارد روند داستان مضحکی از روابط سگ ها و حاشیه زندگی هانس شد که گویا گوشه هایی از آن  الهام گرفته از داستان سپید دندان جک لندن است. هانس قهرمان سگ داستان توسط یک سگ سفید کوچولو از مهلکه دستگیر کنندگان سگ های ولگرد می گریزد، به دست مرد فقیری گیر می افتد،  بعد وارد زندگی یک سگ وحشی برای مسابقات خشن سگ ها  می شود و خوی وحشی می گیرد و در نهایت ناباورانه رهبری تعدادی از سگ های وحشی و ناسازگار می شود و شهر را به هم می ریزد. این ساختار داستانی که آقای موندرتسو تعریف کرده، فاقد پایه قوی است و چسباندن صفت فانتزی بودن برای توجیه داستان،  ضعف آن را پوشش نمی دهد. بخصوص بازی بد، هنرپیشگانی که با هانس سگ داستان همراه هستند در تضعیف ساختار داستان فیلم، نقش موثری را داشته اند. آوردن شخصیت موزیکال فیلم به داستان سگان، تجانس مناسبی ندارد و فیلم را از نظر اتحاد محتوایی دچار خدشه کرده است. حتی قسمت مهیج فیلم، یعنی قیام سگان، آقای موندرتسو از نظر هندسه داستان نتوانسته فیلم را سر و سامان دهد. حمله سگها در شهر خیلی راحت ادامه می یابد و مضحک ترین بخش فیلم، درگیری ها نیروهای نظامی با سگ هاست که اینجاست آدم می تواند به توان تکنیکی هالیوودی ها در ساختن فیلمهای اکشن پی ببرد. من نمی دانم چرا بعضی از اکشن سازها، دنبال گول زدن خود هستند و چگونه ممکن است تعداد زیادی سگ که براحتی قابل کشتن هستند در کنار هم در شهر می دوند و به هرجا که دوست دارند، آسیب می زنند!... در فیلم بازی دختر نوجوان داستان خانم سوفیا میسوتا بهتر از بقیه بوده است.

---------------------------------------

887- نام فیلم: فشارها

نام لاتین: Tramps

 

Imdb: 6.5

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 77 از 100

ژنر: کمدی و عاشقانه

محصول 2016 آمریکا

نویسنده و کارگردان: آدام لئون

بازیگران: کلوم ترنر(دندی) خوب تا متوسط ، گریس وان پاتن(الی) خوب تا متوسط، مایکل وندل(داردن) متوسط، مارگار کویین(اولین) خوب تا متوسط، مایک برویجیلا(اسکات) و ....

موضوع: دندی و الی پسر و دختر جوانی ماموریت می یابند تا محموله یک کیف مشکی را با کیف سبزی عوض کنند و دستمزد بگیرند ولی کیف سبز اشتباه تعویض می شود ....

نظر: خوب

به اعتقاد من مشکل مهم فیلم فشارها خود اصل تشکیل داستان فیلم است که دو جوان قهرمان فیلم را سخت درگیر خود کرده است بدون آنکه یک تصویر درست از دلیل شکل گیری خود ارائه دهد. یعنی یک زن پولدار دنبال یک کیف می گردد، بعد یک تیم نیمچه تبهکاری به طمع گرفتن پول از زن متمکن، آن کیف را می یابند و تصمیم می گیرند با یک برنامه ریزی سخت و استخدام دو جوان مظلوم، آن کیف را بطور غیر مستقیم بدست زنه برسانند!.... یعنی آیا هیچ راه بهتری برای دادن این کیف وجود نداشت، من که درست نفهمیدم!... ولی فارغ از این غامض بودن ریشه شکل گیری داستان، فیلم 1 در ترسیم روابط یک پسر جوان لهستانی الاصل با یک دختر درمانده آمریکایی خیلی خوب عمل کرده است، تا بتوان در نهایت فیلم را دوست داشت و به آن احترام گذاشت. آدام لئون با یک شخصیت پردازی خوب، موفق شده است، قرابت دو نفر را به هم، فارغ از عشق های سانتی مانتال ایجاد کند و مخاطب را با آنها همراه سازد. کمدی ملایم فیلم، به شکل مناسبی با داستان این دو جوان همراه شده و اتفاقا تجانس خیلی خوبی با موزیک متن مهیج خود فراهم کرده است. انچه در وجود این دو جوان، آنها را به هم نزدیک می کند، این است که آنها درماندگانی هستند که توسط دیگران مجبور به این کار شده اند. در کنار این اجبار و راهی کردن قهرمانان جوان فیلم به گود فیلم، حکمت معرفت و گذشت در کنار حس دوستی که آرام آرام شکل می گیرد، بعد اخلاقی به فیلم بخشیده است تا آن را بتوان پذیرفت و انسانیت را در آن متبلور دید. بازی های درخشانی در فیلم دیده نمی شود ولی همین بازی های در حد متوسط در خدمت داستان بوده و می توان آن را پذیرفت. در یک جمع بندی آدام لئون در تصویرسازی تداوم و فرم فیلم، منحرف نشده و حرف خود را خوب و تاثیر گذار بیان کرده است.

-------------------------------

888- نام فیلم: برو بیرون

نام لاتین: Get Out

 

Imdb:7.7

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 84 از 100

ژنر: ترسنام، معمایی و هیجانی

محصول 2017 ژاپن و آمریکا

نویسنده و کارگردان: جردن پیله

بازیگران: دانیل کالویا(کریس) خوب، آلیسون ویلیامز(رز) متوسط ، کاترین کنر(میسی آرمیتاژ) خوب، برادی ویت فورد(دین آرمیتاژ) متوسط، کالب لاندری جونز(جرمی) متوسط، لیرول هاوری(راد ) خوب

افتخارات تاکنون: http://www.imdb.com/title/tt5052448/awards?ref_=tt_awd

برنده 73 جایزه و 131 کاندیداتوری از جشنواره های سینمایی

گلدن کلوب: کاندید بهترین های فیلم و بهترین بازیگر مرد(دانیل کالویا)

نظر: خیلی خوب

فیلم برو بیرون شروعی عجیب داشت، در حین اینکه ما شاهد یک جنایت بودیم، ولی این جنایت و دزدیدن مرد سیاهپوست با زبان و موسیقی کمدی بیان شد. این تم و تلفیق نامتجانس در دقایق زیادی از فیلم دیده می شد. در یک جمع بندی فیلم برو بیرون در ژنر یک فیلم ترسناک و معمایی فیلم خوبی است. داستان فیلم خیلی خوب دست خود را رو نمی کند و عجله ایی برای آوردن موضوعات هیجانی و اکشن ندارد و آرام آرام داستان خود را شروع و به اوج می رساند، لذا از این نظر ریتم فیلم، بخوبی مخاطب را با خود همراه می کند و هیجان مناسب با ضرباهنگ موثر ایجاد می نماید. تصویر برداری خوب، صحنه آرایی مناسب با تم فیلم و رعایت اصول تداوم داستان از نکات خوب فیلم برو بیرون هست، اگرچه به اعتقاد من بازی های قهرمانان فیلم می توانست بهتر از اینها باشد و شاید دلیل ان صرفه جویی تهیه کننده فیلم در استفاده از بازیگران قوی تر با فتوژنیک مناسبتر بوده است. ضمن اینکه فیلم گاه در تعریف بعضی از موضوعات خود پردازش بهتری می توانست انجام دهد، به عنوان مثال در جلسه مدعوین که در آن پروفسور آرمیتاژ در حال گویا حراج کریس سیاهپوست در فضای باز  بود، آوردن تصاویر در کارت های مهمانان در فیگور رهبری پروفسور روشن نبود! در کل بعضی بازی ها بد به قدرت فیلم ضربه زده اند من جمله می توان به بازی نه چندان خوب خانم الیسون ویلیامز در نقش رز اشاره داشت. ارتباط راهگشای کریس با دوست پلیسش راد منطقی و با داستان هماهنگی لازمه را دارد و موفق شده است در فرم فیلم خوب خود را ظاهر سازد. صحنه ایی که در آن گوزن با خودرو رز در اوایل فیلم تصادف می کند، صحنه ایی معترضه است و معلوم نیست برای چه در فیلم اورده شده است!

--------------------------------------------

889- نام فیلم: 1 مینا

 

 

محصول 1353 ایران

ژنر: درام

براساس داستان آشغالدونی نوشته غلامحسین ساعدی

فیلمنامه از داریوش مهرجویی

بازیگران: سعید کنگرانی(علی) خوب تا متوسط، اسماعیل محمدی(پدر علی) متوسط تا ضعیف، عزت الله انتظامی(دکتر سامری) خوب، بهمن فرسی(دکتر بیمارستان) خوب تا خیلی خوب، فروزان(پرستار) خوب، ایرج راد، محمد مطیع، سروش خلیلی، مرضیه برومند و ......

مشخصات و افتخارات: https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%A7

موضوع: علی به بهانه مریضی پدرش وارد شهر می شود تا او را درمان کند. حضور وی در بیمارستان منجر به اتفاقات و تغییر زندگی علی می شود....

نظر: خوب

فیلم دایره مینا در زمانی که ساخته شده که حکومت پهلوی در ایران حاکم بود و جوهای روشنفکری و منتقدانه علیه آن بسیج شده بودند و قطعا آقای مهرجویی تحت اثر این جو این فیلم را ساخته است. تصاویر سیاهی که در این فیلم ارائه شده نوعی سیاه نمایی معترضانه مطابق جو ضد شاهی بوده است که آن زمان در حال نشات بوده است و در سال 1357 به نتیجه رسید. این طبیعی است، فیلم درگیر یک توقیف 4 ساله به خاطر تم اصلی فیلم باشد. شروع فیلم شعاری است، یک مرد پیر با شخصیت پردازی نه چندان خوب با پسر جوان زیبارویی به بهانه درمان پدر وارد شهر می شود. آنچه اصل فیلم است این است که پیرمرد باید مریض تر از آنچه در فیلم دیده می شود، نشان داده شود ولی کمدی برخوردهای پیرمرد مانند زمان غذا خوردن تجانسی با این وضعیت ندارد ولی در کنار این سیاه نمایی، لایه های فلسفی از تفکر مهرجویی دیده می شود که بعدها در فیلم بانوی وی این خط قابل دنبال کردن است و آن این است اگرچه علی و پدرش از درون یک قشر فقیر وارد جامعه شده اند و علی بواسطه قیافه خوبش، توانست موقعیت شغلی برای خودش فراهم کند ولی فرهنگ استفاده از این موقعیت را نداشت و خود را در حین پیشرفت در گودال بی اخلاقی و عدم تعهد اجتماعی و خانوادگی رها کرد. جامعه زمینه چنین بی اخلاقی را فراهم نمود. نیاز است در یک جامعه در کنار رشد موقعیتی آدم ها، شرایط فرهنگی و اجتماعی آنها را اصلاح کرد. صرفا گفتن شعارهای و حتی عملکردهای ضد فقر اقتصادی برای تصحیح شرایط رشد آدمهایی مثل علی را نمی توان کامل دانست. این توجه مهرجویی به فقر فرهنگی و اخلاقی نکته فلسفی است در این فیلم خوب نمود دارد و جزو نکات مثبت آن است ولی در کنار این موضوع، مهرجویی در این فیلم، گاه اسیر شعارهای سیاه شده است و سعی کرده لیستی از مشکلات جامعه بخصوص در محیط بیمارستانی را نمایش دهد ولی بعضا این مشکلات، شکل و پرداخت درست حسابی ندارند. مثلا جریان ضد بورکراسی که مانع ساخته شدن آزمایشگاه می شود به داستان فیلم چندان ربطی ندارد و یا نمایش تعداد زیادی از آدمهای شلخته و فقیر، تنها شکل دکوری دارند و شخصیتی از خود رد فیلم نشان نمی دهند تا شبیه فیلمهای فرمایشی ضد شاهی شوند. در این فیلم مهرجویی روی ساختارهای روابط دو جنس مانور کرده است اگرچه در مرض پختگی نیست ولی قابل قبول هستند، مثل رابطه پرستار (فروزان) با علی یا دکتر بیمارستان با پرستارش(مرضیه برومند)...بازی مرحوم خانوم فروزان گویا اولین بازی هنری خودش بوده ، قابل قبول بوده است... آنچه در این فیلمها همیشه برای من جالب است دیدن جوانی و توانمندی هنرپیشگان قدیمی در آن دوران است...

---------------------------

 890- نام فیلم: آینه بغل

 

محصول 1396 ایران

ژنر: کمدی و عاشقانه

نویسنده فیلمنامه: بابک کایدان

کارگردان: منوچهر هادی

بازیگران: محمدرضا گلزار(شاهرخ) متوسط، جواد عزتی(مرتضی) متوسط تا خوب، یکتا ناصر(شهرزاد) متوسط تا خوب، نازنین بیاتی(مهناز) خوب تا متوسط، مه لقا باقری(متوسط تا خوب) و .....

موضوع: مرتضی در آستانه ازدواج با مهناز، در یک تصادف آینه مازراتی -که بدون اجازه برداشته بود- می شکند و او مجبور می شود پیش صاحب مازراتی که درگیر مشکلاتی با نامزدش شهرزاد بود برود...

نظر: ضعیف

این روزها، فیلم های کمدی وطنی طرفداران زیادی در میان مخاطبان ایرانی پیدا کرده است که شاید دلیل موفقیت آنها را بتوان در شادی طلبی ایرانی ها در یک محیط پر استرس و غم افزا به علت داستان گرانی ها و مشکلات اجتماعی و سیاسی کشور دانست. متاسفانه آنچه برای جلب توجه تماشاگران مدنظر قرار گرفته است، مشتی نمایشهای بدون کیفیت و لیستی از روش های لفاظی و خندان مردم است. آقای هادی معیارهای جلب توجه تماشاگران وطنی را می داند و بخوبی توانست از آنها برای فروش سریال عاشقانه استفاده لازمه را ببرد. استفاده از لاکچری های وطنی، استفاده از تیپ های هنرپیشه های سانتی مانتال و استفاده از تخطی های ریز در ارتباط با روابط دو جنس و نیز استفاده بدیع از حیوانات- عقاب و تمساح-.... فیلم آیینه بغل بخوبی از فضاها، ماشین ها، تیپ های جوان و مردم پسند استفاده کرده است بدون آنکه روی داستان و کیفیت تعریف آن خوب کار کرده باشد. یک مشت لفاظی ها و صحنه سازی های بدون ربط با هم، که به هم دوخته شده اند تا فیلم آینه بغل را شکل دهند. حتی شوخی های سیاسی فیلم و ظریف سازی وزارت امور خارجه لوس و با داستان چندان همخوانی نداشت. شوخی های فیلم هم با داستان چندان همساز نبود. یک سرهم بندی عجیب و غریب، شلخته که این فیلم را حتی از فیلمهای کمدی ضعیف خودش مانند گشت ارشاد 2 و ساعت 5 عصر دون تر نشان می دهد. ولی به هرحال مردم می خندند و من مخالف خندیدن مردم نیستم ولی کیفیت بد داستان فیلم که تعریف درست حسابی ندارد، فیلم را در حد یک دلقک بازی پایین آورده است. این فیلم قطعا کارنامه خوبی برای آقای هادی نیست.

برچسب: نویسنده: نوید رضایی تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 16:54

صفحه بندی