916- نام فیلم,: بچه وحشی
نام لاتین: Wild Child
![]()
Imdd: 6.1
ژنر: کمدی، درام و عاشقانه
محصول 2008 آمریکا، انگلستان و فرانسه
نویسنده: لوسی دال
کارگردان: نیک مور
بازیگران: اما رابرتز(پاپی مور)، لکسی آینسورث(مولی)، ناتاشا ریچاردسون(خانم گینگسلی)، جورجیا کینگ(هریت) و غیره
موضوع: پدر یک دختر پرنس وحشی برای تربیت، دخترش را به مدرسه ایی شبانه روزی در انگلستان می آورد ولی دختر به خاطر اخلاقش با جو مدرسه دارای چالش است...
نظر: ضعیف
فیلم بچه ی وحشی یک فاجعه سینمایی در هالیوود است و نشان می دهد در هالیوود مترقی و با تجربه و پیشرفته می توان فیلم های خیلی بد هم پیدا کرد. اگرچه داستان فیلم در بخش نهایی خود یک کم جمع و جور شد ولی همان هم یک موضوع کلیشه ایی آشنا و مضحک بود و فیلم حتی در قالبهای یک فیلم تین ایجری تجاری و جذاب حرفی برای گفتن نداشت. نه بازی ها، نه کارگردانی و نه داستان رنگ و بوی یک سینمای جذاب حتی در حد یک فیلم دخترانه پسند نبود. شیطنت های خانم اما رابرتز(برادر زاده بازیگر معروف جولیا رابرتز) با کارکتر گریم و حرکات بازی وی، هماهنگی نداشت و بدتر از همه بازی دخترهای مدرسه انگلیسی بود که با داستانی من درآوردی با این دختر آمریکایی رابطه برقرار کردند. حتی در قالب یک فیلم سانتی مانتال جذابیت های دخترهای جوان چندان جلب توجه نمی کرد، تا فیلم تقریبا از اغلب نکات و جوانب داشتن یک فیلم معمولی هم تهی باشد. در کل در باره این فیلم حرف نزنیم بهتر است!!....
------------------------
917- نام فیلم: اعترافات یک ذهن خطرناک
![]()
ژنر: هیجانی
محصول 1394 ایران
نویسنده و کارگردان: هومن سیدی
بازیگران: سیامک صفری(فرهاد) خیلی خوب، نگار جواهریان(آیدا) خوب، رویا نونهالی، چکامه چمن ماه، عباس غزالی، بابک حمیدیان و ....
افتخارات:
جشنواره فجر: برنده سیمرغ بلورین بهترین طراحی صحنه و کاندید بهترین های بازیگر اول مرد(سیامک صفری)، نقش دوم مرد(عباس غزالی)، چهره پردازی، صدا برداری و صداگذاری
موضوع: فرهاد در اثر مصرف مواد مخدر اسیدی حافظه اش را از دست داده ولی گروه تبهکار به دنبال مواد مخدر مخفی شده وی هستند....
نظر: متوسط تا خوب
هومن سیدی قطعا کارگردان خلاق و باهوشی است و بدنبال ارائه سینمای متفاوتی نسبت به دیگران کارگردانان این روزهای سینمای ایران است. سینمای سیدی چه در فیلم، آفریقا یا سیزده و همین فیلم، متکی به متفاوت بودن است و البته شاید ایرادی که می توان به وی در ساختن این فیلمها گرفت، این است که آنچه ایزوله ساختار فیلمهایش شده است، که بقیه مفاهیم فیلم، مثل شخصیت سازی یا پیامهای داستانی فیلم را کمتر کار کرده است. همان مشکلی که ما در کارهای نولان مثل یادگار یا ممنتو نیز می بینیم. فیلم هیچ نماد خاصی از ساختار یک فیلم ملی ندارد. سخت درگیر متفاوت بودن است. خود بیس داستان زیر سوال است. یک نفر به نام فرهاد که دچار فراموشی در اثر مصرف مواد مخدر شده است و اطراف خود را به یاد نمی آورد. حالا کی این توپ را انداخته وسط و چرا فرهاد با چنین مشکلی روبرو شده، باید فراموش کنیم. ولی فیلم با یک تم از درگیری ذهنی فرهاد و کنتراست آن با طماعانی که دنبال مواد مخدر دفن شده هستند، به رونق می رسد. فضاسازی فیلم از حد سینمای ایران فراتر بود و گریم بازیگران، بخصوص گریم سیامک صفری بسیار دیدنی و تاثیر گذار است. یک جورهایی بازی و فیگور سیامک صفری سایه هایی از بازی آقای فرخ نژاد را نشان می دهد. فضای فیلم سنگین و شاید برای یک مخاطب سینمای داستانی گاه آزار دهنده است. شخصیت پردازی افراد اطراف فرهاد، در تصور ذهنی وی مبهم شده اند ولی جمع بندی نهایی پرونده واگشایی شخصیت ها در بخش های نهایی فیلم سرهم بندی می شود. در کل فیلم کیفیت خود را بیشتر مدیون ساختار فنی و داستان عجیب و غریبش است تا واکاوی روانی و شخصیتی که ادعایش را دارد.
------------------------
918- نام فیلم: سه بیلبورد در خارج از ایبینگ میسوری
نام لاتین: Three Billbords Outside Ebbing, Missouri

Imdb:8.2
نمره منتقدان در ای ام دی بی: 88 از 100
ژنر: جنایی و درام
محصول 2017 انگلستان و آمریکا
نویسنده و کارگردان: مارتین مک دونا
بازیگران: فرانسیس مک دورموند(میلارد) خیلی خوب، سام راک ول(دیکسون) خوب، وودی هارلستون(ویلوبی) خوب و ....
افتخارات: https://www.imdb.com/title/tt5027774/awards?ref_=tt_awd
برنده 108 جایزه و 193 کاندیداتوری
آکادمی اسکار: برنده بهترین های بازیگر اول زن و نقش دوم مرد(سام راک ول) و کاندید بهترین های فیلم، بازیگر دوم مرد(وودی هارلستون)، موزیک متن، فیلمنامه و تدوین
گلدن کلوب: برنده بهترین های فیلم، فیلمنامه، بازیگر اول زن و بازیگر دوم مرد و کاندید بهترین کارگردانی
بفتا: برنده بهترین های بازیگر اول زن، فیلمنامه، فیلم، بازیگر دوم مرد و کاندید بهترین های بازیگر دوم مرد، فیلمبرداری و تدوین
حلقه منتقدان لندن: برنده بهترین های فیلم سال، فیلمنامه و بازیگر زن و کاندید بهترین های کارگردانی و بازیگرهای دوم مرد
جشنواره ونیز: کاندید شیر طلایی جشنواره
موضوع: میلارد در اعتراض به نیافتن عاملین تجاوز و قتل دخترش، سه بیلبورد در خارج از شهر میسوری اجاره می کند و در آنها پوسترهایی در اعتراض به عملکرد پلیس شهر می چسباند، این باعث واکنش پلیس و شهروندان به ان می شود....
نظر: خوب
فیلم سه بیلبورد در مجموع فیلم خوش ساختی است و می توان از فضا و داستان آن لذت برد. دو نکته مثبت فیلم، یکی بازی خوب بازیگر توانای هالیوود خانم فرانسیس مک دورموند در نقش یک مادر انتقام جو است و دیگری تدوین خوب فیلم و تجانس مناسب ان با داستان فیلم می باشد ولی خود داستان به اعتقاد من در ارائه بعضی شخصیت های خود، شعاری و تحمیلی برخورد کرده است. مثلا ارائه چهره دیکسون پلیس جوان که بازیش مورد تمجید جشنواره های انگلوساکسون قرار گرفته است، براساس یک منطق داستانی درست و حسابی بنیه نشده است. چهره مادر وی به عنوان موتور محرک بعضی اعمال وی ضعیف ترین چهره فیلم است. هنرپیشه کوتوله معروف فیلم تیریون لنیستر گویا فقط برای جلب مشتریان و فروش فیلم وارد گود داستان شده است. ولی در این میان شخصیت میلارد به عنوان یک زن خشن و منتقم خوب در آمده است و وی این توانمندی خود را در چالش با عواطف و موارد حاشیه ایی زندگی خانوادگی و نیز زندگی جامعه اطراف خودش را خوب حفظ می کند و فیلم از زاویه دید وی به پیش می رود و علت اینکه فیلم با وجود شلختگی در تعریف کارکترهای داستان ، منسجم است همین تم شخصیتی میلارد است. زنی که بخاطر مرگ دخترش دچار عذاب وجدان و پریشانی روانی شده و راحت دروغ می گوید و راحت قواعد قانونی شهر را در هم می شکند و مورد عتاب شهر کوچک خود می شود. تعلیق نهایی فیلم هم چون تغییر شخصیتی دیکسون پلیس جوان را بد تعریف کرده، چندان قدرتمند به نظر نمی رسد. داستان سرطان داشتن ویلوبی رئیس پلیس شهر هم نیز زیاد به موضوع فیلم مرتبط نیست و بیشتر برای غلیظ کردن عواطف آدمهای فیلم می باشد ولی با وجود این حرفها فضای فیلم یک جورهایی متاثر از فیلمهای خیلی خوب قبل از خود است. فیلمهایی مثل فارگو و سرزمینی برای پیرمردها نیست، ولی مثل آنها کامل و محکم چفت و بست نشده است.
--------------------------
919- نام فیلم: طناب,
نام لاتین: Rope
![]()
Imdb:8
ژنر: جنایی، درام و معمایی
محصول 1948 آمریکا
براساس رمانی از پاتریک هامیلتون
فیلمنامه از آرتور لائورنتس
بازیگران: جیمز استوارات(روپرت کادال) خوب ، جان دال(برانتون) خوب تا خیلی خوب، فارلی گرانجر(فیلیپ) خوب، جوآن چاندرال(جانت) خوب تا خیلی خوب، داگلاس دیک (کنت) ، سدریک هاردویک(آقای کنتلی) و .....
افتخارات: https://www.imdb.com/title/tt0040746/awards?ref_=tt_awd
کاندید سه جایزه سینمایی
موضوع: برانتون و فیلیپ دوست,اشان دیوید کنتلی را به خاطر اعتقاد فلسفی که دارند، در شب مهمانی به قتل می رسانند و به چشم پوشی از آن سعی می کنند مهمانی خود را برقرار نمایند...
نظر: خوب
موضوع فیلم طناب هیچکاک به نظر می رسد برای یک محیط بسته تئاتری مناسب است و ولی هیچکاک آن را وارد گود سینما کرده است. تمام اتفاقات فیلم در همان آپارتمان میزبان می گذرد و دوربین از اتاق بیرون نمی رود ولی جالبی فیلم این است که با توجه به زمان 100 دقیقه ایی فیلم، مخاطب با درگیر شدن دیالوگ های جالب فیلم، احساس کسالت و خستگی نمی کند. فیلم در دایره یک داستان جنایی، همان اول دست خودش را رو می کند. برانتون و دیوید در همان آغاز فیلم، با طنابی مهمان خود دیوید کنتلی را به قتل می رسانند و او را درون یک صندوق مستطیلی می اندازند و بعد برای هنرنمایی و شیطنت ماجرای بعد از قتل، سفره شام مهمانی خانه را روی همان صندوق انجام می دهند. انچه که در فیلم به چالش کشده می شود، زیر پا گذاشتن قیود اخلاقی است، یعنی فیلیپ و بخصوص برانتون با اصل نگرش نیچه ایی درصدد رهایی خود از التزام اخلاقی هستند، حال برای آنکه اثبات کنند تحت تاثیر جنایت خود نیستند، سعی می کنند مهمانی شبانه را هنرمندانه انجام دهند. تعدادی مهمان به خانه می آیند، یک هم دانشکده ایی به نام کنت، زنی به نام جانت که نامزد مقتول است و قبلا با کنت رابطه داشته، پدر مقتول همراه یک زن از بستگانش که فال بین است و به درک اسرار معتقد است و مدیر کالجی که شناخت خوبی به دانشجویانش دارد و نقش کارگاه فیلم را بطور مجازی بازی می کند. من اعتقاد دارم، هیچکاک در یک تعریف اصلی فیلم که در ان قرار است، راز جنایی فیلم توسط روپرت کادال پرده برداری شود و لو رود، بقیه شخصیت های فیلم به طور معترضه در کلیات داستان نقش بازی می کنند، شاید از یک دیدگاه همراهی جانت با کنت داستان با فلسفه ایی کلی آن تجانس پیدا می کند، وگرنه آنکه هوشمندانه داستان را تعقیب می کند و به نتیجه می رساند همان هوپرت با بازی جیمز استوارت است! یعنی در رمز گشایی قتل بقیه تاثیر چندانی ندارند و شاید آن را نقاط ضعف داستان فیلم، تلقی کرد. دوم اینکه خود شخصیت کارگاهی و پتانسیل هوپرت یک جورهایی بی مقدمه، در داستان فیلم هل داده شده است و اینکه وی یک کارگاه مسلط با شناخت خیلی زیاد از انگیزه های قاتلین وارد گود داستان می شود، کمی جای سوال دارد. آوردن دیدگاه های جنایی- نیچه ایی فیلم بیشتر پز و ادعای سوژه پردازان است. ولی به هرحال فارغ از این نکات، شخصیت پردازی دو جانی فیلم در تقابل با مهمانان بخصوص روپرت، خیلی خوب در آمده است. چرخشهای وجدانی فیلیپ و استرس و به هم ریختگی درونی وی در کنار پافشاری های و کله شقی های عقیدتی برانتون در تقابل با روپرت عالی است و فیلم با یک روند خوب، همراه با داستان فیلم، چالش های روانی قاتلین را رو می کند و در نهایت به جمع بندی می رسد.
-----------------------------------------
920- نام فیلم: آقایان, زنان, موطلایی, را دوست دارند
نام لاتین: Gentelmen Prefer Blonds
Imdb:7.2
محصول 1953 آمریکا
فیلمنامه از چارلز لیدرر
کارگردان: هوارد هاکس
بازیگران: مرلین مونر.(لاری لی) خوب، جین راسل(دورتی شاو) خوب، چارلز کابرون(سر فرانسیس پیگی) خوب، الیوت رید( ارنی مالون) خوب تا متوسط، تومی نونان(گاس ادزموند) متوسط تا خوب و ....
موضوع: لاری و دورتی دو دوست صمیمی در کاباره برنامه موزیکال اجرا می کنند. مرد پولداری به نام گاس عاشق لاری است و قرار فرستادن وی به پاریس و ازدواج با او را تدارک می بیند. به محض رسیدن لاری و دورتی به پاریس اتفاقات درون کشتی برای آنان مشکل ایجاد می کند....
نظر: متوسط
فیلم هوارد هاکس با یک شروع خوب، کنتراست رفتاری و سلیقه ایی دو دوست کاباره ایی صمصیمی را وارد گود داستان می کند. یکی لاری زنی که در انتخاب مردهای مورد علاقه اش، به ثروت و جیب آنها نگاه می کند و دیگری دورتی که معیار روابط با مردان، به تیپ و قیافه آنهاست. با وجود این اختلاف رفتاری، انچه در عاطفه فیلم جلب توجه می کند، روابط دوستانه و گذشت دو دوست برای هم در جریان مشکلاتی که برایشان پیش می آید، است. با این مبنای داستانی و با شروع خوبی که فیلم داشت، توقع میرفت با یک فیلم کمدی خیلی خوبی طرف باشیم ولی متاسفانه هوارد هاکس در تداوم داستان فیلم در کشتی، اسیر یک کمدی کم محتوا با آوردن جریان تاج و یا بدست آوردن عکسهای ارنی و ... شد که چندان با فرم فیلم هماهنگ به نظر نمی رسید و باعث افت داستانی فیلم شد و هر قدر فیلم به پایان خود نزدیکتر شد، این افول داستانی بیشتر بروز و با یک جمع بندی نیم بند و صرفا کمدی آن را به پایان رسانید. ولی به هرحال فیلم دارای طراحی صحنه های موزیکال بالنسبه خوب بود که از محاسن فیلم بود. مانند جریان رقص دورتی در بین ورزشکاران المپیک، یا صحنه های رقص لاری و دورتی در سالن نمایش پاریس و صحنه عجیب و غافلگیر کننده رقص دورتی در دادگاه که خلاقیت مبهمی در آن وجود داشت. قسمتی از طراحی نمایش لاری و دورتی در تئاتر پاریس، حتما الهام بخش کلیپ معروف مادونا به نام "دختر مادی" می باشد. در کل من این فیلم را کارنامه خوبی برای هوارد هاوکس نمی دانم.
---------------------------------------------
برچسب:
نویسنده: نوید رضایی