721- نام فیلم: داستان زمستانی
نام لاتین: A Tale of Winter
Imdb: 7.6
ژنر: درام
محصول 1992 فرانسه
نویسنده و کارگردان: اریک رومر
بازیگران: چارلوت وری(فیلیسی)، فریدریک وان دن دریسچه(چارلز)، مایکل ولتی(مکسنس)، اروه فوریک(لویک) و ....
افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0104008/awards?ref_=tt_awd
کاندید خرس طلایی جشنواره برلین
موضوع: فیلیسی بعد از گم کردن معشوقش چارلز، ارتباط عاشقانه ایی با مکسنس و لویک برقرار می کند ولی کماکان در ایمان به عشق اولش باقی می ماند.....
نظر: خوب تا خیلی خوب
فیلم اریک رومر رنگ و بوی از آثار گدارد می دهد...گرایش دراماتیک فیلم براساس روابط میان فیلیسی به عنوان یک زن جوینده عشق و سه کارکتر مرد رخ می دهد. خوبی این فیلم این است، کارکترها شعاری نیستند و اریک رومر تعریف مطلوبی از آنها ارئه می دهد. این فیلم شخصیت فیلیسی در مقابل سه مرد قرار میدهد..
1-عشق گمشده اش چارلز که در اثر یک اشتباه پنج سال از وی خبری ندارد ولی ریه های عمیقی در دلش انداخته است.
2-همکار آرایشگرش مکسنس که کار محور و مهربان ولی سطحی و ساده است....
3-رفیق روشنفکر و صاحب مطالعه اش لویک...
آشفتگی عشقی فیلیسی در تقابل با مکسنس و لویک در دیالوگ های نسبتا زیاد و کش دار بخوبی شکل و قالب خود را نشان می دهد، بخصوص دیالوگ های جالب روابط فلیسی با لویک که گاه رنگ و لعاب فلسفی بخود می گیرد...رومر به شکل یک فلسفه قدیمی که گاه پیرایه های متافیزیکی هم در ان به چشم می خورد، قالب فیلم را شکل داده است، آنچه در فیلم به سرانجام می رسد، قدرت ایمان در یک فضای غیر فانتزی و رئالیسمی است...اگرچه به نظر می رسد، ظهور چارلز بصورت یک عشق قدیمی، غیر منتظره و شاید تا حدی ساده و ناباورانه باشد ولی به هرحال نگاه معنوی فلیسی به این عشق وجه و پایه اصلی رمانتیک فیلم را شکل داده است، نگاهی که گاه نگرش مذهبی هم به این موضوع دارد...
----------------------------------
.722- نام فیلم: باشگاه مصرف کنندگان دالاس
نام لاتین: Dallas Buyers Club
Imdb: 8.0
نمره منتقدان در ای ام دی بی: 84 از 100
محصول 2013 آمریکا
ژنر: بیوگرافی و درام
نام کارگردان: جین مارک واله
نویسندگان فیلمنامه: کاریگ بورتن، ملیسا والاک
بازیگران: متئو مک کانگی(ران)، جنیفر گارنر(او)، جارو لتو(رایون) و .....
افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0790636/awards?ref_=tt_awd
برنده 79 جایزه و 77 کاندیداتوری از جشنواره های مختلف بین المللی
آکادمی اسکار: برنده بهترین های بازیگر مرد و نقش دوم مرد و گریم و کاندیدی بهترین فیلم سال، تدوین و فیلمنامه
گلدن کلوب: برنده بهترین های بازیگر اول و دوم مرد
حلقه منتقدان لندن: کاندید بهترین بازیگر دوم مرد
موضوع: ران در جریان یک حادثه در محیط کار متوجه می شود که بیماری ایدز دارد ولی با آشنایی با یکی از محققان مطرود متوجه تاثیرگذاری داروهای دیگری بر مریضی اش می شود و با این درک اقدام به تهیه انان برای تجارت می کند و .....
نظر: خوب
فیلم های براساس بیوگرافی آدم های خاص و ویژه با زندگی های پر فراز و نشیب واقعی در هالیوود ساخته می شود، اخیرا فیلمهای موفقی در نظر اسکاریون در می آید و یانکی ها،کلی جایزه و افتخار به اشون می دهند، فیلمهای مثل دوازده سال بردگی، ذهن زیبا، گرگ وال استریت و .... فیلم باشگاه مصرف کنندگان دالاس، نیز از این گروه فیلمهاست. من اعتقاد دارم ساخت اینجور فیلمها که بدون کمترین فلاش بک پیش می رود و در آن روایت یک کارکتر، خطی تعریف می شود برای سازندگان تکنیکال فیلم، راحت تر است، زیرا خط و سیر فیلم معلوم است و بر اساس همین اسکلت است که سازندگان شکل و شمایل فیلم را در می آورند، شاید مثل تزیین زیبای یک درخت کریسمس! خوب بدی اینجور فیلمها این است که خلاقیت های معنوی و شهودی عمیق که زاده بدعت های موضوعی در تعریف داستان است، کمتر اتفاق می افتد! با این وجود من اعتقاد دارم فیلم باشگاه مصرف کنندگان دالاس، فیلم موفقی است از دو بابت، یکی طنز و دیالوگ های جالب و موفق و مهیج در روند فیلم که بخوبی با ساختار داستانی فیلم هماهنگی است و دیگری بازیگری عالی دو شخصیت اصلی داستان فیلم متئو مک کانگی و جارلو لتو است که با کارگردانی درخشان جین مارک فیلم را جذاب و دیدنی کرده است ولی با این وجود این حس وجود، سقوط فیلم هر چه به پایان خود نزدیک تر می شود، بیشتر اتفاق می افتد...در داستان اشاراتی به وجود مافیای دارو در آمریکا می شود....
--------------------------------------
723- نام فیلم: موستانگ
نام لاتین: Mustang
![]()
Imdb: 7.6
نمره منتقدان در ای ام دی بی: 83 از 100
ژنر: درام
محصول 2015 آلمان، ترکیه و قطر
نام کارگردان: دنیس گامس ارغوان
نام بازیگران: نهال ج.کلداس(مادر بزرگ) و .....
افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt3966404/awards?ref_=tt_awd
برنده 36 جایزه و 45 کاندیداتوری از جشنواره های بین المللی
آکادمی اسکار: کاندید بهترین فیلم خارجی
گلدن کلوب: کاندید بهترین فیلم خارجی
جشنواره کن: کاندید دوربین طلایی جشنواره
سزار فرانسه: برنده بهترین های تدوین، فیلم اول، موزیک، فیلمنامه و کاندید بهترین های فیلمبرداری، فیلم، صدا، طراحی صحنه و کارگردانی
موضوع: پنج خواهر نزد مادر بزرکشان در روستایی در ترکیه زندگی می کنند و هر کدام بنا به شرایط جوانی و سنت حاکم در محل، زندگی پرفراز و نشیبی را می گذارنند....
نظر: متوسط
فیلم موستانگ برخلاف تبلیغات و هیاهویی که برایش در بعضی از جشنواره های معتبر سر و صدا راه انداخته اند، اصلا فیلم خوبی نبود!!....این فیلم با این ادعا ساخته شده که هدفش تعارض و مشکلات نگاه سنتی با نسل جدید را نشان دهد ولی این موضوع برای اینکه یک فیلم را موثر و با کیفیت تلقی کنیم، کافی نیست.... در یک چمع بندی نظر من در باره فیلم موستانگ به شرح زیر است:
اول اینکه فیلم در نمایش احساسات بازیگران خود افراط کرده و فرمت رفتاری پنج خواهر شکل و شمایل طبیعی ندارد...بیشتر با سر و صدا و حالتهای تند بدن و صورت در صدد انتقال احساسات پشت دل بازیگران است چیزی که در خیلی از سریال های ترکی دیده می شود و دیدنشان مرا اذیت می کند....
دوم کارکترهای فیلم شعاری تعریف شده و حوادث فیلم هم در بعضی از موارد بدون پیش درامد و زمینه سازی مناسب خروج کرده اند....مانند بحث فوتبال ... روابط رمانتیک خواهر بزرگتر...حرکات تند عموی بچه ها....شکل و شمایل روابط دخترها با مادر بزرگ....روابط لاله با راننده مو بلند...بازگشت لاله نزد معلمش که اصلا کارکتر معلم تنها در یک صحنه خداحافظی از خواهران تعریف شده بود....و خود جریان اصرار فرار به استانبول به عنوان مدینه فاضله برای فرار....
سوم بعضی جاها در دو سه مورد فیلم یکدفعه به زبان راوی که لاله است منتقل شد که با توجه به شیوه بیان فیلم خیلی عحیب به نظر می آمد....ضمن اینکه جریان حمله مادر بزرگ به پست برق مسخره به نظر می رسد....
چهارم فیلم به اعتقاد من شلخته بود...خیلی موضوعات را آشفته و سریع وارد گود می کرد و پرداخت خوبی روی آنها انجام نمی شد....می گویند تدوین فیلم خوب است ولی اتفاقا تدوین خوبی فیلم ندارد و جریان ارتباط بین سکانس ها خوب برقرار نمی شود....فیلم بخاطر همین عدم ارتباط مناسب شلوغ و در هم و برهم به نظر می رسید....
پنجم نکته مثبت و دوست داشتنی فیلم که در تمام صحنه ها باعث تقویت نمایش آن و ارتباط بهتر با تماشاگر شده است، فیلمبرداری خوب و با تحرک فیلم بود که به خوبی حس حرکت و هیجان بازیگران پر انرژی خود را منعکس می کند....
ششم در یک طرح کلی فیلم را می توان از نظر فرمی پذیرفت اگرچه اجزای تعریف فرم بصورت مجزا دارای مشکل بود .....
اما مشکل مهم فیلم کارگردانی و عدم استفاده مناسب از بازیگران جوانش بود...
---------------------------------------
724- نام فیلم: دوران عاشقی
![]()
محصول 1393 ایران
ژنر: درام
نام کارگردان: علیرضا رئیسیان
نویسندگان فیلمنامه: رویا مخقق، مهسا محب علی
بازیگران: شهاب حسینی(جمید)، لیلا حاتمی(بیتا)، فرهاد اصلانی(زندی)، مینا وحید(میترا)، پرویز پورحسینی(پدر میترا)
افتخارات:
جشنواره فجر: برنده های فیلمبردای، فیلمنامه و کاندید بهترین های فیلم، کارگردالنی، بازیگر نقش اول مرد(شهاب حسینی)، نقش اول زن(لیلا حاتمی)، دوم مرد(فرهاد اصلانی) ، موسیقی متن، تدوین، طراحی صحنه و لباس
موضوع: لیلا حاتمی وکیل امور مربوط به طلاق متوجه رابطه مشکوک همسرش با یک زن می شود ولی سعی می کند آن را پنهان می کند.....
نظر: خوب تا متوسط
فیلم دوران عاشقی
مثل انبوه فیلم های این دوره سینمای ایران، دوباره بحث خیانت در ازدواج را وارد گود کرده است، منتهی آنچه در بحث این فیلم، به عنوان یک چاشنی مورد استفاده واقع شده است، نگرش مثبت به زنان درگیر با کارکتر اصل فیلم هستند. در یک مثلث عشقی ما حمید(شهاب حسینی) را درگیر با دو زن( بیتا و میترا) می بینیم!...فیلم سعی کرده هر سه کارکتر را از نظر شغلی و ارتباط بررسی و وارد گود کند ولی واقعیت این است که از نظر موقعیتی و تعریف جایگاه این سه نفر، ما با شغل بی تا( لیلا حاتمی) بیشتر درگیر هستیم....یعنی فیلم ادعای زوم و تمرکز بهتر را روی لیلا حاتمی دارد ولی داستان ما را به چنین نتیجه ایی نمی رساند...یعنی پایان فیلم در نماهای مستقل می خواهد هر سه این شخصیت مثلثی را جمع بندی کند...ضمن اینکه اگر قبول کنیم بیتا نقش جا افتاده ایی در فیلم دارد ولی در نقطه مقابل شخصیت میترا و فداکاری آخر فیلمش بیشتر شعاری و بدون پیش درآمد مناسب واردگود شده است، فقط به این بهانه که میترا نیز باید موجود فداکار فیلم در نقطه مشترک با بی تا تعریف شود....در کنار این موضوعات، تخصص کاری بی تا(لیلا حاتمی) در نقش حقوقدان و وکیل مشکلات خانوادگی، با وجود نمایش جدی دعاوی وی، در حاشیه رانده می شود که با اصل و پی فیلم خیلی سازگار نیست و به یکپارچگی فرم فیلم تا حدودی اغتشاش ضربه زده است...آوردن بحث وازکتومی در فیلم خشک و بدون منطق صحیح آورده شده، گویا راوی آن را علم کرده تا روایت داستانی فیلم را معماری کند!...بازی ضعیف آقای پورحسینی در نقش پدر میترا خود را در فیلم خوب نشان می دهد.... حضور نقش آقای زندی با بازی خوب، آقای فرهاد اصلانی،به داستان تا حدودی کمک کرده است...اگرچه خلا وی در جمع بندی نهایی فیلم به چشم می خورد....
-----------------------------------------
725- نام فیلم: داستانهای ارواح
نام لاتین: Kwaidan
![]()
Imdb: 8.0
ژنر: فانتزی و ترسناک
محصول 1964 ژاپن
نام کارگردان: ماساکی کوبایاشی
براساس زمانی از لافکاریو هیرن، فیلمنامه از بوکو میزوکی
بازیگران: میچو آرتاما، میساکو واتانابه، رنتارو میکونی، کاتسو ناکامورا و ....
افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0058279/awards?ref_=tt_awd
برنده 5 جایزه و کاندید یک جایزه از جشنواره های بین المللی
جشنواره کن: کاندید نخل طلایی و برنده جایزه ویژه داوران
موضوع: چند داستان فانتزی و ترسناک از حضور از انسانهای ماورایی در زندگی مردم عادی ژاپن ....
شامل گیسو مشکی، ملکه یخی، سوئیچی گوش بریده، یک فنجان چای و داستان بی پایان
نظر: خوب
فیلم کویدان یک فیلم ترسناک ژاپنی است. قضاوت درباره داستان فیلم و تطابق نیاز به درک این فرهنگ را دارد، بنابراین به عنوان کسی که شناخت لازمه را نسبت به ادبیات ژاپن بخصوص بخش فانتزی و متافیزیکی آن را ندارم، قضاوت مشکل است ولی در باره خود فیلم!
من خود اعتقاد دارم، داستانهای فیلم از نظر تراز اهمیت و هنری اهمیت یکسانی ندارند. عامل اتحاد این داستانها، اشاره به وجود ارواح و موجودات پنهان در دنیاست ولی اتحاد موضوعی غیر از این شاخصه سخت بین آنها پیدا می شود. من زمانی که این فیلم را می دیدم بعد از دیدن دو داستان اول و دوم متوجه وجود یک فیلم بسیار زیبا و قوی شدم و برایش در دلم یک کف مرتب زدم. داستان اول در مرد یک سامورایی بود که به بهانه فقر زن مهربانش را ترک کرد و با یک زن پولدار ولی بداخلاق ازدواج کرد ولی این وی را برای یک زندگی خوب ارضا نکرد و در نهایت وی نزد زن قبلی اش برگشت. در داستان دوم نیز یک ملکه برفی و قاتل وارد زندگی یک مرد ژاپنی می شود و چهره بسیار مهربانی را نشان می دهد. آنچه در این دو داستان، جالب است، وجود نگاه انسانی و مهربانانه نسبت به وجود خانواده و عاطفه و جنبه خشن و بیرحم مورد انسان و موجودات ماورایی است!....یک جورهایی وجود این دو کانون در اسطوره این دو داستان به چشم می خورد، در کنار این موضوع ها، استفاده خوب کوبایاشی از رنگ، موسیقی ژاپنی، میزانسن های عالی، نمایش عالی فرهنگ و طراحی و دکور ساختمان ها و طراحی لباس، یک رائه عالی از ملیت ژاپنی ها ارائه داده است، استفاده از تغییر رنگ آسمان در نمایش احساسات محیط و تک زنگ های موسیقی ژاپنی ایده ملی کوبایاشی است. در داستان سوم، نیز با یک شروع جالب از شعر و حماسه سرایی ژاپن همراه است ولی پایان داستان صرفا یک پایان دراماتیک همراه با گوش بریدن سوئیچی است و تجانس عاطفی مانند آنچه در دو داستان اول دیده می شود در فیلم مشاهده نمی شود ولی دکور و فضای داستان سوم نیز در حین حال بسیار دیدنی است ولی در داستان چهارم افول فیلم که از اواسط داستان سوم شروع شد، بیشتر به چشم می آید و داستان مبهم بیان می شود و در داستان آخر نیز این ابهام بیشتر به چشم می خورد. شاید کوبایاشی سعی کرده است در تداوم فرمیک داستان، یک جور افول داستان و اسطوره ژاپنی را با رسیدن به پایان داستان نشان دهد، ولی به هرحال از نظر کیفی، داستانهای آخر، زیبایی و کشش و ظرافت های فنی داستانهای اول را ندارند....ولی به هرحال فیلم طرحی بدیع و جالب دارد و شکل و شمایل ذاتی ژاپنی و بدون تقلید خود را نشان می دهد....
برچسب:
نویسنده: نوید رضایی