خرید بک لینک

1006- نام فیلم: کتاب سبز

نام لاتین:Green Book

Imdb: 8.3

متوسط نمره منتقدان در ای ام دی بی: 69 از 100

ژنر: زندگی نامه، کمدی و درام

محصول 2018 آمریکا

فیلمنامه از نیک والنرگاه، پیتر فارلی و برایان هایز کوری

کارگردان: پیتر فارلی

بازیگران: ویگو مورتنسن(تونی لیپ)، مارشالاعلی(دکتر رونالد شرلی)، لیندا کارولینی(دلوروس) و ....

افتخارات: https://www.imdb.com/title/tt6966692/awards?ref_=tt_awd

آکادمی اسکار: برنده بهترین های فیلم سال، بازیگر دوم مرد(مارشالاعلی) و فیلمنامه و کاندید بهترین های بازیگر اول مرد(ویگو مورتنسن) و تدوین

گلدن کلوب: برنده بهترین های فیلمنامه، فیلم موزیکال و کمدی و بازیگر دوم مرد و کاندید بهترین های کارگردانی و بازیگر اول مرد

بفتا: برنده بهترین بازیگر دوم مرد و کاندید بهترین های فیلم، بازیگر اول مرد و فیلمنامه

موضوع: دکتر رونالد شرلی به عنوان یک پیانیست سیاهپوست و معروف قصد برگزاری یک تور نوازندگی در آمریکا را می گیرد و برای اینکار پیشخدمت یک رستوران ایتالیایی را به عنوان راننده استخدام می کند ....

نظر: خوب

بعضی ها اعتقاد دارند حق فیلم روما بود که جایزه اسکار بهترین فیلم سال 2018 را از آن خود کند ولی با احترام به نظر این گروه، به اعتقاد من فیلم کتاب سبز علیرغم ایراداتی که می شود بر آن متصور شد، فیلم خوبی است و داستان جذاب و دلنشینی دارد. زیبایی فیلم از آن جهت است که ما شاهد کنتراست کمدی بین دو شخصیت مختلف که دارای ابعاد درونی متفاوتی هستند، می باشیم و این اختلاف شخصیتی ساز و کار لازم برای با مزه بودن فیلم در اختبار پیتر فارلی قرار داده است! یک ایتالیایی الاصل با چاشنی تفکرات نژاد پرستانه همسفر با یک پیانیست مشهور و روشنفکر سیاهپوست می شود. شخصیت همسفر ایتالیایی، یک شخصیت عامی، کم سواد و لمپن است و در کنار شخصیت جدی پیانیست، اختلاف اخلاقی را شکل می دهد و جالبی فیلم این است که در این اختلاف تونی ایتالیایی و شرلی سیاهپوست اخلاقهای خود را تعدیل می کنند و نوعی علاقه و تقرب به هم حس می نمایند که فرم فیلم براین اساس بنا شده است! ولی به اعتقاد من ایرادی که می شود بر فیلم متصور شد این است که در جریان اتفاقاتی که تونی و رونالد با هم در طول سفر خود دارند، اطناب و طولانی شدن حوادث داستان کمی آزار دهنده به نظر می رسد ولی با این حال، تدوین خوب و در آوردن مطلوب صحنه های فیلم که با طعم کمدی خوبی همراه است، این اطناب را تضعیف کرده است! در کنار این موضوع، دیدگاه ضد نژادپرستانه فیلم سوژه تکراری فیلمهای زیادی از سینمای هالیوود است که موفق به کسب افتخارات اسکاری در سالهای اخیر شده اند! ... آنچه در فیلم بطور سینوسی تاکید موضوعی می شود، وجود فرهنگ ضد رنگین پوستان آمریکایی است که مرتب باعث آزار رونالد سیاهپوست می شود و در کل با جنبه مثبت به مبارزه رونالد با این نژادپرستی پنهان نگاه می کند! در فیلم بازی دو بازیگر اصلی فیلم ویگو مونتسن در نقش تونی و مارشالا علی در نقش رونالد خوب و قابل تحسین است...

-------------------------------

1007-نام فیلم: اسرافیل

ژنر: درام

محصول 1395 ایران

نویسندگان فیلمنامه: ارسلان امیری و آیدا پناهنده

کارگردان: آیدا پناهنده

بازیگران: هدیه تهرانی(ماهی)، پژمان بازغی(بهروز)، هدی زین الدین(سارا)، مریلا زارعی(تاجی)، پوریا رحیمی سرخ(علی)، علی عمرانی(دایی عباس)، سهیلا رضوی، سودابه جعفر زاده و ....

افتخارات:

جشنواره فجر: کاندید بهترین های بازیگر زن(هدیه تهرانی)، چهره پردازی و عکاسی فیلم

موضوع: بهروز به قصد معرفی و ازدواج با دختر جوانی به نام سارا وارد شهر مادری خود می شود ولی در شهر ماهی را زمانی که دلباخته اش بود را می بیند....

نظر: متوسط

پناهنده کارگردان خوبی است و کارش را در بیان داستان بلد است ولی به اعتقاد من مشکلی که فیلم اسرافیل با آن درگیر است مشکل سناریوی فیلم است و در مقایسه با فیلم قبلی این کارگردان-ناهید- طرح داستانی فیلم کم می آورد و از ثبات خوبی برقرار نیست. در فیلم دو داستان از دو شخصیت که قرار است ازدواج کنند، شکل می گیرد، یک شخصیت سارا در کنار مادر نیمه مجنونش تاجی و برادرش علی و دیگری زندگی بهروز و گذشته وی با زنی به نام ماهی، ضلع سوم داستان خود ماهی است که در ابتدای فیلم پسر جوانش را از دست می دهد و در یک مدرسه کار می کند! آنچه شکل درست حسابی نمی گیرد پیوند داستانی این سه موضوع است که باید انسجام فیلم را به عنوان یک موجود واحد ابراز کنند. موضوع معلم مدرسه و کنکاش وی با یک دانش اموز خود گوشه ایی از سناریو است که به حال خود رها می شود و زیاد آنقدر که روی هیجانش کار شده بود، اهمیت داده نمی شود، بعد وارد عشق قدیمی بهروز و ماهی می شود و مشکلاتی آنها با هم داشته اند که در نهایت منتهی به فرار بهروز به کانادا و عاقبت به خیری وی می شود، بعد در یک گریز داستانی زندگی دراماتیک سارا –هدی زین العابدین- به تصویر کشیده می شود و جنبه دراماتیک قوی آن طرح جدا تافته ایی از سایر موضوع داستانی به نظر می رسد. شاید خانم پناهنده در فکر این بوده است که با ترسیم داستان تنهایی آدمهایش، وجه رمانتیک فیلم را تقویت نماید ولی در چینش این پازل ها ماهرانه عمل نمی کند ولی به هرحال در کنار این نقیصه، شخصیت پردازی آدمهای فیلمش همانند فیلم ناهید، تاثیر گذاری و قابل تمجید است و فضای فیلم در ایجاد این احساس خوب عمل می کند که نماد مهارت خانم پناهنده می باشد. در فیلم صحنه های دراماتیک زندگی سارا، بازی بازیگر توانای سینمای ایران مریلا زارعی کمی آمیخته با اغراق در بازیگری است!... مشکلی که من در فیلم شیار 143 نیز از مریلا زارعی دیده ام. خانم ها هدیه تهرانی و هدی زین الدین بازی قابل قبولی داشتند و بهتر از پژمان بازغی بازی کرده اند!...

---------------------------

1008- نام فیلم: رحمان1400

محصول1397 ایران

ژنر: کمدی

نویسندگان فیلمنامه: بابک و میثم کایدان

کارگردان: منوچهر هادی

بازیگران: سعید آقاخانی(رحمان)، محمدرضا گلزار(اشکان)، یکتا ناصر(شراره)، بهرام افشاری(انوش)، مهران مدیری(حاج جالوسی)، ساره بیات(نازی) و ....

موضوع: رحمان از سوی دکترها پی برده که بزودی در اثر سرطان آلت می میرد و چون مشکل مالی دارد، سعی می کند با کشته شدن خود از سوی فرزند رئیس شرکت و دیه آن، آینده خانواده خود را تامین نماید....

نظر: ضعیف
پیش خود می گویم چرا سینمای کمدی ایران اینقدر سطحش پائین امده و اوج هنرش ارائه دیالوگ های کلاس پائین و خنداندن به هر قیمت شده است! فیلم درهم و برهم رحمان1400 شامل چند نمایه و جنبه و موضوع است:

-یکی داستان اصلی و اکشن فیلم است که متکی به برنامه ریزی یک آبدارچی سرطانی شرکت است که بدنبال کشته شدن خود بدست رئیس شرکت است تا بدینوسیله خانواده اش به نان و نوایی برسد...

-یکی دیگر جنبه دراماتیک داستان و نشان دادن اختلاف سطح زندگی بین فقرا و ثروتمندان جامعه است... تزویرها و فساد پولدارهای جامعه مثل آقای جالوسی در نقاب مذهب پنهان شده است ولی پسرش فرمت خاصی از رفتار این کلاس را نشان نمی دهد و درگیر دیالوگ ها و خندانه سازی داستان شده است..

-نمای سوم فیلم که روی آن تاکید دارد، شرایط سیاسی روز و ارائه متلک های همساز با حرفها و غر غر زدنهای روز اجتماع می باشد و بعضا اشارات بی مزه به سال 1400 سال پایان ریاست جمهوری آقای روحانی است ...

فیلم شعار زیاد می دهد و بیشتر دنبال این ادعاست که به مردم بگوید من هم حرف شما را می زنم و سعی می کند این شعارها را در دیالوگ های کمدی فیلم بچاپاند، بعد با ارائه تکه پرانیهای کمر به پائین و حرکات کمدی مانند رقص به شادابی داستان طراوات بخشد، یعنی داستان ملقمه ایی از جنبه های دراماتیک فقر و کمدی کلاس پائین است و موضوعاتی که بیشتر بصورت تک سوژه و صحنه های کمدی بدون ارتباط مهم با فرم داستان بیان می شود و فیلم را شلخته کرده است و تدوین بد فیلم به این شلختگی دامن می زند.... در کل جوری شده که تماشاگر در دقایق زیادی فارغ از داستان، از دوخت و دوز صحنه های کمدی بعضا مستهجن، می خندد.. حتی بعضی این صحنه های کمدی مانند داستان رقابت رحمان و خروس و یا حمام کردن شراره در وان حمام با مرغ های یخ زده، تعقید دارد و در کنار اینها متلک های تولیدی مثل اصرار بر عدم خرید تخم مرغ از مغازه آنقدر شعار زده است که باور مخاطب را ارضا نمی کند... گذشتهای اشکان جالوسی در حق رحمان، داستان پسند نیست و ارائه مرتب چک های سال 1400 یک جور تکرار بی مزه و اشارات سیاسی است... اکشن فیلم هم علیرغم تلاشهایی که برای درگیر کردن ذهن بیننده فیلم صورت گرفته است، ایرادات فنی خود را دارد... مثل نمایش آهسته اتفاقات اکشن فیلم و یا صحنه زنده شدن رحمان بعد از زمان طولانی از اعلام مرده بودن وی و نیز بر طرف شدن ناگهانی سرطان، مضحک به نظر می رسد... ولی به هرحال داستان با آمیختن موضوع خود با فساد اقتصادی در سایه مذهب رها می شود... در کل این فیلم آقای هادی مثل فیلم قبلی اش آیینه بغل، ناامید کننده است و فکر کنم عوامل تهیه کننده فیلم من جمله آقای هادی فقط فکر پول درآوردن از خنداندن مردم به هر وسیله بودند، حتی به قیمت متلک های س کسی... و البته منی که ناچارم بخاطر پسر نوجوانم تحمل دیدن این جور فیلمها را- که حتی در حد و قواره های یک فیلم تجاری و سرگرم کننده نیستند- را قبول کنم....

------------------------------------

1009- نام فیلم: بخوان لبانم را

نام لاتین: Read My Lips

Imdb:7.4

متوسط نمره منتقدان در ای ام دی بی: 82 از 100

ژنر: جنایی، درام و عاشقانه

محصول 2001 فرانسه

نویسندگان فیلمنامه: ژاک اودیار و تونینو بناکویستا

کارگردان: ژاک اودیار

بازیگران: امانوئل دوس(آنه)، ونسان کسل(کارلا)، الویا گومرت(مارچ لند)، الیویا بونامی(آنی)، الیور پیر(ماسون- پلیس) و ...

افتخارات: https://www.imdb.com/title/tt0274117/awards?ref_=tt_awd

برنده 7 جایزه و 12 کاندیداتوری از جشنواره های سینمایی

سزار فرانسه: برنده جایزه بهترین های بازیگر زن، فیلمنامه و صدا و کاندید بهترین های بازیگر مرد، فیلم، موزیک متن، فیلمبرداری و تدوین

موضوع: آنه زن کم شنوایی، منشی یکی از شرکتهای ساختمانی بخاطر سختی کار به پیشنهاد رویس شرکت، یک نیروی کمکی –کارلا- را استخدام می کند ولی متوجه می شود کارلا معرفی شده از بخش کاریابی دارای سابقه سرقت است...

نظر: متوسط تا خوب

فیلم بخوان لبانم اثر ژاک اودیار بر مبنای دو فضای شخصیتی خود را ساماندهی کرده است. یکی در فضای اداری که در آن آنه(امانوئل دوس) منشی عالیرتبه شرکت است و دیگری شخصیت کارلا(ونسان کسل) که یک سارق نادم می باشد، که وارد این محیط اداری می شود. اتفاق بدیعی که در داستان فیلم می افتد و من نظیر آن را کمتر در سینما دیده ام، این است که این دو هویت مختلف، در تقرب حاصله، به هم یاری می رسانند و اهداف همدیگر را تامین می نمایند. استعداد آنه در مقام یک زن کم شنوا، که توان لب خوانی دارد، در نهایت به کمک داستان فیلم می آید. آنچه به فیلم هیجان می بخشد، حضور کارلا در کلوب خلافکاران است و گویا اودیار تحت تاثیر سوژه فیلم پنجره پشتی هیچکاک، صحنه کنترل یک آپارتمان را از پنجره ترسیم کرده و ان را وارد فضای اکشن فیلم کرده است ولی در کل من اعتقاد دارم، فضای اولیه منشی گری آنه و حضور کارلا در محیط اداره و کنتراستی که این دو با هم ایجاد کرده بودند، تجانس قابل قبولی برای ویژگی اکشن بخش دوم فیلم بطورتام ندارد و توقع نمی رفت، داستان به این سمت و سوی کشیده شود؛ لذا وقتی فیلم وارد جلوه اکشن شد، تلفیق لازمه را برای قبول مخاطب به همراه نداشت ولی اگر این تغییر لحن داستان را قبول هم داشته باشیم، نمی شود از چند ضعف فیلم اغماض کرد. بازیگری نسبتا بد، صاحب کلوب-مارچ لند- همراه با برادران کاراماف و بادی گارد بد اخلاق کلوب ، در قواره شخصیت های جانی نبود و ضمن اینکه اوردن داستان زندگی افسری که مسئول مراقبت از کارلا-زندانی آزاد شده بود- و جریان غیبت همسرش، در بافت و ساختار داستان هضم نشد. ولی شخصیت پردازی اول فیلم در تعریف آنه و کارلا خوب و مطابق لهجه فرانسوی فیلم بود. ولی در کل بازی های فیلم در بخش اکشن برجسته به نظر نمی رسیدند ولی سناریوی اکشن فیلم، جذابیت تعقیب داستان از سوی مخاطب را داشت.

----------------------

1010- نام فیلم: محاکمه

نام لاتین: The Trial

Imdb:7.8

ژنر: درام، معمایی و هیجانی

محصول 1962 فرانسه، آلمان و ایتالیا

براساس رمانی از فرانتس کافکا، فیلمنامه از اورسن ولز

نام کارگردان: اورسن ولز

بازیگران: آنتونی پرکینز(جوزف کا) ، رومی اشنایدر(لنی)، موریس تیناک(مدیر)، فرناند لدوکس(وکیل)، ماکس هوفلر(عمو ماکس) و....

افتخارات: کاندید شیر طلایی جشنواره ونیز

موضوع: یک روز صبح جوزف کا کارمند عالیرتبه یک شرکت بزرگ اداری، بطور غافلگیر کننده از سوی اداره پلیس تت بازجویی و در خطر دستگیری قرار می گیرد و وی در صدد رفع اتهامی که نمی داند، چیست برمی آید....

نظر: خوب

اورسن ولز فیلم محاکمه را بهترین فیلم خود می داند، شاید بخاطر اینکه این فیلم متکی بر پایه های عمیق فلسفی است و مطمئنا اورسن ولز در مقام کارگردان شدیدا تحت تاثیر محتوای داستان بوده است ولی اگر از من می پرسید، من اعتقاد دارم فیلم محاکمه که متکی بر رمان کافکا معروف است، کدهایی دارد که بیننده را از سینما دور می اندازد و اور ا متعجب و چهره فیلم را مبهم می سازد. گویا وظیفه بیننده این است که نمادها و المانهای فیلم محاکمه را رمز گشایی کند و ویژگی که بر این روش دیدن وجود دارد، این است که بیننده ممکن است خود مولف دیگر و در مقام تاویل قرار بگیرد، لذا بحث کیفی فیلم خود به مقوله بحثهای فلسفی و شیوه لذت بردن از هنر سینما برمی گردد. به هرحال فیلم محاکمه، فیلم خاصی است، حتی خاص تر از فیلم های بونوئل مانند جذابیت پنهان بورژوازی یا ملک الموت! زیرا سناریوی فیلم روشنگر نیست و شخصیت های داستان فهمشان سخت است، حتی اگر بحثهای سورئالیستی یا نمادگرایی هم پیش کشیده شوند. ولی ویژگی درخشانی که فیلم محاکمه اورسن ولز دارد، صحنه پردازی های عالی و کارگردانی بسیار خوب در کنار بازیگران ماهر است که هیچ حرفی را برای گفتن باقی نگذاشته است. استفاده از صحنه های باشکوه، مثل جلوه محل کار و حضور تعداد کثیری از تایپیست ها، یا صحنه محاکمه جوزف در میان جمعیت و نیز چیدمان عجیب مکانی اتصال صحنه های فیلم که شاید چند سال بعد بهانه ایی برای بونوئل برای ساختن فیلمهایی نظیر شبح آزادی یا سوژه هایی از رمان تسلی ناپذیر ایشی گورو شده است!... به هرحال به اعتقاد یا تاویل من، فیلم یا اصل رمان محاکمه در واقع، یک نماد از بار مسئولیت انسانی است که بر دوش جوزف به عنوان قهرمان داستان نهاده شده است. شاید از این زاویه بشود فیلم محاکمه را در راستای دیدگاه های فلسفی اگزیستانسیالیسم دانست که آن سالها در اروپا جزو فلسفه های شاخص و پر طرفداری بود. براساس این دیدگاه انسان در قبال وجود خود، احساس مسئولیت می کند ولی شرایط روز چنین امکانی را برای وی فراهم نمی کند و او در مقام محاکمه قرار می گیرد. داستان رهگذری که از سوی نگهبان مجوز ورود برای رد شدن از دروازه شهر را دریافت نمی کند، اشاره ایی به این محدودیت و عدم امکان است. به اعتقاد من، یکی از عواملی که در جریان موفقیت قهرمان داستان خلل ایجاد می کند، وجود زنان در زندگی وی است. گرایشهای جوزف به زن همسایه یا پیشخدمت وکیل و یا همسر نگهبان دادگاه و در نهایت هجوم دختران در جریان ملاقات وی با نقاش دادگاه، المانهایی هستند که همگی در یک راستا می باشند و ان تاثیر وجود جنس مخالف در زندگی جوزف هستند! پلیس و بازرسان یک جورهایی نماینده وجدان اجتماعی و توبیخ کنندگان رفع مسئولیت جوزف هستند. حال وی برای رفع مسئولیت خود دست به دامن شخصیت های نمادین مختلف می شود ولی آنها هیچ کمکی به وی نمی کنند و طبعا گرایشات ج نسی در این میان نقش دارند که به صورت قطب مخالف ج نسی در کنار کارکترهایی که گره گشا هستند، قرار می گیرند و در نهایت قهرمان داستان را از پناهجویی به آنها می رهاند. او حتی کلیسا و مذهب را راه گشای گناهکار بودن خود نمی داند ولی در یک گرایش گنگ در اخر فیلم، وی حاضر به خودکشی نمی شود و ان را به عهده بازرسان و صاحبان نمادین وجدانش واگذار می کند!... می خواندم کافکا از کار در کارخانه پدر بیزار بوده و شاید داستان تعداد کثیر تایپیست ها و مسئولیتی که به گردن وی بوده، اشاره به این گوشه زندگی وی بوده است. عموی جوزف یک جورهایی شاید نشان و نماد ریشه و اصل وجودی باشد. به هرحال من خود طرفدار فیلمهایی اینقدر گنگ شخصیت های نمادین را به سوی پرده سینما گسیل می کنند، نیستم و معتقدم در متن سناریو باید کدهای نمادها چنان واضح باشند که کار به تالیفهای بعضا غلط مخاطب کشیده نشود!....

برچسب: نویسنده: نوید رضایی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:19

صفحه بندی