نام لاتین: American Grafiti
![]()
Imdb:7.5
متوسط نمره منتقدان در ای ام دبی: 97 از 100
ژنر: کمدی، درام
محصول 1973 آمریکا
نویسندگان فیلمنامه: جرج لوکاس، گلوریا کاتز و ویلارد هویک
بازیگران: ریچارد دریفاس(کورت)، ران هاوارد(استیو)، پائول لمت(جان)، چارلز مارتین اسمیت(تری)، سیدنی ویلیامز(لائوری)، کندی کلارک(دبی)، مکنزی فیلیپز(کارول)، ولفمن جک(دیسک جوکی) و ....
افتخارات: https://www.imdb.com/title/tt0069704/awards?ref_=tt_awd
اکادمی اسکار: کاندید بهترین های فیلم، بازیگر دوم زن(سیدنی ویلیامز)، کارگردانی، فیلمنامه و تدوین
گلدن کلوب: برنده بهترین های فیلم(کمدی-موزیکال) و بازیگر جوان(پائول لمت) و کاندید بهترین های بازیگر مرد(ریچارد دریفاس) و کارگردانی
بفتا: کاندید بهترین بازیگر دوم زن(سیدنی ویلیامز)
موضوع: بدنبال قبولی چند تن از جوانان آمریکایی از دبیرستان به یک کالج معتبر، آنها شبانه به فکر سپری کردن اخریم شب حضور خود هستند...
نظر: خوب تا خیلی خوب
فیلم دیوارنوشته های امریکایی فیلمی است که اتفاقات آن در یک تقطیع زمانی محدود مطابق داستان فیلم روی می دهد. سه دانش اموخته مدارس آمریکایی که پذیرش یک کالج معتبر را در شرق آمریکا به دست اورده اند و انطور به نظر می رسد با جمع بندی تکسهای آخر فیلم، داستان شبانه این افراد براساس یک داستان واقعی طراحی و تنظیم شده است. داستان قهرمان یگانه ایی ندارد و مرتب در چند روند موازی حول قهرمانان خود شکل می گیرد. انسجام این داستانها براساس الگوی قبولی این دانش آموختگان است و اینکه آنها در این شب آخری که گویا تحول مهم در زندگی انها در حال رخداد است، دنبال گذران زندگی با شرایط مختلف هستند. نکته ایی گه در فیلم وجود دارد این است، که موضوع مهاجرت این جوانان و اهمیت آن بخوبی در طول داستان حس می شود. مثلا کورت در رفتن مردد است، استیو یک دو ست دختر دارد و دوستش دچار هیجان و تشویش و گرفتاری فراوان می شود و جان در ادامه شرارتهایش زندگی را می گذراند و در کنار آنها حضور دیسک جوکی که به لطف محبت جان و امانت دادن یک ماشین به وی دنبال پز دادن و دختر گذرانی است. حال در این شرایط دو ویژگی تم فیلم را حفظ می کنند، یکی بافت شبانه فیلم است که در نهایت به صبح می رسد و دیگری ماشین سواری های شبانه و نیز چراغ های قرمز و اجبار ایستادن ماشین ها در پشت این چراغها است که اتفاقات درام یا رمانتیک یا کمدی در این وهله ها رخ می دهد ولی در اصل داستان حول و حوش شخصیت جوانهای آمریکایی و شرایط روحی، اجتماعی و فرهنگی شکل می گیرد و هدفش تبیین و تحلیل روحیات جوانان فیلم است. از اینروست فیلم با یک ساختار جوان گرایانه روبروست ولیکن وارد فاز سانتی مانتال و گریم های زیباساز جوانان نرفته است و رنگ و لعاب خوشگل پسندها را ندارد و این گویای این مطلب است که لوکاس برای واقع نگاری شرایط جوانان دنبال واقع نگاری است. به هرحال حضور افراد شرور، جنبه قوی رمانتیک فیلم و نیز بعد خوشگذرانی جوانها در یک تم کمدی، درام شکل می گیرد و نماهایی از شرایط اجتماعی جوانان در فیلم درک و احساس می شود ولی به هرحال در یک جمع بندی فیلم فاقد داستان و سناریوی واحد است و پازلها بیشتر نماینده شخصیت جوانان فیلم است و از اینروست درک حسی خوبی از کارکترهای فیلم در مخاطب ایجاد می شود.
------------------------
997- نام فیلم: خشم و هیاهو
![]()
ژنز: درام و عاشقانه
محصول 1394 ایران
نویسنده و کارگردان: هومن سیدی
بازیگران: نوید محمد زاده(پارسا)، طناز طباطبایی(حنا)، رعنا آزادی ور(تینا)، بهناز جعفری، سعید چینگیزیان(بازجو) و...
افتخارات:
جشنواره فجر: برنده سیمرغ بلورین بهترین های فیلمبرداری و جایزه ویژه داوران و کاندید بهترین های نقش اول مرد(نوید محمد زاده)، نقش اول زن(طناز طباطبایی)، صدا و لباس
موضوع: پارسا که خواننده مشهور و متاهلی است با زن دیگری به نام حنا آشنا می شود ...
نظر: متوسط
خشم و هیاهو براساس داستانهای مشابه و زمینه آن موضوع مورد علاقه بعضی فیلمسازان وطنی یعنی خیانت در زندگی زناشویی ساخته شده است. هومن سیدی مانند فیلم سیزده تلاش کرده اثری متفاوت و خلاقانه از یک طرح قتل ارائه نماید. لذا ما از همان اول متوجه شکل و شمایل خاص فیلم می شویم. این خوب است که آقای سیدی سعی در خلاقیت سینمایی در طرح سناریو دارد ولیکن باور من اینست اگر طرح نتواند خود را با داستان هماهنگ و متجانس سازد، بیشتر شباهت به یک پز سینمایی دارد! فیلم به نوعی آهنگین فضای فیلم را از داستان به سمت بازجویی سوق داده و حضور یک مثلث رمانتیک را بین پارسا و همسرش تینا و زن دیگری به نام حنا را بیان می کند، روایت فیلم در میانه آن، تغییر می کند و یک جور برداشت خام از سایه های فیلم معروف راشامون کورساوا در تغییر روایت به چشم می خورد ولیکن با این وجود، فیلم موفق می شود با ارائه یک طرح و اتفاق اکشن تاثیرگذار، مخاطب را بخوبی وارد داستان نماید ولی من اعتقاد دارم آقای سیدی با آوردن دخالت دادگاه و بازجو، انرژی فیلم را به تحلیل برده و صحنه های بد پردازش شده داستان فیلم، در دادگاه به داستان آسیب زده است! ... مثلا آوردن کارکتر پدر و مادر تینا در دادگاه، بد در آمده و دیالوگ ها و کارگردانی صحنه های دادگاه، به پرورش سناریویی که سیدی زحمت زیادی برای آن کشیده بود، ضربه زده است! ... طرح داستان در جمع بندی نهایی خوداسیر سانتی مانتال کردن چهره ها شده و آشفتگی طرح داستان را بیشتر دامن می زند! ... ولی با این وجود این فیلم می توانست فیلم خوبی در بیاید و گاه ظرفیت های مطلوبی در جذابیت خود نشان می دهد!... در فیلم بازیگران زحمت زیادی برای هماهنگی با طرح درام داستان کشیدند ولی طرح آشفته داستان، چهره برجسته ایی از هیچکدام باقی نگذاشت بخصوص آقای نوید محمدزاده و خانم طناز طباطبایی که پتانسیل خوب بازیگری آنها اسیر اغراق در نمایش احساسات فیلم شد!...
-------------------------
998- نام فیلم: کوپال
![]()
محصول 1395 ایران
نویسنده و کارگردان: کاظم مولایی
افتخارات: https://www.imdb.com/title/tt5897428/awards?ref_=tt_awd
برنده 15 جایزه و 41 نامزدی جوایز از جشنواره های سینمایی
ژنر: هیجانی و درام
بازیگران: لوون هفتوان(دکتر احمد کوپال)، نازنین فراهانی(فیروزه تابش) و ....
موضوع: دکتر کوپال که به کار تاکسیدرمی حیوانات مشغول و همسرش او را ترک کرده است، یک روز قبل از پایان سال در اتاق آزمایشگاهش اسیر می شود ....
نظر: خوب
فیلم کوپال فیلم شست و رفته ایی بود و خوشبختانه آقای ملایی در مقام اولین فیلم بلند سینمایی اش، دچار تزلزل و انحراف از داستان نشد و حرف فیلم را فارغ از انحرافاتی که نماد شلختگی و یا سانتی مانتال شدن است، زد. انتخاب کارکتر شکارچی و یک دکترای تاکسیدرمی خوب بوده و با داستان فیلم هماهنگ است. یک دکتر شکار شده در اثر خراب شدن قفل در آهنی و محکم خود، راه فرار از محل کارش ندارد و در تنهایی مجبور است برای امرار معاش تلاش کند. سگ و مونس و دوست اصلی وی نیز همراه اوست و در این تنهایی هر دو آنها گرفتار می شوند. کارکتر تنهایی کوپال خوب در اومده است ولی به اعتقاد من یکی از ایرادات فیلم کوپال این است که آقای ملایی بیشتر درگیر فضای ستیز کوپال با اتاق بوده و بعلاه روی جنبه های توهمی آن تلاش ویژه ایی دارد ولیکن از تقویت جنبه دراماتیک داستان غافل مانده و به جز چند دیالوگ وی با فیروزه و چند فلاش بک ناکافی از جریان تنازعات خود با وی حرفی به میان نمی آورد!... فقط در این دیالوگ ها معلوم می شود، کوپال بشدت به سگش وابسته است ولی اینکه چرا فیروزه با این وابستگی کنار نمیاد، مبهم بیان شده است!.... ولی به هرحال جریان ستیزه کوپال با در، و نیز تمهیداتی که وی برای رفع عطش و گرسنگی در زمان اسارت به اجبار فراهم می کند، بد در نیامده است ولیکن به نظر می رسد آقای ملایی در ترسیم کارکتر متوهم و فلاش بک های خاطرات گذشته، پختگی لازم را نداشته و شاید یک دلیل آن همان عدم تدوین درست جنبه دراماتیک مورد نیاز فیلم برای ترسیم چهره تنهای کوپال است. به هر حال به نظر می رسد، فیلم کوپال با یک فضای معلق از زندگی و مرگ و موفقیت و یا شکست پرونده خود را می بنند که این جمع بندی نیز شاید برای جذاب نمودن فیلم کوپال موفقیت آمیز نبوده است ولی به هرحال من کوپال را بخاطر ویژگی های خاص و تجربه در محیط های جدید عرصه سینما، دوست داشتم. در فیلم بازی مرحوم لوودن هفتوان دارای جذابیت بوده و وی به باور من بازی کنترل شده و خوبی داشته است ولی به هرحال انگلیسی صحبت کردن کوپال با سگش موضوعیت خوبی در فیلم نداشته و کاش آقای ملایی برای حذف زوائد این فیلم کم حاشیه آن را نمی آورد....
-----------------------------------
999- نام فیلم: سوگلی
نام لاتین: The Favorite
![]()
IMDB:7.8
نمره منتقدان در ای ام دی بی: 90 از 100
ژنر: کمدی، زندگینامه و درام
محصول 2018 ایرلند، انگلستان و آمریکا
نویسندگان فیلمنامه: دبورا دیویس و تونی مک نامارا
کارگردان: بورگنس لانتیموس
بازیگران: الیویا کلمن(ملکه آن)، راشل آدامز(سارا)، اما استون(آبجیال)، جیمز اسمیت(کلدوفین)، مارک گاتیز(لرد مارلبرو) و .....
افتخارات تاکنون: https://www.imdb.com/title/tt5083738/awards?ref_=tt_awd
برنده 134 جایزه و 247 نامزدی جوایز از جشنواره های سینمایی
آکادمی اسکار: کاندید بهترین های فیلمنامه، طراحی صحنه و تولید، فیلم سال، کارگردانی، بازیگر اول زن(الیویا کلمن)، بازیگران دوم زن(راشل آدامز و اما استون)، فیلمبرداری و تدوین(برندگان هنوز اعلام نشده اند)
گلدن کلوب: برنده بهترین های بازیگر زن و کاندید بهترین های فیلمنامه، بازیگران دوم زن و فیلم
بفتا: برنده بهترین های بازیگر دوم زن(راشل آدامز)، فیلم سال بریتانیا، بازیگر اول زن، فیلمنامه، گریم، طراحی صحنه، طراحی تولید و کاندید بهترین های بازیگر دوم زن(اما استون)، فیلم، تدوین و فیلمبرداری
حلقه منتقدان لندن: برنده بهترین های بازیگر زن اول، زن دوم(راشل وایز)، فیلمنامه و کاندید بهترین های فیلم و کارگردانی
جشنواره ونیز: کاندید شیر طلایی جشنواره ونیز و برنده جایزه ویژه داوران
موضوع: در قرن هیجدهم ملکه آن، ملکه انگلستان تحت قدرت بانویی به نام سارا(راشل آدامز) قرار داشت و حکومت انگلیس زیر نفوذ سارا وارد جنگ با فرانسه شده بود تا اینکه دختر خاله سارا، آبجیال به کاخ پناه می آورد .....
نظر: خیلی خوب
فیلم سوگلی لانیموس به اعتقاد من با اختلاف زیاد، بهترین کار این کارگردان یونانی الاصل محسوب می شود. تا پیش از این فیلم انچه در فیلمهای این کارگردان عجیب و غریب به چشم می آمد، طرح موضوعات شگفت انگیز و بعضا فانتزی و توهمی بود ولی لانتیموس با یک چرخش مثبت از این فضا خارج شده و وارد دنیای واقعی روابط بین انسانها شده است، اگرچه به نظر نمی رسد جریان جدال قدرت در حاکمیت انگلستان قرن هیجدهم، مستند به روایات معتبر تاریخی باشد ولی به هرحال جدال پازلی قدرت بین سه زن با بازیگری خوب هر سه نفرشان یعنی الیویا کلمن، راشل آدامز و اما استون خیلی خوب درآمده بود و این بستر با یک حالت دینامیک از قدرت بلامنازعه سارا شروع به قدرت بلامنازعه آبیجیال ختم شد. اگر از نظر فرمی بخواهیم به بررسی فیلم بپردازیم، در یک محور ما سارا و ملکه را داریم که در آن سارای جنگ طلب با استفاده از قدرت و روابط خاصش با ملکه نفوذ تفکرات خود و شوهرش را در حاکمیت انگلستان به نمایش می گذارد. حال حضور آبجیال دختر خاله سارا که به علت ورشکستگی پدر، به عنوان خدمتکار وارد خانه می شود، روی این محور آرام آرام موازنه قدرت سارا را کم می کند و اهرم قدرت به سوی صلح و شوهر جدیدش می شود. این تغییر دینامیک در فیلم فرم و هدف فیلم را تدوین می کند. در این فضای تغییر ما شاهد بازی خیلی خوب الیویا کلمن در نقش ملکه ایی که 17 فرزند خود را از دست داده و به جای آن 17 خرگوش در کاخ نگه می دارد، می باشیم.البته به هرحال باز در فیلم سایه ایی از طرح زدگی لانتیموس به چشم می خورد ولی با این وجود فرم مستحکم فیلم این ضعف را کمتر نشان می دهد! استفاده خوب از فضاها و دوربین و طراحی صحنه و لباس و موسیقی با موضوعیت فیلم هماهنگ است ولی موضوع عیاشی و لهو لعب اهالی در کنتراست با فضای جنگ که مرتب ادعای آن در فیلم برآن اصرار می شود، چندان به چشم نمی آید! و به نظر می رسد نمایش های خوشگذرانی ها مانند صحبت از جنگ و کمبود بودجه جنبه نمایشی و شعاری دارند! ولی به هرحال لانتیموس سعی نکرده فیلم را از زوم بر سه شخصیت زن داستان منحرف سازد و شاید به همین دلیل است مسائل سیاسی و جنگی فیلم گاه به حاشیه می روند، ولی با این وجود دعوای قدرت در این فیلم تماشایی است اگر چه با چاشنی دگرباشی زنها همراه است!....
--------------------
1000- نام فیلم: شاین
نام لاتین: Shine
![]()
Imdb: 7.7
متوسط نمره منتقدان در ای ام دی بی: 87 از 100
ژنر: زندگینامه، درام و موزیکال
محصول 1996 استرالیا
فیلمنامه از جان ساردی
کارگردان: اسکات هیکز
بازیگران: جوئفری راش(دیوید هلگفات)، آرمین مولر(پیتر-پدر)، چاستین برین(تونی)، سونیا تاد(سیلویا)، لین لید گریو(گیلان)، جان گیلگارد(سیبیل پارکز) و ....
افتخارات: https://www.imdb.com/title/tt0117631/awards?ref_=tt_awd
آکادمی اسکار: برنده بهترین بازیگرد مرد(جوئفری راش)، و کاندید بهترین های فیلم، بازیگر دوم مرد(آرمین مولر)، کارگردانی، فیلمنامه، تدوین و موزیک
گلدن کلوب: برنده بهترین بازیگر مرد و کاندید بهترین های فیلم، کارگردانی و فیلمنامه
بفتا: برنده بهترین های بازیگر مرد و صدا و کاندید بهترین های فیلم، فیلمنامه، بازیگر دوم زن(لین لید گریو)، بازیگر دوم مرد(جان گیل گاد) و تدوین
برنده بهترین بازیگر کرد حلقه منتقدان لندن
موضوع در باره زندگی یک پیانیست چیره دست یهودی که با سختگیری های پدرش به پیانو رو آورد ولی مهارت وی و تصمیم به ادامه تحصیل در کشور دیگر، با ممانعت پدرش روبرو شد ولی وی در تصمیم خود مصر شد و برای ادامه تحصیل به لندن رفت....
نظر: متوسط
فیلم شاین می توانست فیلم خوبی باشد ولی من اعتقاد دارم فیلم در تعریف شخصیت دیوید هلگفات، علیرغم اینکه براساس یک شخصیت واقعی ساخت شده است، گرفتار تعریف غیرداستانی شده و گاه الگوهای رفتاری وی در طول داستان فاقد پیش درآمد و پرداخت منطقی بوده است. آمدن ناگهانی دیوید دیوانه در یک کافه و به کار بردن اصطلاحات ادبی و تعریف بوسیدن گربه و نیز دیالوگ های بعضا ادبی که وی در فیلم به کار می برد، هیچ دلیلی برای حضورشان در طول فیلم آورده نمی شود، خود دیوید که از خانواده رانده شده و قصد اجرای کار راخمانینوف را دارد و از کودکی درگیر تمریینش بوده، در حین کنسرت بی دلیل غش کرده و مریض احوال می گردد و شخصیت یک آدم دیوانه را پیدا می کند که بیشتر به شعار زدگی شخصیتی تا تعریف داستانی شباهت دارد، خود برنامه های پیانو آموزی دیوید در دوران کودکی دلچسب نبود و برنامه های مسابقاتی که باید باعث ایجاد اعتبار هنری وی شود، فقط در حد تشویق و حرف ارائه می شد، از زمان پختگی وی در کالج سلطنتی لندن، یک کنسرت پیانو پخش شد که منجر به به هم پاشیدگی نامفهوم شخصیتی وی شد و دیگر پیانو نوازی های وی در کافه که نمایش بهتری داشت. چهره پدر سخت گیر و یهودی دیوید بهتر درآمده بود ولی آنقدر که اسکات هیگز آن را جدی در داستان ارائه داده بود، اهمیت داده نشد و گاه سکسکه هایی از حضور دور پدر به نمایش می آمد. بهترین بازی این فیلم هم به اعتقاد من متعلق به آرمین مولر در نقش پدر سخت گیر دیوید بود که شخصیت وی منطقی تر و جا افتاده تر به نظر می رسید ولی در کنار اینها، فیلم طراحی صحنه ها و فیلمبرداری خوبی داشت و پتانسیل تعریف یک داستان خوب در آن به چشم می آمد، کمایانکه این ویژگی گاه باعث جذابیت خوبی برای مخاطب می شد ولیکن فیلم متاسفانه در تعریف داستان به کمال خود نرسیید!....
برچسب:
نویسنده: نوید رضایی