خرید بک لینک

991- نام فیلم: گذر موقت

ژنر: کمدی، درام

محصول 1394 ایران

نویسنده و کارگردان: افشین هاشمی

بازیگران: اسماعیل محرابی(آقای نظمی)، مسعود کرامتی(آقای بزمی)، شقایق فراهانی، شبنم فرشاد جو، پانته آ بهرام، لادن مستوفی، هومن برق نورد، شقایق دهقان و .....

موضوع: آقای نظمی و آقای بزمی دو پیرمرد در آخرین روزهای حیات خود تصمیم به فرار از بیمارستان و شادی از زندگیشان را می گیرند....

نظر: متوسط

فیلم گذر موقت افشین هاشمی یک جور تلاشی است برای متفاوت بودن که این خیلی خوب است. دو پیرمرد که در آستانه مرگ ناشی از مریضی وارد شهر می شوند و شادی ها و معرفت زندگیشان را کادویی می دهند ولی واقعیت اینکه این شخصیت دو پیرمرد برای قبول این اتفاق، بدون پیش درآمد مناسبی طراحی شده است! حالا آقایان بزمی که خوانندگی را دوست دارد و شاد و رمانتیک فکر می کند با آقای نظمی که مقداری عقل محور است و برخوردهای تندتری دارد، با ربودن یک پیکان قرمز از بیمارستان، وارد داستان خود می شوند ولی من در تداوم محل هایی که این دو تن در طی سفر طی می کنند، مشکل می بینم، ورود این دو به عمارت و دادن کادویی به عروس، بعد کمک به زن باردار و تلاش برای پیدا کردن شوهر متواری وی، حضور در یک پارتی عجیب شبانه که معلوم نیست به چه استنادی مرد مدنظرشان باید در آن باشد، و حضور در یک خیابان با زنی کافه دار، اگرچه تنوع تصویری خوبی را دارد ولی خام به نظر می رسد و حتی چاشنی شبه فانتزی فیلم، کمکی برای پختگی مطلب در اختیار بیننده قرار نمی دهد. افشین هاشمی سعی کرده در عصر جدید با حضور جوانانی که دارای تمایلات جدید و شلوغی دارند و گاه دچار بیماری افسردگی و تنهایی می شوند، دو مرد پیر را مانند فرشتگانی برای آنها عرضه کند، آدمهایی که محصول گذشته هستند، آهنگهای مطربی شیرین اجرا می کنند و نگاهشان متعلق به عشق و زندگی است. از این زاویه فیلم گذر موقت، فیلم لطیفی است، بخصوص اینکه مایه های موسیقیایی قدیمی و خوبی آن را حمایت می کند. آوردن پلیس به عنوان پاسبان و حامی بزمی و نظمی، یک تم تکرار شده و به ظاهر یکی از عوامل انسجام فیلم است ولی نقش آقا پلیسه پخته نیست. طرح دو پرستار فیلم با بازی خانم ها شقایق فراهانی و شبنم فرشادجو، بدترین کارکترهای فیلم هستند و نقش کلیدی آنها در داستان چندان روشن نیست، حتی جایی که آنها دو پیرمرد را وارد پارتی می کنند، این مضحکه ادامه دار است و حتی داستان کمک آقای نظمی که با صدایی محکم می گوید من مشکل شما را حل می کنم و گویا مشکل هم حل می شود و همه به سلامت بیرون از پلیس آزاد می شوند، روشن نیست! رابطه مرد جوانی که قصد خودکشی دارد- با بازی هومن برق نورد- و رابطه ایی که لازمه با زن باردار داشته باشد، با کمدی مرموزی کم رنگ است، آوردن زنهایی مانند پانته آ بهرام و لادن مستوفی مشکل تعریف کارکترها را در داستان بیشتر می سازد، در کل به نظر می رسد، فیلم مشکل شخصیت پردازی دارد و لطافت شاعرانه و موسیقیایی و دیالوگ هایی که یادآور کارهای بیضایی، کیمیایی و حاتمی هستند، برای بالا بردن کیفیت فیلم کافی نیستند! ولی به هرحال فیلمبرداری خوب، استفاده از دکورهای قابل قبول و بازی نسبتا خوب آقایان محرابی و کرامتی از نکات مطلوب فیلم هستند.

--------------------

992- نام فیلم: بوی خوش موفقیت

نام لاتین: Sweet Smell of Success

Imdb:8.2

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 100 از 100

ژنر: درام و نوار

محصول 1957 آمریکا

براساس رمانی از ارنست لمن، فیلمنامه از کلای فورد اودتز و ارنست لمن

کارگردان: آلکساندر مکندریک

بازیگران: تونی کورتیس(سیدنی فالکائو)، برت لنکستر(جی جی هانسکر)، سوزان هریسون(سوزان هانسکر)، مارتین میلنر( استیو دالاس) و ....

افتخارات: https://www.imdb.com/title/tt0051036/awards?ref_=tt_awd

برنده 3 جایزه و 3 نامزد جایزه ار جشنواره های سینمایی

بفتا: کاندید بهترین بازیگر مرد خارجی(تونی کورتیس)

موضوع: جی جی هانسکر که از روابط رمانتیک خواهرش با یکی از خواننده ها یکی از بارهای آمریکا، ناراحت است، یکی از پادوهای خود سیدنی فالکائو را مامور بر هم زدن این رابطه می کند....

نظر: خیلی خوب

فیلم بوی خوش واقعیت مطابق اظهار سایت معتبر سینمایی IMDB موفق شده است نظر 100 درصد منتقدان سینمایی این سایت را کسب کند ولی جالب است که این فیلم در کسب جوایز معتبر آمریکا مانند اسکار یا گلدن کلوب هیچ موفقیتی را کسب نکرده است و شاید یکی از دلایل آن این است که هدف تهاجم این فیلم نقد جریان سیاسی پشت پرده آن روزهای آمریکا باشد. اصل و استخوان بندی فیلم روی توانمندی و اعمال غیر اخلاقی و انسانی سلاطین رسانه ایی آمریکا باشد. در واقع فیلم یک جریان مافیایی و پلید و مزور را در کنتراست با جریان عاشقانه و سالم یک زوج جوان آمریکایی قرار می دهد که به دلیل علاقه ایی که به هم دارند، قصد ازدواج با یکدیگر را دارند. حالا جی جی یک سلطان بیرحم رسانه ایی بخاطر علاقه ایی که به خواهرش دارد و سعی دارد به جای وی تصمیم سازی کند، با استفاده از سیدنی کارمند مکار خود، قصد برهم زدن این رابطه سالم و اخلاقی را دارد. حالا در این کنتراست خشونت و بیرحمی با محبت و عشق، سیدنی به عنوان یک شخصیت ضداخلاق و بی قید و بند که نسبت خانوادگی با معشوق خواهر جی جی دارد، وارد طرح و برنامه هایی می شود که نمایشی نفرت انگیز و ضد انسانی پیدا می کنند و فیلم وارد این گود می شود که در این مکتب رسانه و مطبوعات آمریکا، له کردن آدمها کار سهلی است، حتی با وجود اینکه جی جی هانسکر به سلامت روان و اخلاق استیو معشوق خواهرش اعتراف می کند، در پی آسیب رسانی به وی قرار می گیرد و در نهایت سیدنی در گودی که خود برای کسب حمایت جی جی کنده است، می افتد. کارکترهای اخلاقی و ضد اخلاقی فیلم تعریف خوبی دارند. فیلم پر دیالوگ است و از نظر لوکیشن ها، حرف زیادی برای گفتن ندارد و بیشتر بار فیلم بر دیالوگ های آن می گردد و خوشبختانه اجرای سناریوی فیلم با شخصیت پردازی مناسب آدمهای آن موفق به نظر می رسد. در فیلم بازی برت لنکستر در نفش جی جی و بخصوص تونی کورتیس در نقش سیدنی خیلی خوب جا افتاده و داستان پیرایه و انحراف و زوائد زیادی که آن را از موضوع اصلی منحرف کند، ندارد.

---------------------------

993-نام فیلم: یوزپلنگ( لئوپارد)

نام لاتین: Il gattopardo) The Leopard (

Imdb:8.1

متوسط نمره منتقدان در ای ام دی بی: 100 از 100

ژنر: درام و تاریخی

محصول1963 ایتالیا و فرانسه

مدت زمان فیلم حدود 3 ساعت

براساس رمانی از جوزپه تومازی دی لامپوزا

فیلمنامه از سوسو ساچی دی آمیکو

کارگردان: لوچینو ویسکونتی

بازیگران: برت لنکستر(پرنس دون فابینو سالینا) ، کلودیو کاردینال(آنجلیکا سدارا-بریتانا)، آلن دولن(تانکردی فالکونری) و ....

افتخارات: https://www.imdb.com/title/tt0057091/awards?ref_=tt_awd

برنده 6 جایزه و 10 کاندیداتوری از جشنواره های سینمایی

آکادمی اسکار: کاندید بهترین طراحی صحنه و رنگ

گلدن کلوب: کاندید بهترین بازیگر جوان(آلن دولن)

فستیوال کن: برنده نخل طلایی جشنواره

موضوع: در طی جنگهای ایتالیا، پرنس سالینا موافقت می کند برادرزاده اش به ارتش گاریبالدی بپیوندد ولی التهاب جنگ پایان می گیرد و برادرزاده شیفته دختری به نام آنجلیکا می شود ....

نظر: خوب

محور فیلم لئوپارد ویسکونتی یک پرنس به نام سالینا است که با اتفاقات سیاسی قرن نوزدهم در فرانسه همزمان می شود. شکل فیلم گویا طوری است که این پرنس با کاریزما و محوریت مثبت به موضع گیری های اخلاقی و سیاسی آنطور که نویسنده یا ویسکونتی مدنظر قرار دارند، می پردازد و شاید عقاید و اعمال پرنس یک جور بیان کننده آمال راویان این داستان باشد. حال در این موضع گیری های پرنس ما جلوه های باورهای بلند اندیشی را می بینیم. پرنسی که به جریانات سیاسی نگاه فاخر و عاقلانه ایی دارد، مجوز ازدواج برادر زاده را علیرغم اینکه توقع ازدواج وی با دخترش را دارد، با آنجلیکا را می دهد. و ضمن اینکه ااز نظر اخلاقی خوشگذرانی را فراموش نمی کند و تقدس تام کلیسا را نمی پذیرد. حال با توجه به دیدگاه های پرنس، داستان شکل می گیرد. داستان روی چند موضوع بیان می شود یکی بافت سیاسی فیلم که جریان جنگهای انقلابیون نارنجی پوش به رهبری گاریبالدی در کنار استرس اتفاقات ناشی از انقلاب و بعد از آن شکست انقلابیون است، دیگری فاز اشرافی و بافت رمانتیک داستان است که شامل مجالس اشرافی، اخلاقهای خاص و روابط بین آدمها است که ویسکونتی آنها را بسیار با شکوه و با طراحی صحنه های دیدنی به تصویر کشیده است که برای سال 1963 تحسین برانگیز است. با وجود اینکه این فیلم مورد تحسین منتقدان قرار گرفته است، من باور دارم فیلم علیرغم نمایش صحنه های اکشن جنگی، اتفاقهای داستانی را اغلب در فاز دیالوگ ها قرار داده است، لذا فضاهای سینمایی که به داستان مرتبط باشند، چشمگیر به نظر نمی رسند، ضمن اینکه نمایش جریان جشن ها و رقص های فراوان بیشتر جنبه دکوری و تبلیغی دارد و زیاد در تقویت داستان نقش مهمی را بازی نمی کنند و دیالوگ های معترضه هم در این فیلم سه ساعته کم نیستند و شاید اگر فضای دکورها و موسیقی والاس در فیلم معمولی بود، فیلم که بیشتر از آنچه نشان می داد، خسته کننده و دل زننده تر بود. در فیلم بهترین نقش متعلق به برت لنکستر در نقش پرنس است و بازی آلن دولن در نقش تانکردی جوان، فوق العاده نیست!...

--------------------------

994-نام فیلم: عشق تابستان من

نام لاتین: My Summer of Love

Imdb:6.8

متوسط نمره منتقدان در ای ام دی بی: 82 از 100

ژنر: درام، عاشقانه و هیجانی

محصول 2004 انگلستان

براساس رمانی از هلن کراس

فیلمنامه از پاول پاولیوسکی

کارگردان: پاول پاولیوسکی

بازیگران: ناتالی پرس(مونا)، امیلی بلانت(تمزین)، پدی کانسیدنس(فیل) و ....

افتخارات: https://www.imdb.com/title/tt0382189/awards?ref_=tt_awd

برنده 9 جایزه و 20 نامزدی جایزه از جشنواره های سینمایی

موضوع: مونا با برادرش یک میخانه را اداره می کردند. برادر مونا-فیل- بعد از بازگشت از زندان میخانه را تبدیل یک معبد مسیحی می کند. مونا از این اتفاق می رنجد و برای التیام خود بنای دوستی با دختری به نام تمزین را می گذارد....

زمان فیلم: حدود 80 دقیقه

نظر: متوسط تا خوب

فیلم عشق تابستان من، در ابتدا بدون آنکه پیش درامد داستانی مناسبی را شروع کند، وارد چالشهای مذهبی و فلسفی شد و گویا فیلم در پی ادای روشنفکرانه بود. یک برادر که گویا به تازگی از زندان آزاد شده بود، شروع به خالی کردن مشروبهای میخانه اش می گیرد و خود را در قید خدا قرار می دهد و خانه اش را از میخانه تبدیل به یک معبد می نماید و تعدادی از اهالی روستا که بیشتر به سیاه لشکر شبیه اند تا کارکترهای مذهبی وارد خانه اش می کند. این گویا قسمت مذهبی فیلم است ولی خواهرش مونا، در کنتراست مقابل با تحول روحی برادرش، وارد فاز مخالف و ضد دین و بی قیدی می گردد. یعنی فیلم جبهه ایی شعاری تعریف می کند و شر و خیر را در هیبیت یک برادر و خواهر روبرو هم می افکند. حالا داستان خواهر با طرد وی از سوی مرد متاهلی که با وی رابطه دارد، وارد فاز رمانتیک با دختری به نام تمزین می شود که دم از نیچه می زند و شعار خدا مرده است را سر می دهد. در کش و قوس این کنتراست و اختلاف، داستان فیلم شکل می گیرد ولی کش و قوس در کل اسیر فلسفه گرایی فیلم هستند، تا اینکه در جمع بندی نهایی فیلم، داستان وارد فضای دراماتیک جدی تری می گردد ولی افسوس که این اقدام پاولیوسکی دیر هنگام بوده و فیلم در حدود دقایق هشتادم خودم پایان می گیرد! دختری که از مرز دین می گریزد و وارد سرزمین کفر می شود، در آنجا هم ضربه روحی می خورد!.... ولی به هرحال جنبه فلسفی فیلم آنقدر پیچیده نبود که مخاطب نتواند با آن ارتباط برقرار کند و فیلم حرفش را راحت زد. فضای فیلم با داستان آن همگون و حس تقلبی در آن احساس نمی شود و بازی های طبیعی و منطبق بر سوژه فیلم به نظر می رسند....

--------------------------------

995-نام فیلم: هاوارد اندز

نام لاتین: Howard Ends

Imdb: 7.5

متوسط نمره منتقدان در ای ام دی بی: 89 از 100

ژنر: درام و عاشقانه

محصول 1992 انگلستان، ژاپن و آمریکا

براساس رمانی از ای.ام.فورستر

فیلمنامه از رائول پراور ژابوالا

کارگردان: جیمز ایوری

بازیگران: اما تامسون(مارگارت شولکل)، آنتونی هاپکینز(هنری ویلکس)، هلنا بوهم کارتر(هلن شولگل)، وانسا ردگریو(روت ویلکس) ، ساموئل وست(لئونارد) و ....

افتخارات: https://www.imdb.com/title/tt0104454/awards?ref_=tt_awd

برنده 32 جایزه و 48 نامزدی حوایز از جشنواره های سینمایی

آکادمی اسکار: برنده بهترین بازیگر زن(اما تامسون)، فیلمنامه اقتباسی و دکور و کاندید بهترین های فیلم، بازیگر دوم زن(وانسا روگریو)، کارگردانی؛ فیلمبرداری، طراحی صحنه و موزیک

گلدن کلوب: برنده بهترین های بازیگر اول زن و فیلم سال و کاندید بهترین های بازیگر دوم مرد(ساموئل وست)، بازیگر دوم زن(هلنا بوهم کارت)، فیلمبرداری، طراحی صحنه، کارگردانی، تدیون، گریم و طراحی تولید

فستیوال کن: کاندید نخل طلایی جشنواره
سزار فرانسه: کاندید بهترین فیلم خارجی

حلقه منتقدان لندن: برنده بهترین های فیلم و بازیگر سال انگلیس

موضوع: بدنبال یک فریب عاشقانه روابط خاصی بین خانواده های شولکل و ویلیکس روی می دهد و مادر خانواده مارگارت را وارد فضای دوستانه خود می کند و بعد از مرگ مادر ویلکس، روابط جدیدی بین مارگرات و هنری پسر بزرگ خانواده روی می دهد....

نظر: متوسط تا خوب

زمان فیلم: حدود140دقیقه

فیلم ادوارد هندز(نام مکان) فیلم است که علیرغم اعتبار و جوایز مهمی که کسب کرده، به اعتقاد من حرف زیادی از نظر سناریو برای گفتن ندارد ولی با این وجود تصاویر باشکوه، میزانسن های و طراحی صحنه و موزیک متن بسیار خوبی دارد که باعث جلوه خوب آن و نشاط مخاطب می شود ولی من بعد از پایان فیلم در یک جمع بندی پیش خودم این سوال را مطرح کردم که فیلم چه اتفاق مهم یا رویداد چشمگیری را برای مخاطب خود انتخاب کرده بود تا او را تحت تاثیر قرار دهد. داستان فیلم فراز و نشیب جدی ندارد و مثل یک جریان آرام داستان خود را پیش می برد. اتفاقا بازی بازیگران هم همین جریان سیال و آرام فیلم را هماهنگ شده پیش می برند و عملکرد آنها در اکتاوهای پائین بیشتر سیر می کند و داستان نیز مجموعه از پازل های داستانی کوچک است که ساده کنار هم چیده شده اند! مسائل اخلاقی فیلم هم درگیر آرامش خانواده های انگلیسی است. تنها صحنه تاثیرگذار و اکشن فیلم، شاید صحنه مرگ لئونارد باشد! دیالوگ ها زیاد ولی چون با طراحی مبرز صحنه و دکورهای خیلی خوب حمایت می شود، زیاد خسته کننده به نظر نمی رسند. بازی های فیلم هم علیرغم جوایز بازیگران آن، بیشتر جنبه دیالوگ محوری دارند و خطوط چهره آدمها بخصوص خانم اما تامسون بازیگر اصلی فیلم، به جز مواردی کوتاه، یکسان و همگن است و بدتر از آن آنتونی هاپیکنز بازیگر خونسرد فیلم می باشد.

برچسب: نویسنده: نوید رضایی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:19

صفحه بندی