986- نام فیلم: سک س، دروغها و نوارهای ویدیویی
نام لاتین:S ex,lies and Vidio Types
![]()
Imdb:7.2
متوسط نمره منتقدان در ای ام دی بی: 86 از 100
ژنر: درام
محصول 1989 آمریکا
نویسنده و کارگردان: استیون سودربرگ
بازیگران: جیمز اسپادر(گراهام)، اندی مک دوال(آن)، پیتر گالگر(جان)، لائورا سان جیاکومو(سینیتا) و ....
افتخارات: https://www.imdb.com/title/tt0098724/awards?ref_=tt_awd
آکادمی اسکار: کاندید بهترین فیلمنامه
گلدن کلوب: کاندید بهترین های بازیگر زن(اندی مک دوال)، بازیگر دوم زن(لائورا سان جیاکومو و فیلمنامه
بفتا: کاندید بهترین بازیگر دوم زن و فیلمنامه
فستیوال کن: برنده نخل طلایی و کاندید بهترین بازیگر مرد(جیمز اسپادر)
سزار فرانسه: کاندید بهترین فیلم خارجی
موضوع: آن روابط سردی با شوهرش جان دارد و از طرفی جان روابط محرمانه با خواهر آن سینیتا برقرار کرده است تا اینکه دوست قدیمی جان، گراهام به شهر وارد می شود ....
نظر: خوب تا متوسط
فیلم دروغها و نوارهای ویدیویی اولین کار سودبرگ در مقام کارگردانی یک فیلم بلند سینمایی است. به نظر می رسد سودربرگ در این فیلم تا مقدار زیادی در ساختار پازلی روابط مردها و زنهای فیلم تحت تاثیر کارهای وودی آلن بوده است، ضمن اینکه در تحلیل های روانی کارکترها سایه هایی از کارهای هیچکاک نیر دیده می شود ولی با وجود اینها، من اعتقاد دارم این فیلم، به یک بازی چهار نفره شباهت دارد. دو نفر یعنی آن و گراهام دارای روابط سرد ج نسی هستند و از طرفی جان و سینیتا دارای روابط محرمانه هستند. در این روابط روابط قانونی در برابر روابط محرمانه قرار می گیرند، خیانت به چشم می آید، غیرت و حسادت جان وارد داستان می شود و سردی روانی آن و گراهام وارد داستان می شود. سودربرگ در تنظیم این روابط متعدد ج نسی خوب عمل کرده است ولی در کل آوردن طرح خام مصاحبه های ویدیویی گراهام در کنار بحث تنفر آن از خواهرش سینیتا که مظهر سردی روابط وی شده است و نیز ترس از عشق قدیمی گراهام، بیشتر نمایه های شعاری دارند و به نظر در داستان خوب جا نمی افتند. در واقع سودربرگ بیشتر دنبال ایجاد بازی های پازلی بین این چهار شخصیت اصلی داستان بوده است ولی داستان بسته بندی شده این چهار شخصیت، در قالب یک جمع بندی شبه هیچکاکی چندان به دل نمی نشیند! ولی به هرحال دروغ به عنوان یک صفت منفی و مذموم در روابط شکست خورده و عقده های قدیمی آن و گراهام آزاد شده و باعث کامیابی آنها می شود ولی منطق داستانی فیلم چیزی است که می شود در باره آن نقد داشت! ...در فیلم بازی های در خدمت داستان بی غل و غش بودند ولی بازی جیاکومو در نقش سینیتا پر انرژی تر به نظر می رسد!...
--------------------------
987- نام فیلم: بازی تقلید
نام لاتین: The Imitation Game

Imdb:8.0
متوسط نمره منتقدان در ای ام دی بی: 73 از 100
ژنر: زندگی نامه، درام و هیجانی
محصول 2014 آمریکا و انگلستان
براساس کتابی از آندرو هوگز
نویسنده فیلمنامه: گراهام مور
کارگردان: مورتن تیلدام
بازیگران: بندیکت کامبریج(آلن تورینیگ)، کیرا نایتلی(جوان کلارک)، متیو گود(هوگ آلکاسندر)، مارک استرنگ(استوارت منزی)، چارلز دنس(سرهنگ دنیستون)، آلن پیچ(جان کارین کراس)، تام گوردون هیل(سرجنت استایل) و ....
افتخارات: https://www.imdb.com/title/tt2084970/awards?ref_=tt_awd
برنده 47 جایزه و 155 کاندیداتوری از جشنواره های سینمایی
آکادمی اسکار: برنده بهترین فیلمنامه و کاندید بهترین های نقش اول مرد، نقش دوم زن، کارگردانی، تدوین، موزیک متن و طراحی تولید
گلدن کلوب: کاندید بهترین های فیلم درام، بازیگر اول مرد، بازیگر دوم زن و فیلمنامه
بفتا: کاندید جایزه بهترین های فیلم، بازیگر اول مرد، بازیگر دوم زن، فیلمنامه، تدوین، طراحی صحنه، طراحی تولید، صدا و فیلم
حلقه منتقدان لندن: کاندید بهترین فیلم سال انگلیس و بازیگر اول مرد
موضوع: برای رمز گشایی کدهای ارتباطی آلمان نازی موسوم به اینگما، وزارات اطلاعات انگلیس با استخدام تورینگ یک ریاضی دان نابغه به همراه چند نخبه برمی آید ....
نظر: متوسط تا خوب
طبعا ساختن فیلمی درباره کسی که پدر هوش مصنوعی و کامپیوترهای امروزی بوده و بطور موفق کدهای رمز آلمانی را کشف کرده است، هیجان انگیز و جذاب است. داستان فیلم در باره یک نابغه ریاضی به نام آلن تورینگ است! خوبی فیلم این است که در فیلم نبوغ تورینیگ انعکاس خوبی دارد و مخاطب بخوبی آن را می فهمد، لذا ادای دین مطلوبی از وی به عمل امده است، اگرچه فیلم در این ادای دین گاه زیاده روی کرده است. فیلم را از نظر بیان موضوعات می توان به شرح ذیل تفکیک کرد:
-فیلم اصلی که داستان از آن بیان می شود و بقیه حواشی پیرامون آن شکل می گیرد که شامل نحوه استخدام و عملکرد خلاقانه وی در ساخت دستگاه کریستوفر برای رمز گشایی کدهای آلمانی است.
-فلاش بک های چندباره فیلم که برمی گردد به دوره درسی توریینگ در مدرسه و نحوه دوستی وی با کریستوفر..
-صحنه های مقطع جنگی که بیشتر برای تاکید به تماشاگر برای اهمیت کار توریینگ و ایجاد حس و حال فضای جنگی در فیلم گاه و بیگاه نمایش داده می شود.
-صحنه های پایان کار توریینگ و تیمش و سرانجام وی...
نقطه قوت فیلم زمانی شکل می گیرد که فیلم بر روی بستر داستان اصلی شکل می گیرد، یعنی در جایی که برنامه ساخت و کشف و نحوه استفاده از رمزگشای کریستوفر تعریف می شود، فیلم طبیعت قابل قبولی دارد و می شود با آن کنار آمد ولی فلاش بک های فیلم، جوری در فیلم جا افتاده اند که گویی قطعه نامتجانسی در فیلم هستند و تقطیع های روابط توریینگ با کریستوفر فرم قدرتمندی را موازی داستان مطرح نمی کند، لذا حتی زمانی که مدیر مدرسه درگذشت کریستوفر را به توریینگ کودک اعلام می کند، حس خاصی به مخاطب منتقل نمی شود و کاش تیلدام روی این فلاش بکها و سامان دهی انها با داستان اصلی بیشتر کار می کرد و
اما در تقطیع های جنگی به اعتقاد من، تاثیر کار ریاضی دان نابغه بیشتر به شعارهای جنگی به نفع متفقین برمی گردد و اصرار آخر فیلم در باره اینکه این کار کدگشایی باعث کوتاهی 2 ساله جنگ و نجات جان 12میلیون آدم شده است، بیشتر یک جانبه گرایی و شعاری است و در کل مانند فلاش بک های مدرسه این تقطیع ها بی برنامه است.
اما در باره صحنه های آخر فیلم، فیلم وارد سه فضا می شود، یکی بیان شکل و شمایل جاسوس روس در میان جمع نخبگان رمز گشا ، دیگری برنامه دگرباشی و محاکمه توریینگ و دیگری برنامه طلاق و سر زدن مجدد جوان، یک جورهایی فیلم را وارد فضاهایی که می کند که مخاطب بدون پیش درامد قبلی با آنها روبرو می شود، بخصوص در جریان طرح جاسوسی روس ها، این عضو در فرم داستان غریبه به نظر می رسد و بعلاوه سرنوشت دگرباشی توریینگ با وجود عظمتی که در تبیین سرنوشتش داشت، چندان شکافته نشده بود. ضمن اینکه تدوین و جنبه دراماتیک بخش نهایی فیلم، کسل کننده و کم انرژی است و شاید دلیل آن کنتراستی است که با تریلر آغازین فیلم، مخاطب درگیر بوده است، کسالت این بخش را بهتر درک می کند. در فیلم به اعتقاد من بازی بندیکت کامبریج و کیرا نایتلی خوب است ولی عالی نیست.
-----------------------------
988- نام فیلم: تنگه ابو قریب
![]()
محصول 1396 ایران
ژنر: جنگی، تاریخی و اکشن
نویسنده و کارگردان: بهرام توکلی
بازیگران: جواد عزتی(مجید)، حوید آذرنگ(خلیل)، عباس جدیدی(حسن)، علی سلیمان(عزیز)، مهدی پاکدل(حاج رضا)، مهدی قربانی(علی)، یدالله شادمانی(حبیب) و ...
بازیگران: حمیدرضا آذرنگ(خلیل)، عباس جدیدی(حسن)، علی سلیمانی(عزیز)، مهدی پاکدل(حاج رضا)، مهدی قربانی(علی)، یدالله شادمانی(حبیب) و ....
افتخارات:
جشنواره فجر: برنده بهترین های فیلم، کارگردانی، صدا، گریم، افکت های ویژه و کاندید بهترین های فیلمبرداری، موزیک، تلفیق صدا، طراحی تولید و جلوه های ویژه
موضوع: براساس داستان واقعی آخرین روزهای جنگ است که ارتش عرق قصد حمله از تنگه ابوقریب برای تصرف بخشهایی از خوزستان را داشت ولی گردان عمار وظیفه مقاومت در برابر این تیپ را به عهده گرفت...
نظر: متوسط تا ضعیف
گرفتن جوایز مهم مانند جایزه بهترین فیلم جشنواره فجر برای فیلم تنگه ابوقریب برایم مایه حیرت بود! فیلم گویا براساس واقعیت ساخته شده، در روزهای آخر جنگ ایران و عراق، که بعد از قبول قطعنامه 598 از سوی ایران، عراق با نیروهای زرهی خود، به بخشهایی از ایران حمله می کرد. یکی از تهاجمهای عراق که در صورت موفقیت خطر مهمی برای خوزستان محسوب می شد، عبور نیروهای زرهی عراق از تنگه ابوقریب بود که تیپ عمار از سپاه محمدرسول الله وظیفه ممانعت از حرکت نیروهای عراقی را به عهده گرفتند. بعضی واقعیت ها مثل راه بندان در جاده در آن روزها بوجود آمده بود و آقای بهرام توکلی با مطالعه این صحنه را وارد فیلم کرده است ولی واقعیت این است، فیلم تنگه ابوقریب فارغ از بحث رشادتهای نیروهای ایرانی برای حفظ کشور و سقوط خوزستان، فاقد سناریوی قوی بود! آغاز فیلم با برنامه کمک مالی به یکی از بچه های رزمنده شروع شد که البته طرح این داستان بدرد جنگ نمی خورد. المان دوم فیلم که خام و نچسب وارد داستان شد، برنامه حضور علی نوجوان – با بازی مهدی قربانی- در تیم جنگی بود، که نمی دانم چرا مرا یاد داستان حفظ جان سرباز رایان در فیلم اسپیلبرگ انداخت و تلاش رزمنده ها برای حفاظت از جان علی، شعاری و مضحک درآمده بود! .. بعد در ادامه دیگر فیلم در بازی سرسام آور با دوربین، میزانسن های قاطی پاطی و بازی های شلوغ و درهم و برهم کارکترهای سینمایی همراه شد که در بعضی از مواقع صحنه های جنگی فیلم شبیه بازی های پلی استیشن شده بود. در زمانهای طولانی فیلم گویا نیاز به داستان نداشت، و بیننده فیلم از دیدن صحنه های جنگی، گریم های دهشتناک جنگی و صحنه های انفجارها -که من مثل اغلب فیلمهای جنگی امروزی به آنها نقد دارم-، گیج می خورد و بیشتر فیلم به جای بیان یک داستان مستحکم و استخوان دار، تظاهرات صحنه های جنگی راه انداخته است. البته از حق نگذریم، گریم آقای سعید ملکان و تلاش برای ایجاد فضای جنگی در فیلم خوب درآمده است ولی ورجه ورجه های بدون سازمان کارکترهای جنگی آن را خراب کرده است. به هرحال به اعتقاد من، فیلم تنگه ابوقریب از فیلمهای ضعیف جنگی سینمای ایران محسوب می شود.
-------------------------
989- نام فیلم: دون خوان دمارکو
نام لاتین: Don Juan Demarco
![]()
Imdb: 6.7
متوسط نمره منتقدان در ای ام دی بی: 63 از 100
ژنر: کمدی، درام و عاشقانه
محصول 1994 آمریکا
نویسندگان: لرد بایرون(شخصت دون خوان) و جرمی لون
کارگردان: جرمی لون
بازیگران: مارلون براندود( دکتر جک میلکر)، جانی دپ(دون خوان دماکو)، فای داناوی(مرلین مایکله)، جرالدین پایلاس(دونا آنا)، باب دیشی(ئگتر پائول شواالتر) و ....
افتخارات: https://www.imdb.com/title/tt0112883/awards?ref_=tt_awd
کاندید بهترین موزیک و اهنگ اصلی آکادمی اسکار و گلدن کلوب( مایکل کامن)، برایان آدامز و رابرت جان لانگ)
موضوع: بدنبال تصمیم به خودکشی جوانی که خود را دون خوان معرفی می کند، دکتر جک میلر وی را نجات داده و در یک مرکز درمانی مسئولیت پیدا می کند، ظرف ده روز از اعزام قطعی او به تیمارستان جلوگیری نماید....
نظر: ضعیف
فیلم دون خوان مارکو با استفاده از ترکیبی از بازیگران معروف قدیمی مارلون براندو افسانه ایی و فای داناوی و بازیگر نسل جوان جانی دپ یک ترکیب نامتجانس و دل به هم زن سینماست! ... یعنی آقای جرمی لون کارگردان محترم فیلم، یک معرکه عجیب از تقابل یک روان شناس در حال بازنشستگی با یک جوان نقاب به چشم با فیگور، زورو ارائه می دهد که به نظر بی اصل و نسب است و هیچ ساز و کار قابل انطباقی بین این دو کارکتر در فیلم مشاهده نمی شود. بیشتر سازنده فیلم دنبال آفرینش یک رمانس توهمی بوده است و با استفاده از موزیک متن زیبا و جنبه های سانتی مانتال رمانتیک، فیلم لطیف ولی بدون استحکامی را ارائه داده است. جریان تحت تاثیر قرار گرفتن دکتر میلکر از دون خوان، مضحک به نظر می رسد. جرمی لون با ارائه یک فضای اسپانیایی و استفاده از یک تم مکزیکی، مدعی نقدهای روانکاوانه روی شخصیت دون خوان است. مردی که در بحران خانوادگی و یک شکست عشقی نقاب شرمساری بر چشم می گذارد، که اصولا من ربط این کارکتر با کارکتر جنگی و ستیزه جویانه زورو که دنبال احقاق حق ستمدیدگان بود، نفهمیدم!... به هرحال به نظر می رسد جرمی لون، حسابی شیفتگی خود را از بحثهای روانشناسانه با رومانس لاتین، قاطی کرده و در نهایت فرم فیلم مغشوش شده است. از نظر ریتم نیمه اول فیلم با بیان کمدی روابط بیمار و دکتر قابل تحمل تر از بخش های پایانی فیلم است. در مورد مارلون براندو، با وجود اینکه وی حسابی در این فیلم چاق و بد هیبت شده است ولی در عمق بازیگری وی همان براند مارلون براندوی معروف، دیده می شود و شاید وی را بتوان بهترین بازیگر این فیلم نسبتا بد دانست. جانی دپ در این فیلم بخاطر عملکرد نسبتا ضعیف کارگردان، بازی بد و بی مایه ایی را خود نشان داده است!... ولی حسن فیلم، موزیک متن و ترانه های آن است که از قواره های این فیلم فراتر به نظر می رسد!....
-------------------------
990- نام فیلم: کوکو
نام لاتین: Coco

Imdb: 8.4
متوسط نمره منتقدان در ای ام دی بی: 81 از 100
ژنر: انیمیشن، ماجرایی و کمدی
فیلمنامه از آدریان مولینا و ماتئو آلدریج
کارگردان: لی آنکریچ و آدریان مولینا
صدا گذاران: آنتونی گونزالس(میگوئیل)، گائل گارسیا برنال(هکتور) و ....
افتخارات: https://www.imdb.com/title/tt2380307/awards?ref_=tt_awd
برنده 104 جایزه و 35 کاندیداتوری از جشنواره های سینمایی
آکادمی اسکار: کاندید بهترین انیمیشن و موزیک متن
گلدن کلوب: برنده بهترین انیمیشن و کاندید بهترین آهنگ
بفتا: کاندید بهترین انیمیشن سال
موضوع: میگوئیل خلاف خواسته جمع خانوادگی سختگیرش که ضد موسیقی بودند و به امر کفش دوزی گرایش داشتند، دوست دارد راه موسیقی را دنبال کرده و در یکی از مسابقات محلی شرکت نماید ولی نداشتن گیتار او را در اتفاقات عجیبی سوق می دهد....
نظر: خوب
انیمیشن کوکو سوژه بدیعی دارد. شاید سابق براین انیمیشن های مانند کاسپر به نوعی یادآور دنیای متافیزیکی مردگان باشند ولی داستان کوکو بیشتر مرا یاد داستان جالب آفرینگان صادق هدایت می اندازد. یک گریز شگفت انگیز از حضور میگوئل پسری که خیال پیشرفت در موسیقی را در کله می پروراند ولی بخاطر یک دزدی از دنیای مردگان سردر می آورد! ... خود کنتراست و توضیح اول فیلم جالب و پذیرفتنی است. کنتاکت موسیقی و کفش از تضادهای بدیع در طرح داستان است و حتی طرح های جالبی مثل تسلط مادر بزرگ در استفاده از کفش مثل یک سلاح از تصاویر به یادماندنی فیلم بود که البته ادامه پیدا نکرد. ولی به هرحال انتقال میگوئل به دنیای مردگان اگرچه شگفت انگیز به نظر می رسد ولی سناریوی فیلم را غامض کرده است! بخصوص حضور عجیب سگ میگوئل در دنیای مردگان و نیز حضور پردازش نشده پرنده بالدار این ایده را در ذهن مخاطب تقویت می کند که سازندگان فیلم به منطق تخیلی فیلم توجه زیادی نکرده اند. ولی به هرحال کمدی فیلم علیرغم شلختگی داستانی که در دنیای مردگان پیدا کرد و خطر انحطاط داستانی فیلم در پیش بود، ولی سناریوی حضور جد میگوئیل در رختی دیگر موفق شد، داستان فیلم را نجات دهد تا فیلم وارد فرم جدیدی شود اگرچه پیش از آن ضعف داستانی مشهودی کیفیت داستان انیمیشن را تهدید می کرد و فیلم داشت وارد فاز صف اتفافات عجیب العقول ناشی از فضای فیلم می شد. یکی از مشکلات داستان فیلم که قابل اغماض نیست، این است که میگوئل با وجود اینکه تربیت و درس گیتار ندیده بود، با یک گیتار ساختگی و یک تقلید چند دقیقه ایی تلویزیونی تبدیل به یک گیتاریست و خواننده پر انرژی می شود که توجیه داستانی اصلا ندارد! فضای اخلاقی حاکم در دنیای مردگان یا بقولی شاید برزخ، مثل داستان آفرینگان، به نیات آدمها توجهی ندارد و دنیای مردگان مانند دنیای زندگان شر و خیر می توانند وجود داشته و مجازات یا پاداشی برای آن هم نباشد، اینکه تنها معیار حفظ مردگان در آن عالم، صرفا گذاشتن عکس مرده روی طاقچه در دنیای زندگان باشد، تفهمیم فلسفی و داستانی روشنی ندارد، ضمن اینکه سمبول دعای خیر و فوت کردن به گل برای بازگشت میگوئل به دنیای زندگان چندان برای مخاطب روشن نیست. به هرحال به اعتقاد من انیمیشن کوکو علیرغم جذابیت ها فراوانش نمی توان جزو شاهکارهای انیمیشن های مثل شرکت هیولاها و یا عصر یخبندان و داستان اسباب بازی در یک رده قرار داد!......
برچسب:
نویسنده: نوید رضایی