خرید بک لینک

701- در دنیای شما ساعت چنده؟

ژنر: درام

محصول 1393 ایران

نویسنده و کارگردان: صفی یزدانیان

موسیقی: کریستف رضاعی

بازیگران: لیلا حاتمی(گلی)، علی مصفا(فرهاد)، زهرا حاتمی

افتخارات:

جایزه تماشاگران در ۵ جشنواره فیلم ایرانی، بریزبن، سیدنی، کانبرا، آدلاید، ملبورن، استرالیا ۲۰۱۴

جایزه فیپرشی فدراسیون بینالمللی منتقدان فیلم جشنواره بینالمللی فیلم پوسان ۲۰۱۴

جایزه سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه بخش بینالملل جشنواره فیلم فجر ۲۰۱۴

جایزه بهترین فیلم جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران ۲۰۱۴

جایزه طلایی بهترین فیلم فستیوال فیلمهای شرقی ژنو

موضوع: گلی بعد از بیست سال زندگی از فرانسه به شهرش رشت برمی گردد ولی فرهاد که زمانی دلباخته اش بود را نمی شناسد.........

نظر: خیلی خوب

فیلم در دنیای شما ساعت چنده...فیلم بدیع در سینمای رمانتیک ایران محسوب می شود. اگرچه تم فیلم بوی فرانسوی می دهد و سراسر فیلم فضای موزیکال تلفیقی از فرهنگ ایرانی و بیگانه را به همراه دارد ولی با تصور سوژه اصلی داستان می شود، می توان با آن کنار آمد. داستان به ظاهر از بازگشت گلی به رشت حکایت می کند ولی در همان اول با حضور فرهاد و اینکه گلی وی را نمی شناسد ولی وی همه چیز او را می داند، تماشاگر این آمادگی را پیدا می کند که با یک فیلم غیر عادی روبرو است...ولی به نظر من، فیلم نماینده دنیای شخصی فرهاد است و کسی که راوی است و ذهنیت رمانتیک خود را نشان می دهد، فرهاد است، نه گلی...گلی نماینده یک عشق نوستالژیک از دست رفته است، عشقی که راهی دیار فرنگ شده و در آنجا همسری فرانسوی را اختیار کرده است....فرهاد قاب ساز است...در قابهایش خیالات و عکسهایی که در خاطرش دارد، می گذارد...کد ذهنی بودن فیلم زمانی است که همسر فرانسوی گلی نزد فرهاد می آید...آنچه در فیلم کنتراست جالبی پیدا می کند، رقابت ذهنی فرهاد با همسر فرانسوی گلی است. این رقابت توجیهی برای نمایش نگاه فرانسوی فیلم می شود، کودکانی که درس فرانسه می خوانند که به نظر استعاره ایی از یادگیری زبان فرانسه توسط خود فرهاد باشد... ولی به هرحال فرهاد به دنبال این است که عشق رفته خود را باز یابد....در دایره ذهنی یا فضایی که فراواقعیتی به نظر می رسد، گلی را به رشت می آورد...و بدنبال بدست آوردن عشق خود است....عشقی که جامعه اطراف بدان واقفند...خوبی آقای یزدانیان این است که دنبال این نبوده، که فضا را مجازی و ناشی از مواردی چون اسکیزوفرنی یا زاده فکر یک نویسنده تعریف کند...فیلم در مخیلات عاشقانه فرهاد زنده شده است....آنچه در فیلم باز می گردد، بازگشت عشق در تخیل فرهاد است یک عشق نوستالژیک...با جمله نهایی "می ارزید."..یعنی تخیلی که به سرانجام نرسید ولی ارزشش را داشت....موسیقی تلفیقی و بسیار زیبا فیلم در کنار بازی خوب علی مصفا و لیلا حاتمی و کارگردانی آقای یزدانیان که نوید یک پدیده را در عرصه فیلمسازی میدهد، در کنار فیلمبرداری خیلی خوب با شات های زیبایش یک فیلم دلنشین ثبت شده است ولی به هرحال ایرادی که به فیلم می شود گرفت، ساختار اروپایی و آوردن زبان فرانسه در فیلم است...ولی نمی شود رو این ایراد زیاد مانور داد، به هرحال شوهر گلی فرانسوی است و آوردن فانتزی وی از آنور مرز به رشت، خودش داستان و بدعت زیبایی است!...

----------------------------------

702-نام فیلم: خرچنگ

نام لاتین: The Lobester

Imdb: 7.3

نمره منقدان در ای ام دی بی: 80 از 100

ژنر: کمدی، درام، رمانتیک و تخیلی

محصول 2015 ایرلند، انگلستان، آلمان و آمریکا

نام کارگردان: یورگس لانتیموس

نویسندگان: یورگس لانتیموس و انتیمیس فیلیپو

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt3464902/awards?ref_=tt_awd

جشنواره کن: کاندید نخل طلایی

حلقه منتقدان لندن: بهترین فیلم انگلیسی سال و هنرپیشه دوم مرد(الیویا کلمن)

بازیگران: کولین فرل(دیوید)، راشل وایز، روگر اشتون گریفث، جسیکا باردن و ....

موضوع: در روزگاری، آدم هایی که مجرد هستند بنا به قانون مدت 45 روز وقت دارند تا در هتلی با امکانات خاص همسری را برای خود برگزینند و در غیر اینصورت تبدیل به حیوانی می شوند که خود اختیار کرده اند، دیوید که زنش از او متارکه کرده، ناچار وارد این فضا می شود .....

نظر: متوسط

فیلم خرچنگ کاندیدایی جشنواره کن را دارد، جذابیت خود را بیشتر مدیون داستان عجیب و غریب خودش دارد. ماجرای دنیایی که نباید در آن مرد یا زن تنها وجود داشته باشد. براساس این اصل، فضاهای فیلم به دو دسته تقسیم می شود، یک قانون که مجری و ضامن اصل ازدواج اجباری و مجازات حیوان شدن از ناتوانان است و دوم فراریان و طاغیان که علیه این اصل، زندگی خود را پیش می برند و در خفا قوانین خود را دارند. حال اینکه لانتیموس چقدر در طرح این داستان عجیب و عمق بخشی بدان موفق بوده، من باور دارم، موفق نبوده است. اول اینکه خود داستان طرح باور نکردنی دارد. می گویند فیلم فضای فانتزی دارد ولی آیا تبدیل به حیوان شدن، یک تهدید بزرگ است یا نه؟ ....اگر حیوان شدن تهدید بزرگی است پس با توجه به اینکه در هتل محل اجرای حکم، با وجود تعداد زیادی زن و مرد در کنار هم، اشتیاق برای زندگی مشترک برای رهایی از این مجازات چرا اینقدر سرد و بی معناست. آدمهای دو جنس جوری با هم سرد برخورد می کنند که این حس وجود خطر در آنها توسط بیننده درک نمی شود، حتی در جایی که ساکنان هتل به شکار مشغولند، باز حس همدردی در بیننده ایجاد نمی شود. صحنه اینکه برادر دیوید یک سگ است و نیز جریان کشته شدن آن مبهم طرح شده است، و متعاقب آن جریان کشته شدن زن باز طرح مبهمی دارد. فیلم وقتی وارد فضای دوم یعنی حضور دیوید در جمع فراریان می شود، باز مشکلات فیلم کماکان وجود دارد. با وجود اینکه داستان فیلم به ظاهر از یک سلسله عملیات اکشن حمایت می شود ولی این صحنه ها بی رمق و کم انرژی هستند. شاید لانتیموس تلاش می کند این هیجان را تعمدا کم رمق جلوه دهد که فضای فیلم کم رمق جلوه کند که اگر چنین باشد توجیه منطقی برای آن نمی توان تعریف کرد و حداقل در فیلم تعریفی درباره آن وجود ندارد!... کارکتر فرمانده فراریان نیز، بر مشکلات فیلم می افزاید بخصوص بازی بد هنرپیشه زن آن!!....نماد افتادن دو شخصیت با یک چاقو بدست زن نابینا شده در فیلم جا نمی افتد، به نظر می رسد لانتیموس تلاش در نماد سازی بعضی صحنه ها داشته ولی این نمادها بخاطر اینکه در اصل داستان خود را وفق نمی دهند، معترضه به نظر می رسند از جمله داستان رد شدن سگها از روی صورت زن مدفون در قبر و خود استعاره قبر!...در کنار همه اینها، تعریف روابط عاشقانه دیوید با زن نابینا شده، بد در نیامده است و حس رمانتیک بدی ندارد، بخصوص موسیقی فیلم این حس و رابطه را بد تعریف نکرده!...موسیقی فیلم زیبا ولی چون فیلم با مشکل روبرو بود، ارزش خود را در تطبیق با داستان فیلم از دست میداد.....در کل من اعتقاد دارم فیلم خرچنگ فیلم شلخته ایی است و دلیل اینکه چرا جشنواره معتبر کن به این فیلم اینقدر اهمیت داده است را نمی فهمم!!....

-----------------------------

703- نام فیلم: جسد

نام لاتین: The Body

Imdb: 7.5

محصول 2012 اسپانیا

ژنر: راز آلود، هیجانی

نام کارگردان: اوریول پائولو

نویسندگان فیلمنامه: اوریول پائولو و لارا سندیم

بازیگران: هوگو سیلوا( آلکس ویلاردا)، خوزه کورندو(جیمی پنا)، بلن رودا( مایکا ویلاردا) ، آئورا گاریدو(کلارا) و.....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt1937149/awards?ref_=tt_awd

موضوع: به دنبال گم شدن جسد زن پولداری به نام مایکا ویلاردا، پلیس به شوهرش آلکس مشکوک می شود ....

نظر: متوسط تا ضعیف

ساختار فیلم براساس اصل غافلگیری تماشاگر بنا شده، بدون آنکه هیچ حس مهمی در تماشاگر خود ایجاد نماید، جوری که وقتی واقعیت های پشت پرده فرو می ریزد، مخاطب احساس می کند، تنها اسیر یک گیم سینمایی بوده است تا یک فیلم فرمیک و زیبا!...به هرحال مانند گیم بازی فیلم، فیلم نیز با آن ساختار طراحی شده و سعی شده، جوری ساخته شود به بیینده شبیخون بزند و ایراد این شبیخون این است که در کل فیلم، سایه هایی از این حمله دیده نمی شود و کدهایی که به تماشاگر داده می شود، قلابی در می آید...مثلا مرتب در فیلم اشاره بدین دارد که مایکا زن پولدار متوفی، اهل حیله گری و نیرنگ است، لذا تماشاگر انتظار دارد، این ساختار به درد حل معمای فیلم بخورد ولی ناگهان یک داستان دیگر، خودش را وسط می پراند تا به ریش تماشاگر فیلم بخندد!....ولی به هرحال پایان بندی فیلم، می تواند حلال رفع مشکلات و سوالاتی باشد که در دیدن فیلم برایم پیش آمد...ولی تعریف اصل تصادف رانندگی مضحک به نظر می رسد. در فیلم در کنار موسیقی اغراق آمیز جنایی اش، بازی های خوب و کارگردانی درخشانی دیده نمی شود..........

--------------------

704- نام فیلم: والکری

نام لاتین: Valkyrie

Imdb: 7.1

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 56 از 100

محصول 2008 آمریکا و آلمان

ژنر: درام، هیجانی و جنگی

نام کارگردان: برایان سینگر

نویسندگان فیلمنامه: کریستوفر مک کوئیر و ناتان آلکساندر

بازیگران: تام کروز(سرهنگ استپانبرگ)، کنت برانگ(ژنرال ترکشو)، بیل نایی(ژنرال فریدریک اولبریچ)، تام ویکینسون(ژنرال فروم) و .....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt0985699/awards?ref_=tt_awd

موضوع: براساس داستان واقعی طرح ترور هیتلر و برنامه ریزی برای سقوط نازیسم.....

نظر: خوب

من فیلمهای تاریخی که براساس داستانهای واقعی و مهم تاریخ ساخته می شوند و در آن حوادث بخوبی مانند خوانش یک کتاب به مخاطب منتقل می شوند را که دوست دارم!...خوشبختانه والکری را علیرغم ضعف هایی در تدوین و موزیک دوست داشتم!...زیرا فیلم اولا طراحی صحنه خوبی داشت و خیلی خوب فضای جنگی آن زمان آلمان را در میان اتاق های جنگ نشان می داد...ثانیا اینکه اگرچه فیلم در آغاز با لرزش ها و خمودگی های اولیه روبرو بود ولی خیلی خوب داستان را جمع کرد و به زبان راحت و شمرده، یک واقعیت تاریخی را به نمایش گذاشت و سوال و ابهامی را در ذهن بیننده ایجاد نکرد...و آنچه در آخر برای بیینده باقی گذاشت مجموعه ایی از اطلاعات تاریخی بود که پرونده اش بدون حواشی و غامض گویی بسته شد... از نظر بحث کارکترهای فیلم، من پارادوکس های فرماندهای نازی آن زمان آلمان که در فیلم نشان داده شده بود را دوست داشتم... یکی از نکات نسبتا منفی فیلم، کارگردانی متوسط و بازیگری متوس هنرپیشگان فیلم بود، تام کروز هم مثل اغلب فیلمهایش چهره درخشانی در بازیگری نقش اول فیلم نداشت....

------------------------

705- نام فیلم: مریخی

نام لاتین: The Matian

Imdb: 8.1

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 80 از 100

ژنر: ماجراجویانه، علمی-تخیلی و درام

محصول 2015 آمریکا و انگلستان

نام کارگردان: ریدلی اسکات

نویسنده فیلمنامه درو گودارد براساس کتابی از اندی ویر

نام بازیگران: مت دیمون(مارک واتنی)، جسیکا چاستین(ملیسا لویس)، جف دانیلز(تدی ساندرز) و ....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt3659388/awards?ref_=tt_awd

آکادمی اسکار: کاندید بهترین های فیلم سال، هنرپیشه مرد، فیلمنامه، میکس صدا، تدوین صدا، افکت های تصویری و طراحی تولید

گلدن کلوب: برنده بهترین های فیلم کمدی یا موزیکال سال و بازیگر کمدی یا موزیکال و کاندید بهترین کارگردانی

بفتا: کاندید بهترین های بازیگری، تدوین، صدا و افکت های تصویری

حلقه منتقدان لندن: کاندید بهترین تدوین صدا

موضوع: بدنبال توفان سهمگینی در کره مریخ، فضانوردان از ترس سقوط سفینه و عدم امکان بازگشت، تصمیم به بازگشت سریع از کره مریخ به زمین می گیرند در این فاصله به خیال اینکه مارک واتنی کشته شده وی را در مریخ رها می کنند، در حالیکه وی زنده مانده و در کره مریخ تنها می ماند....

نظر: خوب

مریخی می توانست خیلی بهتر از اینها باشد ولی متاسفانه ریدلی اسکات اسیر نگاه های شعاری و گل و بلبلی مرسوم در هالیوود شد و لذا فیلم روی یک روایت ساده خطی باقی ماند.

شخصی در مریخ جا می ماند...خبرش را زمینیان می فهمند...فکر راه نجات می افتند....بیگانه ها هم کمک می کنند...دوستانش که جایش گذاشتند برمی گردند...و با یک عملیات محیرالعقول قهرمان جامانده داستان را نجات می دهند....آنچه من در این روایت خطی و ساده داستان دوست داشتم و آرزو می کردم کاش ریدلی اسکات در آن تامل بیشتر می کرد تا یک شاهکار سینمایی شکل بگیرد، کارهایی بود که مارک واتنی در تنهایی اش برای زندگی می کرد چیزی که زمه کیس در فیلم Cast Away محصول 2000 نمایش بهتری داشت، بخصوص اینکه ریدلی اسکات با طنز خوبی داستان زندگی مارک را به تصویر کشیده بود و نکته مثبت و بامزه فیلم تلقی می شد...به هرحال خود فیلم با ساختار خوش بینانه و طنزگونه اش، به تماشاگر خود حس خوبی را می دهد، حسی که در نهایت سختی برای شخص بازمانده در مریخ می توانست خیلی هم دردآور و سنگین باشد...ولی ریدلی اسکات با نگاهی مثبت به نجات قهرمانانش می رود...نگاه های اسکات اگرچه شعاری به نظر می رسد ولی خوب انسانی است که از آن جمله می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

اول استفاده از نژادها و ملیت های مختلف در برنامه نجات مارک شامل آدمهای سیاه، زرد، هندی، بور و .... ریدلی سعی نکرده بود، برنامه نجات را در کارکترهای آمریکایی خلاصه کند....

دوم در همهمه جنگ سرد این روزها، استفاده ریدلی از کمک موثر سازمان فضانوردی چین در نوع خود جالب و یک جورهایی دراز کردن دست دوستی و ایجاد صلح جهانی است... ریدلی برنامه ضد تبلیغاتی که در هالیوود به نحو مرموزی در فیلم های اکشن مرسوم است راه نیانداخته بود و این قابل تقدیر است..

سوم برنامه فداکاری و گذشت دوستان فضایی که یک جورهایی اوج انسانیت را به معرض نمایش می گذارد...انسانی که رفاه و غریزه خود را کنار می گذارد و جنبه های ماورایی خود را نشان می دهد...

ولی خب ایرادی که فیلم با آن روبرو بود، خود را در برنامه نجات مارک، اسیر یک داستان ساده کرد که چیزی غیر از یک نمایش ساده و اکشن در چنته نداشت....البته ریدلی اسکات در نمایش فیلمهای فضایی چندان هم بی تجربه نیست و من پیش از این فیلم های بیگانه و پرومته اش در این ژنر دیده بودم ولی شاید بتوان این ادعا را مطرح کرد که مریخی در میان این سه،اخلاقی ترین و شاید دوست داشتنی ترین فیلم ریدلی اسکات است....

برچسب: نگاهی به فیلم فروشنده,نگاهی به فیلم بارکد,نگاهی به فیلم دختر,نگاهی به فیلم دراکولا,نگاهی به فیلم فروشنده اصغر فرهادی,نگاهی به فیلم استرداد,نگاهی به فیلم سپتامبرهای شیراز,نگاهی به فیلم یک دزدی عاشقانه,نگاهی به فیلم ایستاده در غبار,نگاهی به فیلم طعم گیلاس, نویسنده: نوید رضایی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 11:01

صفحه بندی